آه، اگر بدانی ایستگاه بدون تو، چقدر تنهاست و قطارهای شمال به جنوب چگونه نیامدنت را، سوت میکشند!
حالا، دیگر، سوزنبانها هم میدانند من، در انتظار مسافری هستم که به شهر دیگری رفته و چند ایستگاه جلوتر، زندگی را ترک کرده است و شاید به خاطر همین است وقتی مرا میبینند، سرتکان میدهند و میگویند:
این مرد سالها پیش مرده است...