
n re
۹
هرگز سؤالی که پاسخش را نمیخواهی بدانی نپرس.
hamtaf
۸
«میبینی؟ این کاریه که دوستها میکنن. ما عذرخواهی میکنیم، میبخشیم و دفعۀ بعد بهتر عمل میکنیم. اگه مشکلی داشته باشی پیش من میآی و درموردش حرف میزنیم، باشه؟»
n re
۶
حس بویایی قویترین محرک حافظه است،
زیر آسمان شب
۵
هیچچیز کاملاً شناختهشده نیست، اما در آن لحظات تردید است که معجزه اتفاق میافتد.»
n re
۴
خدا رو انتخاب کن و به بهشت برو.
hamtaf
۴
در دنیایی پر از جوانهای خودشیفته، افراد بالای سی سال به چشم نمیآیند و نامرئی محسوب میشوند.
n re
۳
«رابطهت با خدا فقط به خودت مربوطه. به من ربطی نداره
Parinaz
۳
هرگز سؤالی که پاسخش را نمیخواهی بدانی نپرس.
n re
۲
ترککردن خانه بهمعنی متوقفکردن خشونت نیست و آزادی را تضمین نمیکند.
Mahdieh
۲
«فشنگ هم میخوای؟»
سرم را بهعلامت تأیید تکان میدهم. سپس میگویم «فقط یکی.»
«یه جعبه؟»
«یه گلوله.»
چشمهای کلاید گشاد میشوند. طوری به من نگاه میکند انگار یک احمق هستم. «توی هرکدوم از خشابهای این اسلحهها پونزده گلوله جا میگیره.»
از شنیدن این حرف لبخند میزنم.
hamtaf
۲
... من هرچیزی را به روش خودم دوست دارم: باید ماشینهایمان شستهشده، خانهمان تمیز و شاممان گرم باشد و وقتی از سر کار به خانه برمیگردم کسی منتظرم باشد.
hamtaf
۲
حالا اینجا ایستادهام، وسط راهروی کلیسا... و گریه میکنم، و برای اولینبار از اشکهایم شرمنده نیستم. اجازه میدهم فرو بریزند چون آنها اشکهای خوبی هستند. خب-شاید از روی خوشحالی نباشند، ولی از آن نوعِ همه-چیز-درست-میشود هستند. به خودم میگویم که حق با جناب کشیش است. در تردید، رحمت نهفته است و همهچیز درست میشود.
ترنج
۲
فکر کنم مردم درست میگویند که حس بویایی قویترین محرک حافظه است
آرنیکا
۲
در دنیایی پر از جوانهای خودشیفته، افراد بالای سی سال به چشم نمیآیند و نامرئی محسوب میشوند.
Alexa
۲
«تو عاشقم نبودی. عاشق چیزی که میتونستم بهت بدم بودی-حس کنترل.
jutdwae
۲
چرا شوهرش را ترک نمیکند؟ سؤالی است که در اتاقهای انتظار و دادگاهها در سراسر کشور پرسیده میشود، درحالیکه سؤال بهتر این است: چرا شوهرش نمیگذارد او برود؟
jutdwae
۲
یک بار جایی خواندم که خلافکارها قربانیانشان را از طرز راهرفتنشان انتخاب میکنند. بعد از آن، مدتها مقابل آینه راه میرفتم، به خودم نگاه میکردم و گامهایم را تجزیهوتحلیل میکردم. بهخاطر قوز پشتم بود؟ بالابردن بیشازحد پایم بود؟ چهچیز باعث شد مرا انتخاب کنی؟ از کجا میدانستی خودم میخواستم قربانی باشم؟
n re
۱
من اولین پناهش نیستم، تا جایی که میدانم تنها پناهش هستم.
n re
۱
همزاد منه. من عاشقش هستم. میپرستمش. اون بهترین اتفاقیه که توی زندگی برام افتاد
n re
۱
حقیقت این است که داشتن یک دوست لذتبخش است.
n re
۱
بهعنوان یک قانون کلی دوست دارم از هر جنگوجدالی دور بمانم،
n re
۱
این شهر هرچه بیشتر بهطرف فقر پیش برود من هم مجبورم آدمهای بد بیشتری را دستگیر کنم.
n re
۱
سالها پیش. آنموقع نمیدانستم سیلیِ پشت دست فقط یک شروع است، پایان نیست... یک چرخۀ باطل است.
n re
۱
هیچ زنی نمیخواهد قبول کند ازدواجش به آخر رسیده و ما میخواهیم به دوستداشتن شخصی که زمانی دوستش داشتیم ادامه بدهیم. همان پایان خوش قصه «تا آخر عمر با خوبی و خوشی زندگی کردند» را میخواهیم. متارکه بهمعنی قبول شکست است.
n re
۱
زندگی واقعی جعبهای زیبا با روبانی گرهخورده به دورش نیست.
hamtaf
۱
فکر کنم مردم درست میگویند که حس بویایی قویترین محرک حافظه است
hamtaf
۱
کدام احمقی یک دسته پول را در کشوی میزش میگذارد؟ حتی در کلیسا، جایی که پر از افراد پرهیزکاراست، بالاخره دیر یا زود کسی آن را برمیداشت. حتی در انجیل هم به دزدها اشاره شده.
hamtaf
۱
برای مادر هر روزِ بد یا پرمشغلهای، هر بیماری یا سوزش و درد قفسۀ سینه یا نگرانیای-همه در غذا خلاصه میشود. اینکه چه نوع غذایی خوردی، آخرینبار کِی خوردی، آیا با عشق تهیه شده بوده و میزان کافی نمک داشته یا نه.
hamtaf
۱
هیچ زنی نمیخواهد قبول کند ازدواجش به آخر رسیده و ما میخواهیم به دوستداشتن شخصی که زمانی دوستش داشتیم ادامه بدهیم. همان پایان خوش قصه «تا آخر عمر با خوبی و خوشی زندگی کردند» را میخواهیم. متارکه بهمعنی قبول شکست است.
AS4438
۱
چه میشد اگر از نام خداوند بیهوده استفاده نمیشد؟
