
بریدههایی از کتاب فرار به موزه نیویورک
۴٫۱
(۵۴)
رازها هم آدم را از داخل عوض میکنند
martina
این حرف همیشگی من است که خیلی وقتها آدم به این نتیجه میرسد که «جستجو» مفیدتر و پربارتر از خودِ «هدف» است.
yasamin
بعضیها در تعطیلات همهی وقتشان را صرف عکس گرفتن میکنند که وقتی برگشتند مدرکی داشته باشند که به دوستانشان نشان بدهند بهشان خوش گذشته. اینجور آدمها صبر نمیکنند خودِ تعطیلی به عمق وجودشان برود و به جای عکس، آن را با خودشان به خانه بیاورند.»
مریم
جلد ویولون و ترومپت بچهها را فرستادند به قسمت اشیاء گمشده.
تا امروز کسی برای گرفتن این اشیاء مراجعه نکرده.
ن. عادل
«پنج دقیقه برنامهریزی به اندازهی پنجاه دقیقه گشتن فایده دارد.
Hossein shiravand
البته عقیده دارم آدم باید چیزهای تازه یاد بگیرد، بعضی روزها باید خیلی، خیلی یاد بگیرد؛ اما بعضی روزها هم باید بگذاری چیزهایی که تا به حال یاد گرفتی، در وجودت باد کند و همهجا را بگیرد و تو آن را در درونت احساس کنی. اگر گاه و گداری «یاد گرفتن» را تعطیل نکنی و نگذاری این اتفاق بیفتد، آنوقت این اطلاعات و نکتههایی که روی هم انبار کردی، در درونت تلق و تولوق راه میاندازند.
yasamin
چشم پنجرهی روح آدمهاست
martina
«جستجو» مفیدتر و پربارتر از خودِ «هدف» است.
Hossein shiravand
وقتی آدم کسی را بغل میکند، یک چیز تازهای دربارهاش میفهمد. یک چیز دیگری که مهم است.»
Akbaran nastarzade
من فقط میتوانم سر پول معامله کنم، که آن هم دیگر تمام شد و رفت.»
«اگر این تنها نوع معاملهای است که میتوانی بکنی، پس واقعاً فقیری.»
مریم
چشم پنجرهی روح آدمهاست.»
Hossein shiravand
«جستجو» مفیدتر و پربارتر از خودِ «هدف» است.
Akbaran nastarzade
آموختن همهچیز دربارهی همهچیز، غیرممکن است.
yasamin
تملق ابزاری است که به اندازهی «اهرم» اهمیت دارد؛ کافی است آن را در تکیهگاه مناسبی بگذاری، دنیا را از جایش تکان میدهد.
مریم
«جستجو» مفیدتر و پربارتر از خودِ «هدف» است.
𝑒𝑴𝑴𝑎📖☕.
با نامهای مثل این که مؤدبانه آدم را خیط میکند، چهکار باید کرد؟
𝐘𝐮𝐫𝐢✨️🎀
تملق ابزاری است که به اندازهی «اهرم» اهمیت دارد؛ کافی است آن را در تکیهگاه مناسبی بگذاری، دنیا را از جایش تکان میدهد.
Yomna
در ذهنش عملاً میدید که جواب سؤال کجاست، اما به فکرش نمیرسید که چیست.
MIMI
وقتی آدم کسی را بغل میکند، یک چیز تازهای دربارهاش میفهمد. یک چیز دیگری که مهم است.
Tiana
همهچیز تمام میشود، هیچچیز برای همیشه نمیماند، بهجز آن قسمتی که تو در وجودت نگه میداری.
Tiana
به امتحان تاریخی که روز دوشنبه در مدرسه داده بود، فکر کرد. سؤالی در آن امتحان بود که نتوانسته بود جواب بدهد. او فصلی را که سؤال از آن آمده بود، خیلی خوب خوانده بود و میدانست جواب سؤال کجاست؛ صفحهی ۱۵۷، در پاراگراف دومِ ستون سمت راست. در ذهنش عملاً میدید که جواب سؤال کجاست، اما به فکرش نمیرسید که چیست.
zzzmmm
احساس همبستگی چیزی است که به صورت نامرئی اتفاق میافتد و دیگران آن را نمیبینند.
Zohreh
«میدانی کلود، وقتهایی که دلم نمیخواهد یک مشت جانانه توی دماغت بکوبم، خوشحالم که تو توی گروه منی. زندگی کردن با تو حالگیری است، اما کلهات واقعاً کار میکند.»
Zohreh
چهکار باید کرد؟ هیچ. واقعاً جز گریه هیچکاری نمیشود کرد؛ همینکار را هم کرد.
Zohreh
پول چیز خوبی است، به آدم احساس امنیت میدهد.
Zohreh
دسترسی به یک راز، همهی چیزهای دیگر را بیاهمیت میکند.
Zohreh
آدم باید چیزهای تازه یاد بگیرد، بعضی روزها باید خیلی، خیلی یاد بگیرد؛ اما بعضی روزها هم باید بگذاری چیزهایی که تا به حال یاد گرفتی، در وجودت باد کند و همهجا را بگیرد و تو آن را در درونت احساس کنی. اگر گاه و گداری «یاد گرفتن» را تعطیل نکنی و نگذاری این اتفاق بیفتد، آنوقت این اطلاعات و نکتههایی که روی هم انبار کردی، در درونت تلق و تولوق راه میاندازند.
Zohreh
عقیده دارم آدم باید چیزهای تازه یاد بگیرد، بعضی روزها باید خیلی، خیلی یاد بگیرد؛ اما بعضی روزها هم باید بگذاری چیزهایی که تا به حال یاد گرفتی، در وجودت باد کند و همهجا را بگیرد و تو آن را در درونت احساس کنی. اگر گاه و گداری «یاد گرفتن» را تعطیل نکنی و نگذاری این اتفاق بیفتد، آنوقت این اطلاعات و نکتههایی که روی هم انبار کردی، در درونت تلق و تولوق راه میاندازند. البته تو میتونی با آنها سر و صدا راه بیندازی، اما هیچوقت با آنها چیزی را احساس نمیکنی، چون مثل طبل توخالی هستند.»
№a$
البته عقیده دارم آدم باید چیزهای تازه یاد بگیرد، بعضی روزها باید خیلی، خیلی یاد بگیرد؛ اما بعضی روزها هم باید بگذاری چیزهایی که تا به حال یاد گرفتی، در وجودت باد کند و همهجا را بگیرد و تو آن را در درونت احساس کنی. اگر گاه و گداری «یاد گرفتن» را تعطیل نکنی و نگذاری این اتفاق بیفتد، آنوقت این اطلاعات و نکتههایی که روی هم انبار کردی، در درونت تلق و تولوق راه میاندازند. البته تو میتونی با آنها سر و صدا راه بیندازی، اما هیچوقت با آنها چیزی را احساس نمیکنی، چون مثل طبل توخالی هستند.»
Akbaran nastarzade
«ماجرا به آخرش رسیده کلودیا؛ همهچیز تمام میشود، هیچچیز برای همیشه نمیماند، بهجز آن قسمتی که تو در وجودت نگه میداری. مثل رفتن به تعطیلات؛ بعضیها در تعطیلات همهی وقتشان را صرف عکس گرفتن میکنند که وقتی برگشتند مدرکی داشته باشند که به دوستانشان نشان بدهند بهشان خوش گذشته. اینجور آدمها صبر نمیکنند خودِ تعطیلی به عمق وجودشان برود و به جای عکس، آن را با خودشان به خانه بیاورند.»
moonlight
حجم
۲٫۶ مگابایت
سال انتشار
۱۳۸۷
تعداد صفحهها
۱۹۶ صفحه
حجم
۲٫۶ مگابایت
سال انتشار
۱۳۸۷
تعداد صفحهها
۱۹۶ صفحه
قیمت:
۱۵۴,۲۰۰
تومان