«درد است که آدمی را رهبر است. در هر کاری که هست، تا او را درد آن کار و هوس و عشق آن کار در درون نخیزد، او قصد آن کار نکند... تا مریم را درد زِه پیدا نشد، قصد آن درخت بخت نکرد... تن؛ همچون مریم است و هر یک عیسی داریم. اگر ما را درد پیدا شود، عیسای ما بزاید و اگر درد نباشد، عیسی هم از آن راه نهانی که آمد، باز به اصل خود پیوندد. الّا ما محروم مانیم و از او بیبهره.»
(فیه ما فیه، ص. ۴۱)