بارها حتی در حضور خود محمدرضا از دهانش پریده بود که: جای این دو تا بچه در شکم مادرشان عوض شده؛ اشرف میبایست پسر میشد و محمدرضا دختر. در خلقت این دو اشتباه شده!
فاطمه خانوم;)
محمدرضا، آه جگرسوزی کشید. انگار از قدیم راست گفتهاند که «تا سه نشه، بازی نشه»! وقت و زمان سومین وداع بزرگ و تاریخی خاندان پهلوی فرا رسیده است: اخراج رضاخان پس از حملهٔ متفقین در شهریور ۱۳۲۰ هجری خورشیدی، فرار محمدرضا و ثریا در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ خورشیدی، و حالا در روزهای آخر دی ۱۳۵۷ خورشیدی، وداع سوم یا فرار بزرگ. آیا این بار جان سالم به در میبرد؟
فاطمه خانوم;)
در زنگ ورزش وقتی با یکی از همکلاسیهایش درگیر شد و به او سیلی زد، چنان مشتی نوش جان کرد که به زمین چسبید و برای چند لحظه آسمان دور سرش به گردش در آمد. همان جا فهمید که به قول معروف، مسجد جای بیادبی نیست!
فاطمه خانوم;)
مراکش، کشور خیلی عقبمانده و دِمُدهای هست. هر روز چند بار صدای اذان از بلندگوی مساجد بلند میشد و محمدرضا و همهٔ همراهان را به وحشت و هراس میانداخت؛ چون همگی به یاد فریاد الله اکبر مردم در تظاهراتهای ایران میافتادیم.
فاطمه خانوم;)