جملات زیبای کتاب مجنون تر از فرهاد (جلد اول) | طاقچه
تصویر جلد کتاب مجنون تر از فرهاد (جلد اول)subscriptionAvailable

کتاب مجنون تر از فرهاد (جلد اول)

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۱۶۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
معصومه بهارلویی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
shiva._.f
۱۱
نمی‌دانم همین یک شعر آخر را شنیدی یا به گوش باد می‌گفتم تو آنجا بودی و من قصه مردی که شد مجنون‌تر از فرهاد می‌گفتم
marzie
۵
قصه مردی / که شد / مجنون‌تر از فرهاد می‌گفتم / چه پایانی رسید آن قصه / یادت هست / می‌دانم / همان‌جایی‌که من / برهرچه باداباد می‌گفتم / نمی‌دانم چرا با این همه رنجی / که دل را تیشه می‌زد با عشق آتشگون / من این یک شعر آخر را سراسر شاد می‌گفتم.
mahtab aali
۵
خدا هرکسی را که غضب کند به او حافظه‌ای قوی می‌دهد
Hamideh
۳
نمی‌دانم همین یک شعر آخر را شنیدی یا به گوش باد می‌گفتم تو آنجا بودی و من قصه مردی که شد مجنون‌تر از فرهاد می‌گفتم
shiva._.f
۲
پوزخند تلخی زد و گفت: دل خوش سیری چند؟ خوش به حالت پری! هیچ غمی تو دنیا نداری. حاضرم تمام عمرم رو با یک ساعت تو عوض کنم. به طوری‌که او نفهمد پوزخندی گوشه لبم نشست. خدایا هیچ‌گاه او را به این آرزو نرسان!
marzie
۲
نمی‌دانم همین یک شعر آخر را شنیدی یا به گوش باد می‌گفتم تو آنجا بودی و من قصه مردی که شد مجنون‌تر از فرهاد می‌گفتم
boreir
۱
کاش ما هروقت خواستیم در حق کسی جفا کنیم ابتدا فکر می‌کردیم که ممکن است او فردا در بینمان نباشد!
boreir
۰
آدم رو باید در حالش جستجو کرد.