
بریدههایی از کتاب دیوان اشعار فروغ فرخ زاد
۴٫۰
(۴۲)
پیشانی ار زِ داغِ گناهی سیه شود
بهتر زِ داغِ مهرِ نماز از سرِ ریا
نامِ خدا نبردن از آن بِه که زیرِ لب
بهرِ فریبِ خلق بگویی خداخدا
ما را چه غم که شیخ شبی در میانِ جمع
بر رویمان ببست به شادی درِ بهشت
او میگشاید... او که به لطف و صفایِ خویش
گویی که خاکِ طینتِ ما را زِ غم سرشت
mobina
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنیست
Bard
هر چه دادم به او حلالش باد
غیر از آن دل که مفت بخشیدم
S E T A C
او شرابِ بوسه میخواهد زِ من
من چه گویم قلبِ پرامید را
او به فکرِ لذت و غافل که من
طالبم آن لذتِ جاوید را
من صفایِ عشق میخواهم از او
تا فدا سازم وجودِ خویش را
او تنی میخواهد از من آتشین
تا بسوزاند در او تشویش را
او به من میگوید ای آغوشِ گرم
مستِ نازم کن که من دیوانهام
من به او میگویم ای ناآشنا
بگذر از من، من تو را بیگانهام
sepideh
من از جهانِ بیتفاوتیِ فکرها و حرفها و صداها میآیم
HaleH.Eb
رفته است و مهرش از دلم نمیرود
ای ستارهها، چه شد که او مرا نخواست؟
ای ستارهها، ستارهها، ستارهها
پس دیارِ عاشقانِ جاودان کجاست؟
شیدا
... مرا تبار خونی گلها
به زیستن متعهد کرده است
S E T A C
از آینه بپرس
نامِ نجاتدهندهات را
میمی
اکنون منم که خسته زِ دامِ فریب و مکر
بارِ دگر به کنجِ قفس رو نمودهام
بگشای در که در همه دورانِ عمرِ خویش
جز پشتِ میلههایِ قفس خوش نبودهام
پایِ مرا دوباره به زنجیرها ببند
تا فتنه و فریب زِ جایم نیفکند
تا دستِ آهنینِ هوسهایِ رنگرنگ
بندی دگر دوباره به پایم نیفکند
mobina
رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی به جز گریز برایم نمانده بود
این عشقِ آتشینِ پر از دردِ بیامید
در وادیِ گناه و جنونم کشانده بود
𝐭𝐞𝐚𝐟𝐚
آسمان میدود زِ خویش برون
دیگر او در جهان نمیگنجد
آه، گویی که این همه «آبی»
در دلِ آسمان نمیگنجد
S E T A C
آه اگر باز به سویم آیی
دیگر از کف ندهم آسانت
Aika
میروم خسته و افسرده و زار
سویِ منزلگه ویرانهٔ خویش
به خدا میبرم از شهرِ شما
دلِ شوریده و دیوانهٔ خویش
میبرم تا که در آن نقطهٔ دور
شست و شویش دهم از رنگِ گناه
شست و شویش دهم از لکهٔ عشق
زین همه خواهشِ بیجا و تباه
میبرم تا زِ تو دورش سازم
زِ تو، ای جلوهٔ امیدِ محال
میبرم زنده به گورش سازم
تا از این پس نکند یادِ وصال
MELIKA
آه ای زندگی، منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم
mobina
پیشانی ار زِ داغِ گناهی سیه شود
بهتر زِ داغِ مهرِ نماز از سرِ ریا
Mahdi.fo
نگاه کن که در اینجا
زمان چه وزنی دارد
و ماهیان چگونه گوشتهایِ مرا میجوند
چرا مرا همیشه در تهِ دریا نگاه میداری؟
HaleH.Eb
گاه میگوید که کو، آخر چه شد؟
آن نگاهِ مست و افسونکارِ تو
دیگر آن لبخندِ شادیبخش و گرم
نیست پیدا بر لبِ تبدارِ تو
من پریشان دیده میدوزم بر او
بیصدا نالم که این است آنچه هست
خود نمیدانم که اندوهم زِ چیست
زیرِ لب گویم، چه خوش رفتم زِ دست
saturn
آه ای زندگی، منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم
Tania
مثلِ موجها تو از کنارِ من
دور میشوی...
باز دور میشوی...
رویِ خطِ سربیِ افق
یک شیارِ نور میشوی
با چه میتوان
عشق را به بندِ جاودان کشید؟
با کدام بوسه، با کدام لب؟
در کدام لحظه، در کدام شب؟
mobina
او که از من برید و ترکم کرد
پس چرا پس نداد آن دل را
وای بر من که مفت بخشیدم
دلِ آشفتهحالِ غافل را
saturn
رمیده
نمیدانم چه میخواهم خدایا
به دنبالِ چه میگردم شب و روز
چه میجوید نگاهِ خستهٔ من
چرا افسرده است این قلبِ پرسوز
زِ جمعِ آشنایان میگریزم
به کنجی میخزم آرام و خاموش
نگاهم غوطهور در تیرگیها
luna
آه از این دل، آه از این جامِ امید
عاقبت بشکست و کس رازش نخواند
چنگ شد در دستِ هر بیگانهای
ای دریغا، کس به آوازش نخواند
arman
با آن که رفتهای و مرا بردهای زِ یاد
میخواهمت هنوز و به جان دوست دارمت
saturn
آیا شما که صورتتان را
در سایهٔ نقابِ غمانگیزِ زندگی
مخفی نمودهاید
گاهی به این حقیقتِ یأسآور
اندیشه میکنید
که زندههایِ امروزی
چیزی به جز تفالهٔ یک زنده نیستند؟
Tania
ای زن که دلی پر از صفا داری
از مرد وفا مجو، مجو، هرگز
او معنیِ عشق را نمیداند
رازِ دلِ خود به او مگو هرگز
Kosar Sobhani
چگونه میشود به آن کسی که میرود این سان
صبور،
سنگین،
سرگردان،
فرمانِ ایست داد؟
HaleH.Eb
و زخمهایِ من همه از عشق است
از عشق، عشق، عشق
میم الف
و این جهان پر از صدایِ حرکتِ پاهایِ مردمیست
که همچنان که تو را میبوسند
در ذهنِ خود طنابِ دارِ تو را میبافند
میم الف
او شرابِ بوسه میخواهد زِ من
من چه گویم قلبِ پرامید را
او به فکرِ لذت و غافل که من
طالبم آن لذتِ جاوید را
من صفایِ عشق میخواهم از او
تا فدا سازم وجودِ خویش را
او تنی میخواهد از من آتشین
تا بسوزاند در او تشویش را
او به من میگوید ای آغوشِ گرم
مستِ نازم کن که من دیوانهام
من به او میگویم ای ناآشنا
بگذر از من، من تو را بیگانهام
آه از این دل، آه از این جامِ امید
عاقبت بشکست و کس رازش نخواند
چنگ شد در دستِ هر بیگانهای
ای دریغا، کس به آوازش نخواند
mobina
بیصدا نالم که این است آنچه هست
خود نمیدانم که اندوهم زِ چیست
زیرِ لب گویم، چه خوش رفتم زِ دست
همزبانی نیست تا برگویمش
رازِ این اندوهِ وحشتبارِ خویش
بیگمان هرگز کسی چون من نکرد
خویشتن را مایهٔ آزارِ خویش
از من است این غم که بر جانِ من است
دیگر این خودکرده را تدبیر نیست
mobina
حجم
۲۲۵٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۴۹۶ صفحه
حجم
۲۲۵٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۴۹۶ صفحه
قیمت:
۷۵,۰۰۰
تومان