جملات زیبای کتاب تابستان با جسپر | طاقچه
تصویر جلد کتاب تابستان با جسپرsubscriptionAvailable

کتاب تابستان با جسپر

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۷۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
لورل اسنایدر، راضیه خشنود

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
adriana
۴۹
بزرگ که بشی، می‌فهمی دنیا پُره از آدم‌های غمگین، آدم‌های مریض، آدم‌های مشکل داره. تو نمی‌تونی مشکل همه رو حل کنی. وقتی نمی‌تونی، مقصر نیستی
Kara danvers
۲۹
می‌دونی، جالبه، وقتی یه چیز باورنکردنی چند بار اتفاق می‌افته، دیگه راحت باورش می‌کنی.»
Nao~
۱۸
در هر چیزی تَرکی هست. نور از همین تَرک‌هاست که وارد می‌شود
Book worm
۱۱
ولی آخرسر نزدیک ظهر به این نتیجه می‌رسیدم که هر قدر هم با چشم‌های بسته توی رختخواب بمانم، مغزم دست از تلق‌تلوق کردن برنمی‌دارد، از کار نمی‌افتد، مدام غلت می‌زند و می‌خواهد بلند شود.
Book
۱۱
این قدرت موبایل چیز عجیبی بود. هر جا و مشغول هر کاری که بودم، وقتی پیامی می‌رسید، سیخ می‌نشستم و ضربان قلبم کمی بالا می‌رفت. توی دلم می‌گفتم یک نفر دارد به من فکر می‌کند.
:)💜
۸
هر چیزی تَرَکی دارد نور از همین ترک‌هاست که وارد می‌شود.
Helia
۸
تنها راهی که برای فرار از خودم به ذهنم می‌رسید، این بود که وارد داستان زندگی یک نفر دیگر بشوم و از داستان خودم فاصله بگیرم. به جایی سفر کنم که دوستانم همدیگر را اذیت نمی‌کردند و برادرها غرق نمی‌شدند و خواهرها کتک نمی‌خوردند و پدر و مادرها نمی‌گذاشتند بروند، خوشگذرانی نمی‌کردند، سکوت نمی‌کردند. یا جایی که وقتی این‌جور چیزها اتفاق می‌افتاد، راه حلی داشتند.
کرم کتاب🐛📗
۷
بخشی از وجودم می‌خواست نظرم را عوض کنم، می‌خواست به چیزی که فکر می‌کردم، فکر نکنم. بخشی از وجودم تس را دوست داشت و می‌خواست برود پایین پله‌ها و بغلش کند و همه‌چیز را دوباره روبه‌راه کند. ولی نمی‌توانستم. جلوی جریان رودخانه را نمی‌شد گرفت. ما چیزی گران‌بها را گم کرده بودیم و می‌دانستیم دقیقاً کجاست، ولی معنایش این نبود که می‌توانیم برگردیم سراغش.
Zahra Movahedi
۶
«رفتم پایین، مامانم توی نشیمن نشسته بود و موسیقی گوش می‌داد. بهش گفتم ناراحتم. گفت بعضی وقت‌ها جنگیدن با غُصه سخت‌تر از خود غُصه‌ست، چون نمی‌تونی شکستش بدی. این‌جور وقت‌ها، غُصه‌بازی می‌کنی. یعنی به خودت اجازه می‌دادی که غمگین باشی، که با غمگین بودن خودت مشکلی نداشته باشی.»
:)💜
۶
اگر حوصلهٔ خنده و فریاد داشته باشی، زمان خوبی است. وگرنه، واقعاً مسخره است که بایستی وسط آن‌همه سروصدا، نگاه کنی و گوش کنی.
نیلوفر دریاچه
۴
وحشتناک بود، نمی‌دونستم چطور باید شرایطم رو عوض کنم. اصلاً نمی‌دونستم باید از کجا شروع کنم.
Book
۳
از ته دل لبخند زدن حس خوبی داشت.
Rusty lake
۳
من دیگر مثل سابق عضو گروه نبودم. قبلاً بخشی از چیزی بودم، قطعه‌ای از یک پازل، حالا انگار تکه‌ای از من شکسته بود و دیگر با پازل جور درنمی‌آمدم.
minnie
۳
همه‌چیز روبه‌راه نبود و من از تظاهر خسته شده بودم.
نیلوفر دریاچه
۳
«لیا، بزرگ که بشی، می‌فهمی دنیا پُره از آدم‌های غمگین، آدم‌های مریض، آدم‌های مشکل داره. تو نمی‌تونی مشکل همه رو حل کنی. وقتی نمی‌تونی، مقصر نیستی.»
f.nik
۲
تنها جایی که واقعاً دلم می‌خواست باشم، همین‌جا بود، توی تختم، بین خواب و بیداری
daisy
۲
جسپر به چشم‌هایم زل زد و گفت: «یه آدم‌هایی هم هستن که درست وقتی خیلی بهشون نیاز داری، این جاهای خالی رو پُر می‌کنن. جاهای خالی بزرگ. وقتی که خیلی برات مهمه. گاهی وقت‌ها یه آدم این‌طوری به تورم می‌خوره و حس ششمم بهم می‌گه که قراره با هم دوست بشیم. دوست واقعی. می‌دونی منظورم چیه؟»
Rusty lake
۲
هر چیزی تَرَکی دارد نور از همین ترک‌هاست که وارد می‌شود. ـ لئونارد کوهن
seyed
۱
هر چیزی تَرَکی دارد نور از همین ترک‌هاست که وارد می‌شود.
Book
۱
نمی‌دونم چرا. ولی هر چقدر هم بزرگ می‌شم، هیچی جای هری‌پاتر رو نمی‌گیره.
مارگارت
۱
گاهی نمی‌توانی از شرّ احساسات بد رها شوی. گاهی مجبوری با خودت حملش کنی.
f.nik
۱
اون مثل... یه آشناست. یکی برای پر کردنِ جای خالی بقیه.»
f.nik
۱
یه آدم‌هایی هم هستن که درست وقتی خیلی بهشون نیاز داری، این جاهای خالی رو پُر می‌کنن. جاهای خالی بزرگ.
f.nik
۱
جسپر یادم آورده بود که چطور عادی باشم.
fatemeh norozi
۱
«پس... غرق شدنش رو ندیدی؟» سرم را تکان دادم. «هیچی ندیدم. چون نگاهش نمی‌کردم. از عمد. چون نمی‌خواستم نگاهش کنم. بهش محل نذاشتم. جسپر، وقتی داشت می‌مرد، من محلش نذاشتم.»
mohammadjavad ghanbari
۱
عجیب است، وقتی کمی گرمت است، کلافه می‌شوی، ولی وقتی خیس عرق می‌شوی، مشکلی نداری، به‌خصوص وقتی سخت مشغول کاری، یا می‌دوی، یا چیزی شبیه این. انگار وقتی عرق را با زحمت به دست می‌آوری، فرق دارد.
Rusty lake
۱
راستش یه مدته که به‌جز جالی خالی، چیز دیگه‌ای ندارم. گاهی احساس می‌کنم کلّ زندگی‌م جای خالیه.
Rusty lake
۱
تا جایی که در توانم بود با لحنی عادی و بی‌خیال، داد زدم: «خواهش می‌کنم، هر وقت خواستی بیا.» از ته دل گفتم. صادقانه. منظورم این بود هر وقت خواستی بیا، تعارف نکن. لطفاً زود برگرد و کنارم بشین و با من حرف بزن، طوری که انگار من هنوز یه آدم عادی‌ام.
Rusty lake
۱
اگه یه نفر حال و روزش بَده، معنی‌ش این نیست که نمی‌تونه باهوش یا مهربون باشه، یا اینکه تو نمی‌تونی دوستش داشته باشی.
نیلوفر دریاچه
۱
«احساس می‌کنم اگه همه‌مون طلسم و عصا داشتیم و می‌تونستیم مشکلات رو با جادو حل کنیم، اگه یه دنیای دیگه وجود داشت که همه‌چیزش با این دنیای واقعی فرق داشت، بیشتر با عقل جور درمی‌اومد.»