
NeginJr
۷
«در نهایت، من همهٔ چیزی هستم که دارم. مهم نیست که وقتی بهدنیا اومدم اوضاع چطور بوده... من دارم دربارهٔ زندگیای که هر روز توش میمیرم و زنده میشم حرف میزنم. میدونی منظورم چیه؟»
آرنیکا
۵
مردم اغلب دربارهٔ راحت مردن حرف میزنن، اما اصلاً این شکلی نیست. تاریکیه... تاریکتر و تنهاتر از هرچیزی که توی دنیا هست.»
«تاریک و تنها...»
«آره. اما زندگی هم دقیقاً همینطوره، درسته؟
Rin Koharu
۳
از لحاظ عقلی میتوانستم دلیل این داستان را بفهمم، اما از لحاظ حسی نمیتوانستم بپذیرمش.
atosoltan
۳
کلمهٔ «دروغ» خیلی خشن است، باید بگویم مانوری بود از روی استیصال، تا بر اضطراب همه غلبه کند و بقیه را آرام نگه دارد.
NeginJr
۲
«مهم نیست که آدمها در ظاهر چقدر بههم نزدیک هستن، در واقع همهٔ ما تنهاییم. من، مادرم... و تو هم همینطور، ساکاکیبارا.»
NeginJr
۲
هر چیزی که بیش از حد تکرار شود، حتی یک دعا، آن هم تبدیل به «آیینی مؤمنانه» اما بیاساس میشود...
amirzbn
۱
«در نهایت، من همهٔ چیزی هستم که دارم. مهم نیست که وقتی بهدنیا اومدم اوضاع چطور بوده... من دارم دربارهٔ زندگیای که هر روز توش میمیرم و زنده میشم حرف میزنم. میدونی منظورم چیه؟»
Atrya
۰
هر چیزی که بیش از حد تکرار شود، حتی یک دعا، آن هم تبدیل به «آیینی مؤمنانه» اما بیاساس میشود...