
کتاب دیوان اشعار فروغ فرخ زاد
پرواز را به خاطر بسپار
پدیدآورندگان:
فروغ فرخزادانتشارات:
انتشارات کلک آزادگان٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
FEDA
۲۲۱
دوست دارمش...
مثلِ دانهای که نور را
مثلِ مزرعی که باد را
مثلِ زورقی که موج را
یا پرندهای که اوج را
دوست دارمش...
Setak
۷۰
هر چه دادم به او حلالش باد
غیر از آن دل که مفت بخشیدم
Bard
۶۹
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنیست
mobina
۶۹
پیشانی ار زِ داغِ گناهی سیه شود
بهتر زِ داغِ مهرِ نماز از سرِ ریا
نامِ خدا نبردن از آن بِه که زیرِ لب
بهرِ فریبِ خلق بگویی خداخدا
ما را چه غم که شیخ شبی در میانِ جمع
بر رویمان ببست به شادی درِ بهشت
او میگشاید... او که به لطف و صفایِ خویش
گویی که خاکِ طینتِ ما را زِ غم سرشت
sepideh
۶۸
او شرابِ بوسه میخواهد زِ من
من چه گویم قلبِ پرامید را
او به فکرِ لذت و غافل که من
طالبم آن لذتِ جاوید را
من صفایِ عشق میخواهم از او
تا فدا سازم وجودِ خویش را
او تنی میخواهد از من آتشین
تا بسوزاند در او تشویش را
او به من میگوید ای آغوشِ گرم
مستِ نازم کن که من دیوانهام
من به او میگویم ای ناآشنا
بگذر از من، من تو را بیگانهام
شیدا
۵۵
رفته است و مهرش از دلم نمیرود
ای ستارهها، چه شد که او مرا نخواست؟
ای ستارهها، ستارهها، ستارهها
پس دیارِ عاشقانِ جاودان کجاست؟
Setak
۴۶
... مرا تبار خونی گلها
به زیستن متعهد کرده است
میمی
۳۹
از آینه بپرس
نامِ نجاتدهندهات را
MELIKA
۳۶
میروم خسته و افسرده و زار
سویِ منزلگه ویرانهٔ خویش
به خدا میبرم از شهرِ شما
دلِ شوریده و دیوانهٔ خویش
میبرم تا که در آن نقطهٔ دور
شست و شویش دهم از رنگِ گناه
شست و شویش دهم از لکهٔ عشق
زین همه خواهشِ بیجا و تباه
میبرم تا زِ تو دورش سازم
زِ تو، ای جلوهٔ امیدِ محال
میبرم زنده به گورش سازم
تا از این پس نکند یادِ وصال
HaleH.Eb
۳۳
من از جهانِ بیتفاوتیِ فکرها و حرفها و صداها میآیم
𝐭𝐞𝐚𝐟𝐚
۲۵
رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی به جز گریز برایم نمانده بود
این عشقِ آتشینِ پر از دردِ بیامید
در وادیِ گناه و جنونم کشانده بود
Aika
۲۴
آه اگر باز به سویم آیی
دیگر از کف ندهم آسانت
mobina
۲۳
اکنون منم که خسته زِ دامِ فریب و مکر
بارِ دگر به کنجِ قفس رو نمودهام
بگشای در که در همه دورانِ عمرِ خویش
جز پشتِ میلههایِ قفس خوش نبودهام
پایِ مرا دوباره به زنجیرها ببند
تا فتنه و فریب زِ جایم نیفکند
تا دستِ آهنینِ هوسهایِ رنگرنگ
بندی دگر دوباره به پایم نیفکند
Setak
۲۲
آسمان میدود زِ خویش برون
دیگر او در جهان نمیگنجد
آه، گویی که این همه «آبی»
در دلِ آسمان نمیگنجد
mobina
۲۲
آه ای زندگی، منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم
میم الف
۱۸
و این جهان پر از صدایِ حرکتِ پاهایِ مردمیست
که همچنان که تو را میبوسند
در ذهنِ خود طنابِ دارِ تو را میبافند
saturn
۱۸
با آن که رفتهای و مرا بردهای زِ یاد
میخواهمت هنوز و به جان دوست دارمت
Mahdi.fo
۱۷
پیشانی ار زِ داغِ گناهی سیه شود
بهتر زِ داغِ مهرِ نماز از سرِ ریا
saturn
۱۷
او که از من برید و ترکم کرد
پس چرا پس نداد آن دل را
وای بر من که مفت بخشیدم
دلِ آشفتهحالِ غافل را
saturn
۱۷
دیدمت شبی به خواب و سرخوشم
وه... مگر به خوابها ببینمت
Shivayi
۱۵
آری، آغاز دوست داشتن است
گرچه پایانِ راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
mobina
۱۵
بیصدا نالم که این است آنچه هست
خود نمیدانم که اندوهم زِ چیست
زیرِ لب گویم، چه خوش رفتم زِ دست
همزبانی نیست تا برگویمش
رازِ این اندوهِ وحشتبارِ خویش
بیگمان هرگز کسی چون من نکرد
خویشتن را مایهٔ آزارِ خویش
از من است این غم که بر جانِ من است
دیگر این خودکرده را تدبیر نیست
saturn
۱۵
گاه میگوید که کو، آخر چه شد؟
آن نگاهِ مست و افسونکارِ تو
دیگر آن لبخندِ شادیبخش و گرم
نیست پیدا بر لبِ تبدارِ تو
من پریشان دیده میدوزم بر او
بیصدا نالم که این است آنچه هست
خود نمیدانم که اندوهم زِ چیست
زیرِ لب گویم، چه خوش رفتم زِ دست
saturn
۱۴
در دلش جایی اگر بود مرا
پس چرا دیده زِ دیدارم بست
HaleH.Eb
۱۳
نگاه کن که در اینجا
زمان چه وزنی دارد
و ماهیان چگونه گوشتهایِ مرا میجوند
چرا مرا همیشه در تهِ دریا نگاه میداری؟
Vepital
۱۳
شعر گفتم که زِ دل بردارم
بارِ سنگینِ غمِ عشقش را
شعر خود جلوهای از رویش شد
با که گویم ستمِ عشقش را
سارا
۱۲
فردا اگر زِ راه نمیآمد
من تا ابد کنارِ تو میماندم
mobina
۱۲
آه، ای مردی که لبهایِ مرا
از شرارِ بوسهها سوزاندهای
این کتابی بیسرانجام است و تو
صفحهٔ کوتاهی از آن خواندهای!
luna
۱۲
رمیده
نمیدانم چه میخواهم خدایا
به دنبالِ چه میگردم شب و روز
چه میجوید نگاهِ خستهٔ من
چرا افسرده است این قلبِ پرسوز
زِ جمعِ آشنایان میگریزم
به کنجی میخزم آرام و خاموش
نگاهم غوطهور در تیرگیها
HaleH.Eb
۱۱
چگونه میشود به آن کسی که میرود این سان
صبور،
سنگین،
سرگردان،
فرمانِ ایست داد؟
