جملات زیبا از متن کتاب عقیق های فصل یادگاری | طاقچه
تصویر جلد کتاب عقیق های فصل یادگاریsubscriptionAvailable

کتاب عقیق های فصل یادگاری

مجموعه عاشقانه‌های جنگ و ...

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
اسماعیل فیروزی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
zeynab
۱
آه، اگر بدانی ایستگاه بدون تو،‌ چقدر تنهاست و قطارهای شمال به جنوب چگونه نیامدنت را،‌ سوت می‌کشند! حالا،‌ دیگر،‌ سوزنبان‌ها هم می‌دانند من،‌ در انتظار مسافری هستم که به شهر دیگری رفته و چند ایستگاه جلوتر،‌ زندگی را ترک کرده است و شاید به خاطر همین است وقتی مرا می‌بینند،‌ سرتکان می‌دهند و می‌گویند: این مرد سالها پیش مرده است...
zeynab
۰
فرشتگان، آنچنان دستپاچه برات بهشت را برای مسافران آماده می‌کردند که نام کوچک همه را شهید نوشتند و به‌جای خدا، پای آن‌را، امضا زدند. اما، هیچ پرنده‌ای به بهشت نمی‌اندیشید. بال‌ها بوی کربلا می‌داد، آنجا که گلوی علی‌اصغر شهید شد...
zeynab
۰
حتی، آنجا که نوجوانی، با کلماتی از رویا، برای خواهرش وصیت می‌نوشت: خواهرم! عریان می‌شوم تا عریان نشوی سرخ می‌شوم تا رنگین نشوی جان تو و جان سرخی خون شهدا، چادرت را به بادها نسپار...
zeynab
۰
ماه شیون می‌کرد و ستارگان کل می‌کشیدند، دیگر بهشت پیدا بود. فقط یک قدم مانده بود تا، دست خدا را بگیرد و برای همیشه به خواب سیب‌ها و ستاره‌ها کوچ کند.
zeynab
۰
ماه شیون می‌کرد و ستارگان کل می‌کشیدند، دیگر بهشت پیدا بود. فقط یک قدم مانده بود تا، دست خدا را بگیرد و برای همیشه به خواب سیب‌ها و ستاره‌ها کوچ کند.