
بریدههایی از کتاب این منم که رهایت می کنم!
۴٫۲
(۳۱)
روزی میرسد که کسی همهٔ ظرایف وجودت را دوست خواهد داشت. مدل سرفه کردنت را دوست خواهد داشت. وقتی کلیدهایت در دستت است و فکر میکنی گمشان کردهای به تو میخندد. روزی کسی از آن طرف اتاقی شلوغ به تو خیره میشود و دقیقاً میداند وقتی سرت را روی نوشیدنی مورد علاقهات خم میکنی چه احساسی دارد. روزی سرانجام کسی قدر همهٔ پیچیدگیهایت را خواهد دانست
شاداب
گاهی بهترین کاری که میتوانی برای کسی که دوستش داری انجام دهی رها کردن اوست ـ تا بتواند به آن کسی تبدیل شود که در کنار تو هرگز تحقق نمییافت.
شاداب
چطور بیتوقع عشق بورزیم:
ابتدا خودت را دوست داشته باش. نه لزوماً بیشتر از همه، بلکه اول از همه. برنامههایی را که به خاطرشان هیجانزده بودی به این دلیل که شخص دیگری وقتت را میخواهد به هم نزن. برای اینکه کسی را در برنامهات بگنجانی که احتمالاً به هر حال در لحظهٔ آخر همه چیز را به هم میزند زمانبندیات را دوباره تنظیم نکن. تکلیفت را با خودت مشخص کن ـ حتی وقتی که میخواهی در مقابل خواستههای دیگران تسلیم شوی ـ چون میدانی چه میخواهی و چیزی که میخواهی همیشه یکسان نیست.
کاربر ۴۹۳۲۲۹۷
روز خوبی را شروع کن، حتی اگر کسی آرزویش را برایت نداشته باشد. وقتی کسی به یاد تو نیست، خودت راهی برای شعلهور نگه داشتن آتش وجودت پیدا کن چون دنیا نیازمند نور وجود تو است.
تپولی خواه
روزی که سرانجام تصمیم میگیری به زندگی ادامه دهی روزی است که با همهٔ ترسها، دردها و تردیدهایت به پا میخیزی و به آینده نگاه میکنی. روزی که سرانجام با خودت کنار میآیی.
شاداب
اگر یک کار در زندگی هست که باید از آن دست بکشیم، انتظار کشیدن برای کسی است که قرار است از راه برسد و زندگیمان را تغییر دهد. همان کسی باش که منتظری تا بیاید و زندگیات را تغییر دهد. طوری زندگی کن که انگار عشق زندگیات هستی.
مریم
باید بدانی که میتوانی دردهایت را بهبود بخشی، زخمهایت را شفا دهی و به خودت اعتماد داشته باشی که میتوانی از شرایطی که باعث رشد تو یا کمک به تو نمیشود خارج شوی.
دنیا
نور را به زندگیات راه بده، حتی اگر کسی نور تو را نبیند. روز خوبی را شروع کن، حتی اگر کسی آرزویش را برایت نداشته باشد. وقتی کسی به یاد تو نیست، خودت راهی برای شعلهور نگه داشتن آتش وجودت پیدا کن چون دنیا نیازمند نور وجود تو است.
و تو عزیز من، قویتر از آنی که صبح به خیر نگفتن دیگران بتواند تو را به موجودی ناچیز و حقیر تبدیل کند.
بهسین
رضایت خاطر هرگز آن ایستگاهی نیست که قطار زندگیات در آن بایستد و تو از آن پیاده شوی؛ شوری و هدفی است که همیشه باید به دنبال آن باشی و همیشه آن را بیشتر بخواهی.
ماه.
تو دنیا را در خود داری. تو عمیقی. تو آتشی درخشان و غرندهای در دنیایی مملو از آدمهای زخمی. پس لطفاً اجازه نده این آدمهای زخمی تو را از بین ببرند.
تپولی خواه
تو عاشق احتمالات شدی. عاشق شایدها و کاشها شدی.
شمع'
میدانم که روزی سرانجام با کسی دیگر آشنا خواهم شد ـ کسی که از غذایی که تو دوست داشتی متنفر است و به همهٔ چیزهای که از نظر تو خندهدار نبودند میخندد و آن بخشهایی از وجود مرا که تو کشف نکرده بودی قدر میداند؛
شاداب
اگر از تنها سر کردن زندگیات واهمه نداشته باشی، فرصتهای بیشماری سر راهت قرار خواهند گرفت. میتوانی در هر قارهای که میخواهی زندگی کنی. میتوانی از نردبان ترقی بالا بروی. میتوانی به دانشگاه برگردی و در رشتهای که همیشه به آن علاقه داشتی تحصیل کنی، بدون اینکه نگران تحمیل بارِ مالی آن بر زندگی دیگری باشی. عشق به شکلی نامحسوس باعث عقب ماندن ما در زندگی میشود که شاید هرگز متوجه آن نشویم.
مریم
کسانی که در زمان نامناسب با آنها آشنا میشویم درواقع آدمهای نامناسبی هستند.
شمع'
برای اینکه بتوانی بیتوقع عشق بورزی باید مسائلی را که کنترلی روی آنها نداری بشناسی. باید بدانی که پلیدی درون همه هست، و هیچ کس برای مبارزه با پلیدیِ درون خود دِینی به تو ندارد. در پایان، دو انتخاب پیش رو داری: یا او را همانطور که هست بپذیر، یا راهت را بکش و برو. حد وسطی وجود ندارد. در عشق جای هیچ معامله، چانهزنی، توقع و کم آوردن نیست. فقط میتوانی انتخاب کنی که باشی یا نباشی. هر چیز دیگری در این وسط، بهانهای ملالآور و خودخواهانه در راه عشق است.
برای اینکه بتوانی بیتوقع عشق بورزی باید یاد بگیری طرف مقابلت را همانطور که هست قبول کنی. دیگران متعلق به تو نیستند که بخواهند خود را به خاطر تو تغییر دهند یا از نو بسازند، یا تو از آنها توقع داشته باشی.
کاربر ۴۹۳۲۲۹۷
لطفاً شمارهام را پاک کن، چون من نمیخواهم شمارهات را پاک کنم؛ چون تو را با چنان اطمینانی میخواهم که شاید تو هرگز نداشتهای؛ چون مطمئنم اگر تلفن بزنی یا پیام بدهی جوابت را میدهم؛ چون اطمینان دارم؛ چون کسانی را که دوستشان دارم در نیمهٔ راه رها نمیکنم و تفاوت بین من و تو همین است. تلفنهای گاهی و گداری را دوست ندارم. نمیخواهم بازیچه باشم.
لطفاً شمارهام را پاک کن، چون شایدها را دوست ندارم. اطمینان میخواهم. قاطعیت میخواهم. کسی را دوست دارم که وقتی میگوید میآید حتماً میآید. نمیخواهم عمرم به انتظار بگذرد و برای کسی هدر شود که عشق را در نیمهٔ راه رها میکند. نمیخواهم اواخر شب به من پیام بدهی و بگویی:
«دلم برایت تنگ شده.»
کاربر ۴۹۳۲۲۹۷
حقیقت طعنهآمیز این است که وقتی نگران مجذوب کردن دیگران نباشی از همیشه جذابتری. وقتی با اعتماد به نفس، آزادانه و بدون محدودیت زندگی میکنی نیرویی از خودت متصاعد میکنی که محال است قلابی باشد. همان نیرویی که میتواند نه تنها زندگی تو، بلکه زندگی اطرافیانت را تغییر دهد.
پس دیگر به دنبال کسی نگرد که قرار است باقی عمرت را با او بگذرانی. خودت همان کسی باش که قرار است پیدایش کنی.
و بگذار همه به دنبال تو بگردند.
تپولی خواه
که مدتها تو را همه جا خواهم دید ـ در پنجرههای طبقهٔ دوم، در چهرهٔ غریبهها، در عکسها و خاطراتی که بعد از رفتن تو قلبم را از هم خواهند گسیخت. میدانم که دلتنگی برای تو دوباره قلبم را میشکند و جای خالیات را در وجودم احساس خواهم کرد.
تپولی خواه
گذشتن از خیانت سخت است چون وقتی رابطهای به پایان میرسد دو نفر هست که باید برایشان سوگواری کنی. یکی آن بیشعوری که به تو خیانت کرده، و با تمام آن نقطهضعفها و بیوفاییها بر تو پیروز شده است. همان کسی که تو را خشمگین کرده، همان کسی که به راحتی میتوانی از او بِبُری، و همان کسی که وقتی با دوستانت بیرون میروی میتوانی به راحتی او را به باد ناسزا بگیری. همان کسی که از ترک کردن او خوشحالی چون میدانی که دیگر به چنین کسی در زندگیات نیاز نداری.
نفر دوم آن کسی است که با برداشتهای خودت از او ساخته بودی. رابطهای که فکر میکردی داری. اعتمادی که به دقت ساختی و نمیدانستی که پایه و بنیاد آن را شنهای روان تشکیل دادهاند.
mohiii ftt
کلمهٔ «شاید» کندترین نوع شکنجهای است که میتوانی انتخاب کنی، شکنجهای که امیدی را زنده میکند که علیرغم انکار سرسختانهٔ تو برای مدفون ساختن آن مدتهاست مرده است؛ چون شاید به این معنا نیست که «این رابطه ممکن است از سر گرفته شود».
این شاید به این معناست که «میترسم بروم، ولی آنقدر هم قوی نیستم که بمانم.»
به این معناست که «دلم برایت تنگ شده، ولی نه آنقدر که در کنارت بمانم.»
اینکه «دوستت دارم، ولی نه آنقدر که بمانم و مبارزه کنم.»
zohreh_vahabzadeh
اینکه کسی نیست تا پیچیدگیهای تو را درک کند به این معنا نیست که سزاوار شادیِ مطلق نیستی.
ماه.
اجازه بدهید شکست را با نام واقعی آن بخوانیم: تغییر. چون درواقع شکست همه چیز را تغییر میدهد.
ماه.
این تو هستی که باید برگردی و تکههای قلبت را دوباره در کنار هم قرار بدهی و بدانی که قلبت برای عشقی بینهایت ظرفیت دارد و با خیانت درهم نمیشکند. این تو هستی که باید تنها بودن با خودت را بیاموزی.
ماه.
گذشت به معنای آشتی با کسی که به تو لطمه زده نیست. به این معنا نیست که دوباره با او رابطهٔ دوستی برقرار کنی، او را درک کنی یا کاری را که درحق تو کرده موجه جلوه دهی. تنها به این معناست که بپذیری نشانی بر تو گذاشته است. و اینکه این نشان به هر حال اکنون باری است که باید تحمل کنی. به این معناست که دیگر منتظر نخواهی ماند تا کسی که تو را متلاشی کرده بازگردد و دوباره تکههایت را کنار هم قرار دهد. گذشت به این معناست که تصمیم بگیری زخمهایت را شفا دهی و به نشانی که بر پوستت میگذارند توجه نکنی. گذشت به معنای ادامه دادن زندگی با همان زخمهاست.
سکوت
وقتی در کنار فرد مناسب هستی زمان را حس نمیکنی. نگران نیستی که آیا میتوانی او را در برنامهٔ پیچیدهٔ زندگیات بگنجانی یا نه، چون او به بخشی از برنامهات تبدیل میشود. فرد مناسب تشویقت میکند سختتر تلاش کنی، بزرگتر آرزو کنی و کارهایت را بهتر انجام دهی. او شگفتانگیزترین بخشهای وجودت را از تو بیرون میکشد و کاری میکند که سختتر از همیشه با زندگی بجنگی. فرد مناسب زمان تو را، رؤیاهایت را و تواناییهایت را محدود نمیکند. او هم با تو به فتح قلهها میآید، و برایش مهم نیست این چقدر زمان میبَرَد. وقتی در کنار فرد مناسب قرار میگیری زمان همیشه در اختیار تو است.
کاربر ۴۹۳۲۲۹۷
لازم نیست برای اینکه کسی دوستت داشته باشد خودت را به نسخهای ناچیزتر، شکنندهتر و درماندهتر از خودت تبدیل کنی. فقط باید کمی بیشتر صبر کنی، کمی بیشتر تلاش کنی و با روش متفاوت خودت عشق را پیدا کنی.
کاربر ۴۹۳۲۲۹۷
میدانم آنقدر که همه فکر میکنند سرکش نیستی. میدانم بیشتر از یک بار از هم فرو پاشیدهای. میدانم همیشه بین آمدن و رفتن، عشق ورزیدن و ترک کردن، یا آرام گرفتن و رهایی در نوسان بودهای. میدانم به دنبال راحتیهای کوچکی هستی که دیگران از تو انتظار ندارند ـ اینکه کسی را داشته باشی که وقتی از او دوری بتوانی با او درددل کنی، و اینکه جایی را داشته باشی که وقتی ماجراجوییهایت به پایان رسیدند بتوانی در آن آرام بگیری. میدانم که مجموعهای از تناقضات بیکران در خودت هستی و آنقدر میخواهی آنها را بشناسی که بعضی وقتها دلت میخواهد فریاد بکشی. میخواهی این همه تضاد را از وجودت بیرون بکشی و یاد بگیری ساده و با تمام وجود زندگی کنی.
کاربر ۴۹۳۲۲۹۷
نباید همه چیز را فدای عشق کنی. میدانم که خلاف این را به تو گفتهاند. فیلمهای عاشقانهٔ بسیاری دیدهای و رمانهای بسیاری خواندهای، ماجراهای عاشقانهٔ خانواده و دوستانی را شنیدهای که روابط بسیار موفقی داشتهاند و همهٔ اینها به تو میگویند که باید همه چیز را فدای عشق کنی. همه چیز را با هم نمیتوانی داشته باشی؛ و شاید حق با آنهاست. نمیتوانی همه چیز را با هم داشته باشی، ولی باید بتوانی چیزهای بااهمیت را در زندگی حفظ کنی.
کاربر ۴۹۳۲۲۹۷
باید بدانی که هیچ کس جز خودت نمیتواند دیوارهایی را که در درونت به پا کردهای درهم بشکند ـ این قلعهای است که مسئولیت فتح آن فقط برعهدهٔ خودت است. وقتی از ترس اینکه چه بر سر احساست خواهد آمد نمیتوانی با تمام وجود وارد یک رابطه شوی، فقط از خودت باید اعتماد کردن را بیاموزی. این تو هستی که باید برگردی و تکههای قلبت را دوباره در کنار هم قرار بدهی و بدانی که قلبت برای عشقی بینهایت ظرفیت دارد و با خیانت درهم نمیشکند
کاربر ۴۹۳۲۲۹۷
تو همانی که قرار است از خودت پاداش بگیری. تو همانی که در شکستها باید دست خودت را بگیری. تو همانی که قرار است هر بار زمین میخوری دست خودت را بگیری و از زمین بلند شوی، و اگر اینها کیفیتهایی حاصل عشق نیستند پس چه هستند.
مریم
حجم
۸۰٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۱۱۶ صفحه
حجم
۸۰٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۱۱۶ صفحه
قیمت:
۵۰,۰۰۰
تومان