جملات زیبا از متن کتاب فرار به موزه نیویورک | طاقچه
تصویر جلد کتاب فرار به موزه نیویورکsubscriptionAvailable

کتاب فرار به موزه نیویورک

۴.۱(از ۵۸ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۲۵۹,۲۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

رازها هم آدم را از داخل عوض می‌کنند
martina
۱۹
این حرف همیشگی من است که خیلی وقت‌ها آدم به این نتیجه می‌رسد که «جستجو» مفیدتر و پربارتر از خودِ «هدف» است.
yasamin
۱۲
بعضی‌ها در تعطیلات همه‌ی وقت‌شان را صرف عکس گرفتن می‌کنند که وقتی برگشتند مدرکی داشته باشند که به دوستان‌شان نشان بدهند به‌شان خوش گذشته. این‌جور آدم‌ها صبر نمی‌کنند خودِ تعطیلی به عمق وجودشان برود و به جای عکس، آن را با خودشان به خانه بیاورند.»
مریم
۱۲
جلد ویولون و ترومپت بچه‌ها را فرستادند به قسمت اشیاء گمشده. تا امروز کسی برای گرفتن این اشیاء مراجعه نکرده.
ن. عادل
۹
«پنج دقیقه برنامه‌ریزی به اندازه‌ی پنجاه دقیقه گشتن فایده دارد.
Hossein shiravand
۸
البته عقیده دارم آدم باید چیزهای تازه یاد بگیرد، بعضی روزها باید خیلی، خیلی یاد بگیرد؛ اما بعضی روزها هم باید بگذاری چیزهایی که تا به حال یاد گرفتی، در وجودت باد کند و همه‌جا را بگیرد و تو آن را در درونت احساس کنی. اگر گاه و گداری «یاد گرفتن» را تعطیل نکنی و نگذاری این اتفاق بیفتد، آن‌وقت این اطلاعات و نکته‌هایی که روی هم انبار کردی، در درونت تلق و تولوق راه می‌اندازند.
yasamin
۷
چشم پنجره‌ی روح آدم‌هاست
martina
۶
من فقط می‌توانم سر پول معامله کنم، که آن هم دیگر تمام شد و رفت.» «اگر این تنها نوع معامله‌ای است که می‌توانی بکنی، پس واقعاً فقیری.»
مریم
۵
«جستجو» مفیدتر و پربارتر از خودِ «هدف» است.
Hossein shiravand
۵
وقتی آدم کسی را بغل می‌کند، یک چیز تازه‌ای درباره‌اش می‌فهمد. یک چیز دیگری که مهم است.»
Akbaran nastarzade
۵
چشم پنجره‌ی روح آدم‌هاست.»
Hossein shiravand
۴
«جستجو» مفیدتر و پربارتر از خودِ «هدف» است.
𝑒𝑴𝑴𝑎📖☕.
۳
«جستجو» مفیدتر و پربارتر از خودِ «هدف» است.
Akbaran nastarzade
۳
آموختن همه‌چیز درباره‌ی همه‌چیز، غیرممکن است.
yasamin
۲
تملق ابزاری است که به اندازه‌ی «اهرم» اهمیت دارد؛ کافی است آن را در تکیه‌گاه مناسبی بگذاری، دنیا را از جایش تکان می‌دهد.
مریم
۲
همه‌چیز تمام می‌شود، هیچ‌چیز برای همیشه نمی‌ماند، به‌جز آن قسمتی که تو در وجودت نگه می‌داری.
Tiana
۲
«جستجو» مفیدتر و پربارتر از خودِ «هدف» است.
۲
خب، ما امنیت را با ماجراجویی عوض کردیم.
wish
۲
تملق ابزاری است که به اندازه‌ی «اهرم» اهمیت دارد؛ کافی است آن را در تکیه‌گاه مناسبی بگذاری، دنیا را از جایش تکان می‌دهد.
Yomna
۱
در ذهنش عملاً می‌دید که جواب سؤال کجاست، اما به فکرش نمی‌رسید که چیست.
MIMI
۱
وقتی آدم کسی را بغل می‌کند، یک چیز تازه‌ای درباره‌اش می‌فهمد. یک چیز دیگری که مهم است.
Tiana
۱
به امتحان تاریخی که روز دوشنبه در مدرسه داده بود، فکر کرد. سؤالی در آن امتحان بود که نتوانسته بود جواب بدهد. او فصلی را که سؤال از آن آمده بود، خیلی خوب خوانده بود و می‌دانست جواب سؤال کجاست؛ صفحه‌ی ۱۵۷، در پاراگراف دومِ ستون سمت راست. در ذهنش عملاً می‌دید که جواب سؤال کجاست، اما به فکرش نمی‌رسید که چیست.
zzzmmm
۱
احساس همبستگی چیزی است که به صورت نامرئی اتفاق می‌افتد و دیگران آن را نمی‌بینند.
Zohreh
۱
«می‌دانی کلود، وقت‌هایی که دلم نمی‌خواهد یک مشت جانانه توی دماغت بکوبم، خوشحالم که تو توی گروه منی. زندگی کردن با تو حالگیری است، اما کله‌ات واقعاً کار می‌کند.»
Zohreh
۱
چه‌کار باید کرد؟ هیچ. واقعاً جز گریه هیچ‌کاری نمی‌شود کرد؛ همین‌کار را هم کرد.
Zohreh
۱
پول چیز خوبی است، به آدم احساس امنیت می‌دهد.
Zohreh
۱
دسترسی به یک راز، همه‌ی چیزهای دیگر را بی‌اهمیت می‌کند.
Zohreh
۱
آدم باید چیزهای تازه یاد بگیرد، بعضی روزها باید خیلی، خیلی یاد بگیرد؛ اما بعضی روزها هم باید بگذاری چیزهایی که تا به حال یاد گرفتی، در وجودت باد کند و همه‌جا را بگیرد و تو آن را در درونت احساس کنی. اگر گاه و گداری «یاد گرفتن» را تعطیل نکنی و نگذاری این اتفاق بیفتد، آن‌وقت این اطلاعات و نکته‌هایی که روی هم انبار کردی، در درونت تلق و تولوق راه می‌اندازند.
Zohreh
۱
عقیده دارم آدم باید چیزهای تازه یاد بگیرد، بعضی روزها باید خیلی، خیلی یاد بگیرد؛ اما بعضی روزها هم باید بگذاری چیزهایی که تا به حال یاد گرفتی، در وجودت باد کند و همه‌جا را بگیرد و تو آن را در درونت احساس کنی. اگر گاه و گداری «یاد گرفتن» را تعطیل نکنی و نگذاری این اتفاق بیفتد، آن‌وقت این اطلاعات و نکته‌هایی که روی هم انبار کردی، در درونت تلق و تولوق راه می‌اندازند. البته تو می‌تونی با آنها سر و صدا راه بیندازی، اما هیچ‌وقت با آنها چیزی را احساس نمی‌کنی، چون مثل طبل توخالی هستند.»
№a$
۱
البته عقیده دارم آدم باید چیزهای تازه یاد بگیرد، بعضی روزها باید خیلی، خیلی یاد بگیرد؛ اما بعضی روزها هم باید بگذاری چیزهایی که تا به حال یاد گرفتی، در وجودت باد کند و همه‌جا را بگیرد و تو آن را در درونت احساس کنی. اگر گاه و گداری «یاد گرفتن» را تعطیل نکنی و نگذاری این اتفاق بیفتد، آن‌وقت این اطلاعات و نکته‌هایی که روی هم انبار کردی، در درونت تلق و تولوق راه می‌اندازند. البته تو می‌تونی با آنها سر و صدا راه بیندازی، اما هیچ‌وقت با آنها چیزی را احساس نمی‌کنی، چون مثل طبل توخالی هستند.»
Akbaran nastarzade
۱