جملات زیبای کتاب پیش از آنکه قهوه ات سرد شود | طاقچه
تصویر جلد کتاب پیش از آنکه قهوه ات سرد شودsubscriptionAvailable

کتاب پیش از آنکه قهوه ات سرد شود

نوع کتاب
۳.۸(از ۲۹۹ امتیاز)
انتشارات: 
نشر مون

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
da☾
۷۴
«زمان حال تغییری نمی‌کنه، نه؟» «درسته.» «اما چیزهایی که قراره بعداً اتفاق بیفتن، چی؟» «متوجه منظورت نمی‌شم.» «از الان به بعد...» فومیکو واژه‌ها را بادقت انتخاب کرد: «از الان به بعد منظورمه. آینده چطور می‌شه؟» کازو به فومیکو خیره شد. گفت: «خب، ازاونجاکه آینده هنوز اتفاق نیفتاده، حدس می‌زنم کاملاً به خودت بستگی داره...»
samarium
۶۲
آدم‌ها با هر مشکلی مواجه شوند، همیشه توان مقابله با آن را دارند. موضوع، شهامت است
S.KH
۴۷
یکی دیگر از استعدادهایش برای شاد زیستن این بود که می‌توانست سریعاً خلق‌وخویش را عوض کند. فرازونشیب‌های زندگی‌اش بسیار بودند، اما همه سپری شدند.
Hossein shiravand
۴۰
ازاونجاکه آینده هنوز اتفاق نیفتاده، حدس می‌زنم کاملاً به خودت بستگی داره...
Sami~ra
۳۳
«ببین، ازت می‌خوام گوش کنی، خوب گوش کنی. باشه؟» «چی؟» بدن فومیکو منقبض شد. «تو می‌تونی به گذشته برگردی. حقیقت داره... می‌تونی به گذشته بری، اما...» «اما چی؟» «وقتی به گذشته بری، هرچقدر هم تلاش کنی، نمی‌تونی زمان حال رو تغییر بدی.» زمان حال تغییر نمی‌کنه.
شیلا در جستجوی خوشبختی
۳۱
کازو از آن دسته آدم‌هایی بود که روابط گسترده و با آدم‌های مختلف را ملال‌آور و خسته‌کننده می‌دید.
n re
۲۷
«می‌خواستم داد بزنم نرو، ولی غرورم اجازه نداد.» «خیلی از زن‌ها به این اعتراف نمی‌کنن!»
آفتاب
۲۷
«زندگی غذا نیست که برات حی‌وحاضر تو بشقاب بیارن.
n re
۲۶
اگر به گذشته برگردی، می‌خواهی چه کسی را ببینی؟
شیلا در جستجوی خوشبختی
۲۵
شب‌هایش با بی‌خوابی سپری می‌شد. کم‌کم خنده از لب‌هایش محو شد.
Zohreh
۱۷
«من به‌سبک خودم عزاداری می‌کنم. همه یه‌جور نیستن.»
S.KH
۱۳
«خب، ازاونجاکه آینده هنوز اتفاق نیفتاده، حدس می‌زنم کاملاً به خودت بستگی داره...»
س.ت
۱۳
اینکه مادامی‌که در گذشته هستی، نمی‌توانی کاری انجام دهی که باعث تغییر زمان حال شود
شیلا در جستجوی خوشبختی
۱۳
اگر به گذشته برگردی، می‌خواهی چه کسی را ببینی؟
•Nastaran•
۱۳
لبخندی برلب داشت، اما چشم‌هایش نمی‌خندیدند. توان ایجاد کوچک‌ترین بارقه‌ای از شادی را نداشت
n re
۱۱
همیشه بر این باور بود که سنجیدن شرایط موجود بسیار مهم است
wish
۱۰
«می‌دونم...» در واقع، او اصلاً هیچ‌چیز نمی‌دانست، فقط پاسخی را داده بود که همه به این‌دست حرف‌ها می‌دهند.
یمنا
۱۰
چشم‌هایش را در برابر قهوه‌ای که مقابلش قرار داشت، بست و نفس عمیقی کشید. لحظهٔ مسرت‌بخشی برای او محسوب می‌شد. طبق پافشاری ناگاره، قهوه از دانه‌های موکا تهیه شده بود و عطری متمایز داشت که باعث می‌شد قهوه‌نوشان یا عاشقش شوند یا از آن متنفر. کسانی مانند کوتاکه که عاشق عطر این قهوه بودند، از بوی آن سیر نمی‌شدند. درحقیقت این‌طور به‌نظر می‌رسید که این قهوه بود که مشتری‌های کافه را انتخاب می‌کرد
Shaghayegh
۱۰
آب از سطح بالاتر به سطح پایین‌تر جاری می‌شود. این طبیعتِ نیروی جاذبه است. ظاهراً احساسات هم مطابق با نیروی جاذبه عمل می‌کنند. در حضور کسی که ارتباط نزدیکی با او داری و احساساتت را با او درمیان می‌گذاری، دروغ گفتن و دست‌به‌سر کردنش کاری دشوار است. حقیقت می‌خواهد جاری شود. این موضوع، به‌ویژه زمانی اتفاق می‌افتد که سعی داری اندوه یا نگرانی‌ات را پنهان کنی. مخفی کردن غم از یک غریبه یا کسی که مورداعتماد تو نیست، کاری به‌مراتب آسان‌تر است
Hossein shiravand
۱۰
اگه به گذشته برگردم، شاید بتونم همه‌چیز رو درست کنم.
Sara
۸
از آن نوع چهره‌هایی بود که اگر یک نظر نگاه می‌کردی و چشم‌هایت را می‌بستی و سپس سعی می‌کردی تا آنچه را دیده بودی به‌یاد بیاوری، هیچ‌چیزی به ذهنت نمی‌رسید. در یک کلمه، چشمگیر نبود
m.mah
۸
آدم‌ها با هر مشکلی مواجه شوند، همیشه توان مقابله با آن را دارند. موضوع، شهامت است
Sami~ra
۶
اینکه مادامی‌که در گذشته هستی، نمی‌توانی کاری انجام دهی که باعث تغییر زمان حال شود
yasinds
۶
در هر فیلم و رمانی که درمورد سفر در زمان است، انتظار می‌رود قانونی وجود داشته باشد که می‌گوید در هر چیزی که باعث تغییر در زمان حال می‌شود، دخالت نکن.
𝕰𝖆𝖘𝖙𝖊𝖗𝖓 𝖌𝖎𝖗𝖑
۶
بعد از این همه مدت رفتار ناخوشایند من، تو چه مهربان نگاهم می‌کنی
yasinds
۶
آب از سطح بالاتر به سطح پایین‌تر جاری می‌شود. این طبیعتِ نیروی جاذبه است. ظاهراً احساسات هم مطابق با نیروی جاذبه عمل می‌کنند. در حضور کسی که ارتباط نزدیکی با او داری و احساساتت را با او درمیان می‌گذاری، دروغ گفتن و دست‌به‌سر کردنش کاری دشوار است. حقیقت می‌خواهد جاری شود. این موضوع، به‌ویژه زمانی اتفاق می‌افتد که سعی داری اندوه یا نگرانی‌ات را پنهان کنی. مخفی کردن غم از یک غریبه یا کسی که مورداعتماد تو نیست، کاری به‌مراتب آسان‌تر است. هیرایی، کِی را دوست بسیار صمیمی خودش می‌دانست و می‌توانست همه‌چیزش را با او درمیان بگذارد. نیروی جاذبهٔ احساسات، قدرتمند بود. کِی توانایی پذیرفتن همه‌چیز را داشت، بخشنده بود و می‌گذاشت هیرایی هرچه در دل دارد، بیرون بریزد. فقط یک کلمه از سوی کِی می‌توانست ریسمان‌های نگرانی‌ای را پاره کند که وجودش را در بر گرفته بودند.
mohaddese
۶
گریه، اسلحهٔ زن است.
Sami~ra
۵
حتی بر فرض اینکه سفر به گذشته امکان‌پذیر باشد، این نکته که نتوانی زمان حال را تغییر دهی، قطعاً کل قضیه را بی‌فایده می‌کرد.
da☾
۵
منفی‌بافی، بیماری را بدتر می‌کند.
yasinds
۵
اینکه متفاوت از بقیه کار کنی، معمولاً باعث عصبانیت کسانی می‌شود که مطمئناً آن را غیرعادی می‌دانند؛