
بریدههایی از کتاب سهروردی و افکار او: تاملی در منابع فلسفه اشراق
۳٫۷
(۱۱)
هر بار که قومی از عهده نوشتن تاریخ عینی خود برنمیآید، مثل این است که نه فقط از فهم گذشته خود عاجز مانده بلکه لیاقت آن گذشته را نیز نداشته و عملاً آن را بر باد فنا داده و خود را کاملاً بی ریشه ساخته است. از این لحاظ تاریخنویسی و نوشتن زندگینامه اشخاص بزرگ، به گذشته تعلق ندارد، بلکه از مشخصات فرهنگ آن قوم در زمان حال است؛ گویی تاریخ همیشه معاصر است. منظور اینکه تاریخنویسی یک رشته کاملاً حی و حاضر است و از اشتغالات فرهنگی موجه یک جامعه معین به شمار میآید
پیام
عقل، دادهای اولیه نیست و باید پرورش یابد. تفکر و عقل، متقابلاً در غنیسازی یکدیگر مؤثر هستند و در واقع فلسفه این وظیفه را به عهده دارد و بالاخره شخص را به حکمت میرساند.
پیام
و نیز سخن از پادشاهانی میگوید که دعوی سلطنت دارند، ولی اگر بر حقیقت واقف بودند، از دعوی خود شرمنده میشدند.
علیرضا یونسی
کسانی که امروز به آثار شهابالدین سهروردی علاقمند هستند، مسلماً به لحاظ اطلاعات و سلایق خود، نظری کاملاً غیر از مردم آن دوره دارند. مسئله اصلی فقط حفظ تراث به معنای ظاهری و صوری کلمه نیست و حتی همین نیز چه بسا وسیلهای برای نابودسازی آن شود. متفکر دلسوز واقعی امروزی فقط با وقوف کامل به مسائل عصر و زمان خود است که به نحو درست و بدون تظاهر یا تعصب، با کشف و بررسی امکانات واقعی فرهنگ گذشته، میتواند حافظ استمرار حیات و سلامت آن باشد. اگر شناخت ارزشهای گذشته نهایت اهمیت را دارد، به طریق اولی احیاء و حفاظت از آن ارزشها نیز به معنای اصلی کلمه به همان اندازه ـ و شاید هم بیشتر ـ حائز اهمیت خواهد بود و همین مسئله اصلی و مرکزی این نوع بحثها میتواند باشد.
پیام
گویی الفاظ به جای معانی نشسته و عبارات صرفاً مبتنی بر ادعا و طمطراق شدهاند. چیزی افزون بر «من و من»های متداول شنیده نمیشود و مباحثه، احتجاج و جدل نه فقط یارای اسکات خصم را ندارند، بلکه صرفاً بر اساس تفتیش افکار و انگیزههای پنهانی نادرست تشکل مییابند: در این موارد نه به تعامل عقلانی میتوان پایبند بود و نه حتی به تقابل عقلانی میتوان پرداخت: تظاهر به علم جای علم را میگیرد. شاید سکوت چارهساز باشد، ولی ادامهپذیر نیست؛ در نتیجه باید دل کند و رفت.
پیام
یک سرزمین فقط مجموعهای از مناظر، اعم از طبیعی یا ساخته شده به دست بشر، نمیتواند باشد. بناها و ساختمانها به خودی خود اعتباری ندارند، بلکه در درجه اول مردم و افرادی مهم هستند که آنها را به وجود آوردهاند. بدون انس و الفت با مردم، نمیتوان سرزمین آنها را دوست داشت. راز زیبایی بیابانها، صحراها، جنگلها و البته بناها و ساختمانها از دل فرهنگ یک قوم و یک ملت برمیخیزد. سرزمینی که فرهنگ و مردم ریشهدار ندارد، نمیتواند هویت داشته باشد؛ طبیعت چنین سرزمینی، آلوده میشود و در آنجا آنچه ساخته میشود، زشت و بیروح میگردد. روح اصلی مردم در سرزمین آنها، اعم از جنگلی، بیابانی یا کوهستانی انعکاس مییابد.
پیام
تفکر به نحو زنده و بر اساس اصول و ضوابط درونی خود، در تاریخ به حرکت درمیآید. از این لحاظ آن را میتوان مشابه رودخانهای دانست که هرگز واقعاً ابتدا به ساکن نبوده و با اینکه از سرچشمههای کوچک و معینی شروع شده، خواه ناخواه به ترتیبی که جلو رفته با منابع آبی دیگر نیز همراه شده و در هم آمیخته تا به مرور وسعت و شدت حرکت آن افزایش یافته و به شط بزرگی تبدیل شده است؛ شطی که خروشان و زنده است و نسلهای متمادی از حضور بالفعل و قدرت سازنده آن بهرهمند میشوند تا استعدادهای خفته و در کمون به منصه ظهور برسند.
پیام
اصالت نور در هر صورت تصور دیگری از نفس و روح و حتی جسم و ماده به وجود میآورد. بر اساس این تصورات است که در واقع، گویی نظام فکری شهابالدین سهروردی عالم موجود درونی را به عالم خارجی نزدیک میکند و در نهایت از این رهگذر ما شاهد انکشاف نورانیت عالم موجود میشویم و شاید حتی بتوانیم بگوییم که منشأ و مبدأ اصلی این عالم، همان جنبه بدیع و ممتاز آن است، چه تا تاریکی از نگاه ما زدوده میشود دفعتاً و بلافاصله جمال باطنی عالم آشکار میگردد
نغمه میلانی
احساس عجیبی به او دست داده بود، احساسی که او آن را از همه وقت و همیشه میشناخت ولی واقعاً قادر نبود آن را به وضوح توضیح دهد. فکر کرد این حس به سهرورد ارتباطی ندارد؛ نه آنجا و نه اینجا موطن اصلی او نیست. حس غربت فراتر از واقعیت جغرافیایی میرود و هیچ جا و هیچ مکان، نه سهرود، نه مراغه، نه اصفهان، نه دیاربکر و نه حتی آناتولی که کمکم گرفتار طوفان کوچکی شده بود، جوابگوی نیاز انسان نیست. در واقع خواه ناخواه همه جا و هر مکان قابل تصور، ذهن را به «آنجا»، به آن جایی که هیچ جا نیست، میکشاند: او به ناکجاآباد فکر میکرد، سرزمین گمشدهای که هیچگاه وجود خارجی نداشته است، ولی درد غربت و احساس دوری آن، انسان را رها نمیکند.
کاربر ۱۳۴۰۲۴۲
پیر اظهار میدارد: «حق به دست شیخ است؛ سرّی که از ذوق آن، ارواح گذشتگان بزرگ در آسمان رقص میکردند، تو با کسی که روز از شب باز نشناسد بازگویی کردهای» و «شیخ تو را به خود راه ندهد.»
علیرضا یونسی
در هر صورت امروزه نتیجه آنچه به عنوان تعلیم فلسفههای غربی یا حتی ایرانی و اسلامی در تعلیمات عالیه ما دیده میشود، چندان رضایتبخش نیست و عملاً این تعلیمات در انحصار افرادی قرار میگیرند که نه فقط موجب وسعت ذهن و افزایش اطلاعات واقعی دانشجویان نمیشوند، بلکه این تصور نادرست را نیز نزد آنها پدید میآورند که با یادگیری تعدادی از اصطلاحات خارجی نامأنوس و ادعای غیرموجه، میتوان خود را صاحب مکتب فکری قلمداد کرد و غیر مستقیم به آنها تلقین میکنند که از این رهگذر تا آخر عمر از هر نوع مطالعه و تأمل اضافی بینیاز میتوان بود. بر خلاف تصور آنها، باید گفت اگر فلسفه حب حکمت است، فیلسوف یکی از نیازمندترین افراد جهان است و جویندگی و دانشآموزی ذاتی اوست و ضرورت تحصیل و یادگیری به اندازه غریزه زندگی نزد او قدرت دارد. حتی باید متقاعد شد که همین عشق به جویندگی مستمر نه فقط بزرگترین امتیاز فلسفه و فصل ممیزه آن است، بلکه همچنین عین پاداش و اجری است که بعد از سالها تلاش و کوشش، نصیب فیلسوف میشود.
Plato
منطق از نظرگاه شهابالدین سهروردی:
منطق در قرن چهارم قبل از میلاد، توسط ارسطو به عنوان وسیله و آلت تنظیم و تدوین شد تا بتوان با توسل به آن ذهن را از خطا مصون نگه داشت و میان حقیقت و زبان نیز نسبت معقولی برقرار ساخت؛ ولی این به آن معنی نیست که منطق صوری او، ریشههای انکارناپذیری در سنتهای فکری قبل از او نداشته است. در این زمینه میتوان به آثار مختلفی پیش از او اعم از غربی و شرقی اشاره کرد و «از دانشمندانی چون کسانقراطیس
کاربر ۳۹۸۸۰۷۵
شخصی که به حکمت اشراق گرویده است، چه به لحاظ نظری و چه به لحاظ عملی سالک محسوب میشود، زیرا در این نحله میان نظر و عمل تعامل عمیقی برقرار است و اولین اصلی که سالک باید فرابگیرد و بر اساس آن، شعار باطنی خود را مفهوم سازد، همین ادغام نظر و عمل و مطابقت دادن مراتب شناخت با مراتب وجود است.
vahidk
تاریخ دوره اسلامی ایران به خوبی نشان میدهد که با وجود ناملایمتهای غیر قابل انکار و فرهنگستیزیهای خصمانه و نادرست، ایرانیان نه فقط به ارزشهای علمی، فنی، هنری و ادبی خود حتیالامکان وفادار ماندهاند، بلکه به لحاظ آنچه هنر، حکمت و معارف اسلامی خوانده میشود، موجب پیدایش آثار ماندگاری شدهاند که در دیگر کشورهای اسلامی هرگز با این همه ظرافت، ابتکار و مرغوبیت، سابقه نداشته و تحقق پیدا نکرده است. حتی به لحاظ صرف اعتقادات، ایرانیان موفق شدهاند فضایل اسلامی را با فضایل اخلاقی چون انسانیت، انصاف و عدالت نزدیک سازند و سد محکمی بسازند در مقابل بعضی جنبههای قشری و سطحی که از بقایای اعتقادات خرافی قدیمی بعضی از اقوام بوده که بعداً اسلام آوردهاند.
علیرضا یونسی
به عقیده او حکمت عملی و اخلاق بر چهار حکم و دستور بنیادی ابتناء دارد: «از انباشتن مال و ثروت خودداری کن»، «در پی جاه و مقام اجتماعی مباش و از فرصتطلبی بپرهیز»، «الزاماً مقلد و تابع اکثریت مشو»، «از تفکر منفی خودداری کن».
کاربر ۹۸۶۸۵۰۲
البته مسلم است که هیچ قوم و ملتی ابتدا به ساکن موقعیتهای موجود را بتمامه خود نمیتواند انتخاب کند؛ موقعیتها همیشه ناخواسته تحمیل میشوند. ما موقعیتها را خود انتخاب نمیکنیم، بلکه اگر خوشبین باشیم، میتوانیم بگوییم که شاید بر حسب آنها بتوانیم عکسالعملها و مواضع خود را انتخاب کنیم. با اینکه از این لحاظ نیز آزادی کامل نداریم، زیرا اگر شرایط واقعی را که بالاخره به نحوی ضرورت دارند، در نظر نگیریم، انتخاب ما الزاماً دور از عقل و در نتیجه عبث و کاذب خواهد بود
کاربر ۹۸۶۸۵۰۲
حجم
۵۳۰٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۴۰۲ صفحه
حجم
۵۳۰٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۴۰۲ صفحه
قیمت:
۳۶۱,۸۰۰
تومان