
n re
۶
فقط به لطف خدا
n re
۶
یک جسدِ در حال پوسیدن در آدم برمیانگیزد، آن احساس عمیق درگذشتن، جسمی که خالی شده و روحی که یواشکی رفته است.
n re
۵
«انگار صد روز در یک روز گذشته است.
n re
۳
«همهٔ ما باید هرچند وقت یکبار چیزهای جدید را امتحان کنیم.»
Zohreh
۳
اگر ناچارم تغییری در زندگیام بدهم، لعنت به من اگر اینوآن برایم تعیین کنند که این تغییرات چه باشد.
n re
۲
مرز بین قربانی بودن و احمق بودن خیلی باریک است.
n re
۲
آه، خنده، ای دوست قدیمی من، دلم برایت تنگ شده است.
Zohreh
۲
مرله باور داشت که زندگی را برای اطرافیانش بهتر کرده است، ولی او چنین باوری دربارهٔ خودش نداشت.
یا دستکم اگر قبلاً ذرهای باور داشت، دیگر آن را از دست داده بود.
n re
۱
من هیچ تصوری نداشتم از اینکه درد تا چه حد میتواند تاریک و فلجکننده باشد.
n re
۱
ما داریم پیر میشویم - چه خوشمان بیاید و چه نه!
بهنوش
۱
آدم یادش میرود که اینجا چطور موسیقی به آدم شبیخون میزند، زیرا ایستگاههای رادیویی عاشق حس دلتنگی برای گذشته هستند و همیشه امکان دارد آهنگی قدیمی پخش شود که احساساتی را در تو بیدار کند که نمیخواستی زنده شوند. آهنگهای «ما» وقتی دیگر «ما» یی وجود نداشت
بهنوش
۱
سوابق نشان میداد من کسی بودم که همیشه در جای اشتباه و در زمان اشتباه بودم و مشغول انجام دادن کار اشتباه.
بهنوش
۱
فراموش کرده بود که صخرهها در طول سالیان سال شکل میگیرند، و نه در عرض چند ماه.
Zohreh
۱
عشق و وفاداری، هرچقدر هم زنها خلافش را بگویند، یکی نیستند.
Zohreh
۱
گمان میکنم حداقل من باید بدانم که او دشمن اصلی خودش است، مردی با تمایلات خودتخریبی. اگر به اندازهٔ کافی صبر میکردم، از خودش انتقام میگرفت.
Zohreh
۱
دعا میکنم از همه این اتفاقات زخمی دائمی نخورده باشد، اگرچه به نظر غیرممکن است.
Zohreh
۱
حتی حالا که از او جدا شده بودم و زخمها سنگدلم کرده بود هم به نظر زیادی با او مهربانانه رفتار کرده بودم.
Zohreh
۱
بخش بزرگی از دوست داشتن فقط این است که بفهمی طرف مقابل دوستت دارد.
Zohreh
۱
واقعیت این است که ما از دوران نوجوانیمان پیشرفت چندانی نکردهایم و همچنان با اولین سَری که به سوی ما برگردد خوشحال میشویم. یعنی هر کسی را که ما را انتخاب کند انتخاب میکنیم.
Zohreh
۱
آدم یادش میرود که اینجا چطور موسیقی به آدم شبیخون میزند، زیرا ایستگاههای رادیویی عاشق حس دلتنگی برای گذشته هستند و همیشه امکان دارد آهنگی قدیمی پخش شود که احساساتی را در تو بیدار کند که نمیخواستی زنده شوند.
n re
۰
تازگیها از این نگران است که یادشان رفته باشد دلیل با هم ماندنشان چیست.
n re
۰
او روحش را فروخته است، این کاری است که او کرده. روحش را فروخته است.
اما زمان آنقدرها نگذشته که یادش نیاید روح داشتن چه حسی دارد.
n re
۰
تجربهٔ هر قربانی سفری است ترسناک - و داستانی پندآموز
n re
۰
کارهایی که آدمها برای خیانت به یکدیگر انجام میدهند روز به روز بدتر میشوند.
n re
۰
فکر میکنی چرا ناگهان تعداد بیسابقهای از متخلفان را گیر میاندازند؟ این صرفاً راهی برای پول به جیب زدن مسئولان است.»
n re
۰
اکثر آنهایی که سریع رانندگی میکنند، به پیامدها فکر نمیکنند.
آنها پیامدها را برای دیگران باقی میگذارند.
n re
۰
«من بخشنده نیستم، فقط دارم همهٔ تلاشم را میکنم تا ضربههایی را که اتفاقات به من وارد میکنند مهار کنم. اگر ناچارم تغییری در زندگیام بدهم، لعنت به من اگر اینوآن برایم تعیین کنند که این تغییرات چه باشد.»
n re
۰
بخش بزرگی از دوست داشتن فقط این است که بفهمی طرف مقابل دوستت دارد.
n re
۰
چطور موسیقی به آدم شبیخون میزند، زیرا ایستگاههای رادیویی عاشق حس دلتنگی برای گذشته هستند و همیشه امکان دارد آهنگی قدیمی پخش شود که احساساتی را در تو بیدار کند که نمیخواستی زنده شوند. آهنگهای «ما» وقتی دیگر «ما» یی وجود نداشت
n re
۰
همهٔ ما میدانیم که شروع رابطه بهترین بخش آن است