بارها حتی در حضور خود محمدرضا از دهانش پریده بود که: جای این دو تا بچه در شکم مادرشان عوض شده؛ اشرف میبایست پسر میشد و محمدرضا دختر. در خلقت این دو اشتباه شده!
فاطمه خانوم;)
«پیروزی خون بر شمشیر»
m.k.10
بار دیگر زمان تاکتیک ارزشمند محمدرضا فرا رسیده بود: فرار؛ یک فرار بزرگ تاریخی!
m.k.10
محمدرضا، آه جگرسوزی کشید. انگار از قدیم راست گفتهاند که «تا سه نشه، بازی نشه»! وقت و زمان سومین وداع بزرگ و تاریخی خاندان پهلوی فرا رسیده است: اخراج رضاخان پس از حملهٔ متفقین در شهریور ۱۳۲۰ هجری خورشیدی، فرار محمدرضا و ثریا در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ خورشیدی، و حالا در روزهای آخر دی ۱۳۵۷ خورشیدی، وداع سوم یا فرار بزرگ. آیا این بار جان سالم به در میبرد؟
فاطمه خانوم;)
در زنگ ورزش وقتی با یکی از همکلاسیهایش درگیر شد و به او سیلی زد، چنان مشتی نوش جان کرد که به زمین چسبید و برای چند لحظه آسمان دور سرش به گردش در آمد. همان جا فهمید که به قول معروف، مسجد جای بیادبی نیست!
فاطمه خانوم;)
مراکش، کشور خیلی عقبمانده و دِمُدهای هست. هر روز چند بار صدای اذان از بلندگوی مساجد بلند میشد و محمدرضا و همهٔ همراهان را به وحشت و هراس میانداخت؛ چون همگی به یاد فریاد الله اکبر مردم در تظاهراتهای ایران میافتادیم.
فاطمه خانوم;)
توریخوس، شاه را با بیادبی تمام، «چوپن» مینامید. چوپن در اصطلاح مردم پاناما یعنی پرتقالی که آبش را تا قطرهٔ آخر گرفتهاند!
m.k.10
دهم اسفند ۱۳۵۷ تا دهم فروردین ۱۳۵۸ خورشیدی، محمدرضا و همراهانش در تلاش بودند کشوری برای مسافرت به آنجا پیدا کنند. انتخاب اول و دوم محمدرضا، کشور سوئیس و انگلیس بود؛ چون در این دو کشور، املاک خصوصی و گرانقیمت داشت. سران این دو کشور اما حتی به درخواست او پاسخ هم ندادند!
😊Fatemeh