
بریدههایی از کتاب در غم فقدان پدرم
نویسنده:چیماماندا انگوزی آدیشی
مترجم:الهام عبادی
ویراستار:حسن نوروزی
انتشارات:کتاب کوله پشتی
دستهبندی:
امتیاز
۳.۱از ۷ رأی
۳٫۱
(۷)
در سینهام سنگینی وحشتناکی را حس میکنم، و در درونم یک حس انحلال پایانناپذیر دارم. قلبم، همین ماهیچهٔ تپندهای که در سینه دارم، از من فرار میکند و برای خود مستقل شده، زیادی تند میتپد و ضربانش با من ناهماهنگ است. این مصیبت ابداً روحی-روانی نیست بلکه کاملاً جسمانی است و سرشار از انواع دردها و تحلیل رفتن توانمندیها. گوشت تن، ماهیچهها، اندامهای مختلف همگی در معرض خطرند. بدنم در هیچ وضعیتی راحت نیست. دلم تا هفتهها درد میکند و یک حس گرفتگی و دلشورهٔ قاطع و مطمئنی دارم که انگار شخص دیگری هم قرار است بمیرد و این عزا ادامهدار خواهد بود
دختر پاييزي
غمواندوه عزا بیرحمانه به انسان آموزش داده میشود. از آن میآموزیم که عزاداری چقدر نامرد است و چه سرشار از خشم. در عزاست که میفهمیم عرضِتسلیتها چقدر حس تملق دارند. در زمان مصیبت است که یاد میگیریم بخش اعظم غمواندوه عزا به زبان برمیگردد و به تمسّک به زبان برای بیان و عدمِموفقیت زبان در بیان. چرا پهلوهایم اینقدر دردناکاند؟ میگویند بهدلیل گریه است.
دختر پاييزي
خندههامان کمکم محو میشوند. من آمادگی خشم خروشانی را که در راه است، ندارم. در مواجهه با این دوزخی که «حزن» نام گرفته، من هنوز بیروح و خام هستم. آخر چطور ممکن است او صبح یک روز بگوید و بخندد و شب همان روز برای همیشه از بین ما رفته باشد؟! زیادی زود بود، زیادی زود. قرار نبود اینگونه اتفاق بیفتد. قرار نبود یک فاجعهٔ شوم باشد آنهم در میانهٔ شیوع ویروس همهگیری که جهان را درگیر کرده است. در طول دوران قرنطینه، من و پدرم درمورد عجیب و ترسناک بودن این اوضاع باهم صحبت کرده
دختر پاييزي
هرزمان که میپرسیدم: «حالت چطور است بابایی؟ مشکلی نداری؟» پاسخش چیزی نبود جز اینکه: «من هیچ مشکلی ندارم؛ حالم کاملاً خوب است.» واقعاً هم چنین بود. تااینکه مشکل از راه رسید و حال او دیگر هرگز خوب نشد.
آیناز
با دیدن کسانی که بیش از ۸۸ سال سن دارند و پیرتر از پدر من هستند اما سالم و سرحال و زندهاند، رگههای کینه در خون تنم جاری میشود. از خشمی که بدان دچار شدهام میترسم. ترسی که در وجودم رخنه کرده مرا به وحشت انداخته است و جایی در عمق جانم احساس شرم هم میکنم. چرا اینقدر عصبانی و وحشتزدهام؟
آیناز
کاش، کاش، کاش! احساس گناه روحم را میخراشد. فکر کردن به تمام اتفاقاتی که میشد بیفتد و تمام حالاتی که میتوانست شکلوشمایل جهان را تغییر دهد و مانع از وقوع آن اتفاق شوم در ۱۰ ژوئن شود، ذهنم را پر کرده است.
آیناز
حجم
۶۳٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۶۴ صفحه
حجم
۶۳٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۶۴ صفحه
قیمت:
۲۰,۰۰۰
تومان