جملات زیبا از متن کتاب دیوان اشعار فروغ فرخ زاد | طاقچه
تصویر جلد کتاب دیوان اشعار فروغ فرخ زادsubscriptionAvailable

کتاب دیوان اشعار فروغ فرخ زاد

پرواز را به خاطر بسپار

۴.۰(از ۵۶ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
فروغ فرخزاد
categoryدسته‌بندی: 
شعر نو، شعر معاصر

قیمت:

۱۵۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

دوست دارمش... مثلِ دانه‌ای که نور را مثلِ مزرعی که باد را مثلِ زورقی که موج را یا پرنده‌ای که اوج را دوست دارمش...
FEDA
۲۲۴
هر چه دادم به او حلالش باد غیر از آن دل که مفت بخشیدم
Setak
۷۳
او شرابِ بوسه می‌خواهد زِ من من چه گویم قلبِ پرامید را او به فکرِ لذت و غافل که من طالبم آن لذتِ جاوید را من صفایِ عشق می‌خواهم از او تا فدا سازم وجودِ خویش را او تنی می‌خواهد از من آتشین تا بسوزاند در او تشویش را او به من می‌گوید ای آغوشِ گرم مستِ نازم کن که من دیوانه‌ام من به او می‌گویم ای ناآشنا بگذر از من، من تو را بیگانه‌ام
sepideh
۷۳
پیشانی ار زِ داغِ گناهی سیه شود بهتر زِ داغِ مهرِ نماز از سرِ ریا نامِ خدا نبردن از آن بِه که زیرِ لب بهرِ فریبِ خلق بگویی خداخدا ما را چه غم که شیخ شبی در میانِ جمع بر رویمان ببست به شادی درِ بهشت او می‌گشاید... او که به لطف و صفایِ خویش گویی که خاکِ طینتِ ما را زِ غم سرشت
mobina
۷۱
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی‌ست
Bard
۷۰
رفته است و مهرش از دلم نمی‌رود ای ستاره‌ها، چه شد که او مرا نخواست؟ ای ستاره‌ها، ستاره‌ها، ستاره‌ها پس دیارِ عاشقانِ جاودان کجاست؟
شیدا
۵۷
... مرا تبار خونی گل‌ها به زیستن متعهد کرده است
Setak
۴۶
از آینه بپرس نامِ نجات‌دهنده‌ات را
میمی
۳۹
می‌روم خسته و افسرده و زار سویِ منزلگه ویرانهٔ خویش به خدا می‌برم از شهرِ شما دلِ شوریده و دیوانهٔ خویش می‌برم تا که در آن نقطهٔ دور شست و شویش دهم از رنگِ گناه شست و شویش دهم از لکهٔ عشق زین همه خواهشِ بیجا و تباه می‌برم تا زِ تو دورش سازم زِ تو، ای جلوهٔ امیدِ محال می‌برم زنده به گورش سازم تا از این پس نکند یادِ وصال
MELIKA
۳۷
من از جهانِ بی‌تفاوتیِ فکرها و حرف‌ها و صداها می‌آیم
HaleH.Eb
۳۳
آه اگر باز به سویم آیی دیگر از کف ندهم آسانت
Aika
۲۶
رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی به جز گریز برایم نمانده بود این عشقِ آتشینِ پر از دردِ بی‌امید در وادیِ گناه و جنونم کشانده بود
𝐭𝐞𝐚𝐟𝐚
۲۵
آه ای زندگی، منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم نه به فکرم که رشته پاره کنم نه بر آنم که از تو بگریزم
mobina
۲۴
اکنون منم که خسته زِ دامِ فریب و مکر بارِ دگر به کنجِ قفس رو نموده‌ام بگشای در که در همه دورانِ عمرِ خویش جز پشتِ میله‌هایِ قفس خوش نبوده‌ام پایِ مرا دوباره به زنجیرها ببند تا فتنه و فریب زِ جایم نیفکند تا دستِ آهنینِ هوس‌هایِ رنگ‌رنگ بندی دگر دوباره به پایم نیفکند
mobina
۲۳
آسمان می‌دود زِ خویش برون دیگر او در جهان نمی‌گنجد آه، گویی که این همه «آبی» در دلِ آسمان نمی‌گنجد
Setak
۲۲
‫و این جهان پر از صدایِ حرکتِ پاهایِ مردمی‌ست ‫که همچنان که تو را می‌بوسند ‫در ذهنِ خود طنابِ دارِ تو را می‌بافند
میم الف
۲۰
پیشانی ار زِ داغِ گناهی سیه شود بهتر زِ داغِ مهرِ نماز از سرِ ریا
Mahdi.fo
۱۹
با آن که رفته‌ای و مرا برده‌ای زِ یاد می‌خواهمت هنوز و به جان دوست دارمت
saturn
۱۸
او که از من برید و ترکم کرد پس چرا پس نداد آن دل را وای بر من که مفت بخشیدم دلِ آشفته‌حالِ غافل را
saturn
۱۸
در دلش جایی اگر بود مرا پس چرا دیده زِ دیدارم بست
saturn
۱۷
دیدمت شبی به خواب و سرخوشم وه... مگر به خواب‌ها ببینمت
saturn
۱۷
آری، آغاز دوست داشتن است گرچه پایانِ راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست
Shivayi
۱۶
بی‌صدا نالم که این است آنچه هست خود نمی‌دانم که اندوهم زِ چیست زیرِ لب گویم، چه خوش رفتم زِ دست همزبانی نیست تا برگویمش رازِ این اندوهِ وحشتبارِ خویش بی‌گمان هرگز کسی چون من نکرد خویشتن را مایهٔ آزارِ خویش از من است این غم که بر جانِ من است دیگر این خودکرده را تدبیر نیست
mobina
۱۵
گاه می‌گوید که کو، آخر چه شد؟ آن نگاهِ مست و افسونکارِ تو دیگر آن لبخندِ شادی‌بخش و گرم نیست پیدا بر لبِ تبدارِ تو من پریشان دیده می‌دوزم بر او بی‌صدا نالم که این است آنچه هست خود نمی‌دانم که اندوهم زِ چیست زیرِ لب گویم، چه خوش رفتم زِ دست
saturn
۱۵
آه، ای مردی که لب‌هایِ مرا از شرارِ بوسه‌ها سوزانده‌ای این کتابی بی‌سرانجام است و تو صفحهٔ کوتاهی از آن خوانده‌ای!
mobina
۱۴
شعر گفتم که زِ دل بردارم بارِ سنگینِ غمِ عشقش را شعر خود جلوه‌ای از رویش شد با که گویم ستمِ عشقش را
Vepital
۱۴
نگاه کن که در اینجا زمان چه وزنی دارد و ماهیان چگونه گوشت‌هایِ مرا می‌جوند چرا مرا همیشه در تهِ دریا نگاه می‌داری؟
HaleH.Eb
۱۳
‫و زخم‌هایِ من همه از عشق است ‫از عشق، عشق، عشق
میم الف
۱۳
آیا شما که صورتتان را در سایهٔ نقابِ غم‌انگیزِ زندگی مخفی نموده‌اید گاهی به این حقیقتِ یأس‌آور اندیشه می‌کنید که زنده‌هایِ امروزی چیزی به جز تفالهٔ یک زنده نیستند؟
Tania
۱۳
فردا اگر زِ راه نمی‌آمد من تا ابد کنارِ تو می‌ماندم
سارا
۱۲