جملات زیبای کتاب عاشقانه ترین روزهای دنیا | طاقچه
تصویر جلد کتاب عاشقانه ترین روزهای دنیا

بریده‌هایی از کتاب عاشقانه ترین روزهای دنیا

نویسنده:مجتبی مجرد
امتیاز
۱.۳از ۴ رأی
۱٫۳
(۴)
خدیجهٔ من! این‌گونه سخن مگو! اندوهی که به ما رسید اگر به کوه می‌رسید، از جا کنده می‌شد... اما جز شکیبایی چه می‌توان کرد؟ آیا گمان می‌کنی مرگ و زندگی به دست ماست؟... موعد رفتن فرزندمان رسیده بود؛ همان‌طور که روزی موعد رفتن ما نیز خواهد رسید.
فجر
اما عقلش بانگ می‌زد: - عشقْ آتش است بانو. عاشق شدی، باید تاب سوختن داشته باشی!
فجر
گویا محمد را آفریده بودند تا مردمان را سبک‌بار سازد.
فجر
خدیجه پیش از ازدواج با محمد، دو بار ازدواج کرده بود. همسر نخستش، عتیق بن عاید مخزومی، مدت کوتاهی پس از ازدواج با خدیجه درگذشته و همسر دومش، ابوهالهٔ بن نباش اسدی، نیز مدت زیادی با بانو به سر نبرده و به قافلهٔ درگذشتگان پیوسته بود. بیشتر مردم مکه این ماجرا را می‌دانستند.
فجر
اکنون خانوادهٔ خدیجه فقط محمد نبود؛ او قاسم و زینب را نیز داشت
فجر
اولین فرزند رسالت، در غربت اسلام به دنیا می‌آمد.
فجر
پرسید: «نامش را چه می‌گذارید؟» محمد برای چند لحظه سرش را به سوی آسمان بلند کرد. سپس، با تبسم گفت: «فاطمه. نامش را می‌گذاریم فاطمه.» - فاطمه؟... جداکننده؟... - آری فاطمه.
فجر
- درود بر محبوب الله و ما!
فجر
آری ناراحتم، اما از نادانی این مردم... از اینان که قدر گل بهاری را نمی‌دانند و آن را در خاک مدفون می‌کنند... ناراحتم از مردمانی که خدیجه‌های آینده را زنده‌زنده به چنگال خاک می‌سپارند...
فجر
او اولین پیرو محمد بود، نه از آن رو که زن و شوی بودند، از آن روی که پانزده سال محمد را از نزدیک می‌شناخت. سیمای محمد سیمای کامل‌ترین انسان تاریخ بود برای خدیجه.
فجر
شعب ابویوسف، که با آمدن مسلمانان شعب ابوطالب خوانده می‌شد، با آنکه درّه‌مانندی خشک و بی‌آب و علف بود، کریمانه بازوی خویش را بر بنی‌هاشم گشوده و پناه زنان و کودکانشان شده بود.
فجر

حجم

۹۶٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۱۳۶ صفحه

حجم

۹۶٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۱۳۶ صفحه

قیمت:
۱۴۰,۰۰۰
۸۴,۰۰۰
۴۰%
تومان