
کاربر ۵۶۴۲۳۱۸
۷۷
فکر کنم فقط مامان آدم میتواند کاری کند که به خاطر هیچی عذاب وجدان بگیری
zargOl
۳۰
یک چیزی را از من بشنوید: بدترین بخش بزرگ شدن این است که آدم را به طرز عجیبی ساکت و خفه میکند.
حمیدرضا
۱۹
وقتی مثل سگ از چیزی ترسیدهاید و چیزی نمانده سکتهٔ ناقص بزنید، هیچ چیز مثل مامانتان که حواسش به شما باشد نمیتواند آرامتان کند.
کرم کتابخوان
۱۴
یه جملهٔ قدیمی هست که میگه حتی یه ساعت خراب، در طول روز دو بار ساعت درست رو نشون میده.»
رادیو سکوت :)
۱۳
بدترین بخش بزرگ شدن این است که آدم را به طرز عجیبی ساکت و خفه میکند.
zargOl
۱۲
اگر ارادهات را آزاد بگذاری، شیطان را به درون خودت دعوت میکنی.
Farhadmarch
۱۲
گاهی اوقات برای رسیدن به خوبی باید از راه غلط پیش بری.
امیررضا
۱۱
بیست و دو سالگی زیاد با سیزده سالگی فرقی ندارد. الان من بیشتر میدانم اما کمتر باور میکنم.
کرم کتابخوان
۱۰
اسب چلاق همیشه وقتی پیدایش میشود که دیگر نیازی به آن نداری
ابوالفضل رجایی زاده
۸
یک چیزی را از من بشنوید: بدترین بخش بزرگ شدن این است که آدم را به طرز عجیبی ساکت و خفه میکند.
Farhadmarch
۶
مواد فروشها یه جملهٔ معروفی دارن: اگه ساقی شدی، معتاد نشو.
Bina
۶
بدترین بخش بزرگ شدن این است که آدم را به طرز عجیبی ساکت و خفه میکند.
کرم کتابخوان
۵
«رابطهٔ اشتباه اولی، اشتباه خودته و رابطهٔ اشتباه دومی باعث خجالته.
کرم کتابخوان
۴
مامان گوشی و ضبط صوتش را از کیفش بیرون آورد. نمیخواست حتی یک کلمه را هم از دست بدهد.
«بگو تا جایی که میشه پر جزئیات بگه.»
«مامان میگه تا...»
آقای تامس گفت: «خودم دارم میشنوم. من مُردم، کر که نیستم.»
رادیو سکوت :)
۴
به نظرم آدمهایی که میگویند زندگی مجموعهای از انتخابهای خودمان است و ما تصمیم میگیریم در کدام مسیر قدم بگذاریم، یک مشت خر نفهم هستند
امیررضا
۴
مواد فروشها یه جملهٔ معروفی دارن: اگه ساقی شدی، معتاد نشو.
کرم کتابخوان
۳
مامان گفت: «لعنت به این آسانسور.» بعد اضافه کرد: «بچه، به روی خودت نیار که حرفم رو شنیدی، خب؟»
گفتم: «کدوم حرف؟» و مامان لبخند دیگری زد.
کرم کتابخوان
۳
بهتر است آدم جزوی از راهحل باشد نه تکهای از مسئله.
امیررضا
۳
میدانم میگویند آدم دلتنگ چیزی که هرگز نداشته، نمیشود. خب، تا حدودی حقیقت دارد، اما من واقعاً دلم تنگ میشد و نمیدانم دقیقاً دلتنگ چی میشدم.
Sara
۳
بهتر است آدم جزوی از راهحل باشد نه تکهای از مسئله.
sogpars
۳
بوسهٔ کوچکی بود که سالها پیش اتفاق افتاد اما تأثیر عجیبی روی او داشت چون دلش میخواست باورش کند. اگر به هیچ چیز ایمان نداشت، به همسرش داشت. به آن بوسه که او تقدیمش کرده بود.
Sara
۳
یک چیزی را از من بشنوید: بدترین بخش بزرگ شدن این است که آدم را به طرز عجیبی ساکت و خفه میکند.
Sara
۳
آخه میدونی چیه جیمی؟ هیچ وقت نمیتونی به نوک هرم برسی. حتی رئیسها هم رئیس دارن.
𝓜.𝓐.𝓐
۲
لیز گفت: «حتماً این وضعیتت برای خودتم خیلی عجیبه. خیلی عجیب و غریبه. خودت نمیترسی؟»
میخواستم از او بپرسم وقتی به آسمان شب نگاه میکند و ستارهها را میبیند و میداند که قرار است آنها تاابد همان جا بمانند، وحشت میکند؟ اما به خودم زحمت ندادم. فقط گفتم نه. آدم به چیزهای شگفتانگیز عادت میکند.
کرم کتابخوان
۲
میدانید چیه؟ وقتی مثل سگ از چیزی ترسیدهاید و چیزی نمانده سکتهٔ ناقص بزنید، هیچ چیز مثل مامانتان که حواسش به شما باشد نمیتواند آرامتان کند.
کرم کتابخوان
۲
به طرف او چرخیدم. دستمال کاغذی به طرف من دراز کرده بود. (اگر توانستید، یک زن را در این جهان نشانم بدهید که در کیفش دستمال کاغذی نداشته باشد.)
redi
۲
باور پیدا کردن به یک موضوع خیلی سخت است. برای کسی که باهوش است سختتر هم میشوند، چون آدمهای باهوش فکر میکنند همه چیز را میدانند و شاید همین باعث میشود تصور کنند واقعاً همه چیز را میدانند.
Farhadmarch
۲
حقیقت بعضی وقتها میتواند خیلی گَند و مزخرف باشد.
Farhadmarch
۲
مردم از آدمهای خیلی باهوش خوششان نمیآید.
Farhadmarch
۲
یکی از بدیهای بچه بودن و شاید بزرگترین بدی آن این است که بزرگترها مدام زِر خودشان را میزنند و تو را نادیده میگیرند
