آخر آمدی؟
لبخند مهربانی بر چهرۀ امام مینشیند:
ـ سر بالا بگیر حر... توبهات پذیرفته... چقدر محبوبی اکنون، که خدا توبهکنندگان را بسیار دوست دارد...
امام دست بر سر حر میکشد، روبنده از چهرهاش میگیرد، کفش از گردنش برمیدارد و خاک آن بر زمین میریزد و مقابل حر میگذارد:
ـ سر بالا بگیر حر... اینجا همیشه دری برای باز آمدن، گشوده است و آغوشی برای برگشتن، گشاده...
امام دو دست بر شانههای حر میگذارد:
ـ منتظرت بودیم... خدای تعالی را هزار حمد که عاقبتت به خیر شد... تا بهشت راهی نمانده...