
کتاب حکایت هایی برای زمانه ما، باز هم حکایت هایی برای زمانه ما
انتشارات:
نشر نو٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Hasibi
۱۴
یک روز مگس نسبتآ باهوشی مدت زیادی دوروبر تار عنکبوت ویزویز میکرد بدون این که رویش بنشیند تا این که عنکبوت پیدایش شد و گفت: «بفرمایید بنشینید.» اما مگس که زرنگتر از این حرفها بود گفت: «من هیچوقت جایی نمینشینم که مگسهای دیگر نباشند، و من مگس دیگری توی خانهات نمیبینم.» پس پرواز کرد و رفت تا اینکه رسید به جایی که مگسهای خیلی زیادی نشسته بودند. داشت بین آنها مینشست که یک زنبور عسل ویزویزکنان گفت: «دست نگهدار، احمق. این، کاغذِ مگسکش است. همه این مگسها آنجا چسبیده و به دام افتادهاند.»
مرضیه سادات هاشمي
۱
ذهنهای اندیشمند نفرت دارند از کسانی که کاسبان را به درجه خدایی میرسانند.