
بریدههایی از کتاب دیگری (جلد اول)
۴٫۲
(۳۹)
«هوای مورد علاقهم بارون سرد وسط زمستونه. اون لحظهای که میخواد تبدیل به برف بشه.»
Mia
با لبخندی کمرنگ پرسید: «خب؟ وجود نداشتن چه حسی داره؟»
من جواب دادم: «حس خوبی نیست.»
Rin Koharu
گفتم: «میدونید، این کتاب فقط برای زنگ تفریحهای بین درس خوندنه.» اما با مقایسهٔ زمانی که برای هرکدام میگذاشتم جواب واقعی چیزی برعکس این بود: در واقع بین مطالعهٔ کتابم گاهی درس میخواندم.
=o
مردم همیشه نقاشی مونش رو اشتباه تفسیر میکنن. در واقع مردِ توی نقاشی نیست که داره فریاد میکشه، بلکه دنیای اطراف اونه. اون فریاد داره مرد رو میلرزونه، برای همین گوشهاش رو گرفته.»
Mia
فکر نمیکنم نیازی به گفتن باشد که هیچ چیزی به شکوه ارتباطات انسان و پرنده نیست، با این حال، من کمی بیشتر از قبل لبخندی را روی لبم حس کردم.
mahzooni
با لبخندی کمرنگ پرسید: «خب؟ وجود نداشتن چه حسی داره؟»
من جواب دادم: «حس خوبی نیست.»
mahzooni
«خب؟ وجود نداشتن چه حسی داره؟»
من جواب دادم: «حس خوبی نیست.»
NeginJr
من میفهمیدم که کلمهٔ «مرگ» و مفهوم ضمنیاش ترسناک بود و همیشه آدمها را غمگین میکرد. این واضح بود، اما...
لحن صدای مِی مثل همیشه سرد و بیروح بود: «میدونی، توی این مدرسه... اینجا، سال سوم کلاس شمارهٔ ۳ از همهٔ کلاسهای دیگه به مرگ نزدیکتره. بیشتر از هر کلاس دیگهای توی هر مدرسهٔ دیگهای. خیلی بیشتر.»
«نزدیک به مرگ؟ این چه معنایی...»
mahzooni
هر حال، وقتی یه سال رفتم بالاتر، گیر کردن توی نفرین کلاس شمارهٔ ۳ تموم میشه.»
mahzooni
چطور میتوانم توصیفش کنم؟ با اینکه به شکلی سرد و شیرین واقعی مینمودند، اما واقعی نبودند. عروسکها انسانهای واقعی را به ذهن میآوردند بدون اینکه آدمهای واقعی باشند. بخشی از جهان فانی بودند، اما بهطور کامل به آن تعلق نداشتند. انگار تنظیم شده بودند تا در این حالتها باشند و سایهای از هستیشان را در این مرز مبهم دوگانه حفظ کنند...
mahzooni
به سختی توانستم قدمی به جلو بردارم و تعادلم را حفظ کنم: «مثل مرگ...»
mahzooni
با اینکه فکر میکنم قبول داشتن او بهعنوان پدر کار سختی است، اما به این معنا نیست که از او متنفر باشم.
NeginJr
اما از شوخی گذشته، آیا همیشه احساسات واقعی آدم چیزی خلاف آنچه میگوید نیست؟
NeginJr
اینجوری نیست که اگه تظاهر کنی همچین حسی نداری اون حس تو رو ترک کنه.
NeginJr
اما صادقانه بگویم که من یکی از آن ترسوهای بزرگ هستم...
NeginJr
برای اونها، من نامرئیام. تو تنها کسی هستی که من رو میبینی
NeginJr
با این وجود اگه واقعاً این چیزیه که میخوای، هیچ دلیلی برای نگرانی و ترس وجود نداره. بهنظر من اصلاً قابل قبول نیست که بدون اینکه امتحانش کنی کوتاه بیای. حالا هر کاری هم که باشه.
NeginJr
از توجه به چیزهایی که وجود ندارن دست بردار
NeginJr
میتونی بهمون بگی خانواده، ولی ما خیلی به هم وصل نیستیم. که مشکلی هم نیست.
NeginJr
حجم
۲۶۰٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۴۳۶ صفحه
حجم
۲۶۰٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۴۳۶ صفحه
قیمت:
۱۰۵,۰۰۰
تومان