مار شکار خود را میگرفت و میبلعید و میرفت، چون مثل حاجیهای شهر کوچک ما انبار نداشت تا تعدادی اضافه بر مصرف روزانه بگیرد و به امید تحصیل سود بیشتر یا مصرف محتمل انبار کند؛ یا مثل شاهزادهها و اعیان اهل تفریح نبود که بینیاز چراغ در چشمان زیبای آهوی بینوا افگند و او را با بازی نور، که همیشه در ذهن حیوانات زیبا مبشّر ورود روز و طلیعه زندگی تازه است، فریب دهد و سپس با استفاده از آن جانش را در غرقاب تیرگی تباه کند.