برگردیم به دستشویی مورد توصیف خودمان: درِ ورودی این دخمه سیاه، ترکیب کلاژگونهای از تکههای حلبی، مقوا و فضاهای خالیِ وقیحانه بود؛ طوری که اگر میخواستی از بیرون دیده نشوی، باید از سختترین وضعیتهای یوگا استفاده میکردی. تازه، بعدش هم باید برای درمان مفاصل دررفته و عضلههای کشآمده به یک مطب فیزیوتراپی میرفتی.
Hasibi
یه زمانی آدما توی غار میخوردن و میخوابیدن و شغلی هم جز شکار نبود. حالا این همه شغلِ بهدرد نخور درست شده و آدما باز هدف آخرشون اینه که راحت بخورن و بخوابن...
سحر
فکر و خیالای درب و داغون مثل دونههای چسفیل که تق و توق میخورن به در و دیوار قابلمه و چپ اندر قیچی میرن و میترکن دائم میخورن به در و دیوار کلّهمون...
میم ___ لام