نمیدانم همین یک شعر آخر را
شنیدی یا به گوش باد میگفتم
تو آنجا بودی و من قصه مردی که شد
مجنونتر از فرهاد میگفتم
shiva._.f
قصه مردی / که شد / مجنونتر از فرهاد میگفتم / چه پایانی رسید آن قصه / یادت هست / میدانم / همانجاییکه من / برهرچه باداباد میگفتم / نمیدانم چرا با این همه رنجی / که دل را تیشه میزد با عشق آتشگون / من این یک شعر آخر را سراسر شاد میگفتم.
marzie
پوزخند تلخی زد و گفت: دل خوش سیری چند؟ خوش به حالت پری! هیچ غمی تو دنیا نداری. حاضرم تمام عمرم رو با یک ساعت تو عوض کنم.
به طوریکه او نفهمد پوزخندی گوشه لبم نشست. خدایا هیچگاه او را به این آرزو نرسان!
shiva._.f
نمیدانم همین یک شعر آخر را
شنیدی یا به گوش باد میگفتم
تو آنجا بودی و من قصه مردی که شد
مجنونتر از فرهاد میگفتم
Hamideh
خدا هرکسی را که غضب کند به او حافظهای قوی میدهد
mahtab aali
نمیدانم همین یک شعر آخر را
شنیدی یا به گوش باد میگفتم
تو آنجا بودی و من قصه مردی که شد
مجنونتر از فرهاد میگفتم
marzie
کاش ما هروقت خواستیم در حق کسی جفا کنیم ابتدا فکر میکردیم که ممکن است او فردا در بینمان نباشد!
boreir
آدم رو باید در حالش جستجو کرد.
boreir