گرهها و پیچیدگیهای ما ریشه در اتفاقات دوران کودکیمان دارد. کودکی که از والدین پرخاشگر و سلطهگرش ترس داشته است شاید به فردی تبدیل شود که بهشکل درونی همچنان حالت دفاعی دارد، از عدم اعتمادبهنفس رنج میبرد و نگرانِ ناراحتکردن دیگران است. فردی که والدینش در کودکی بهخوبی به او گوش نکردهاند، ممکن است به جایی برسد که احساس کند برای جلبتوجه دیگران، باید رُک و بیمحابا رفتار کند. این الگوها متنوع هستند، اما حلقهٔ اتصالشان این است که ایراد موجود در چگونگی تربیت یک فردْ خود را در زندگی کاری و در بزرگسالی او نشان میدهد. و این داستانِ اصلیِ رواندرمانی است، کمک به مردم از طریق راهنمایی آنها برای شناخت تاریخچهٔ پنهان در پسِ مشکلاتی که در بزرگسالی با آنها دستبهگریبان هستند