
کتاب علامت سوال ها؛ جلد دوم
ساعت و سرقت
انتشارات:
انتشارات پرتقال٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
کاربر ۱۵۸۲۹۰۵
۲
حالا میدانست که فقط یک راه برای بردن بازی غریبهها وجود دارد. با خودش فکر کرد هرچقدر هم که به جزئیات توجه کنی، باز هم باید ببینی نظریههایت درست بودهاند یا نه. برای این کار هم، برخلاف حرف بزرگترها، مجبوری با غریبهها حرف بزنی. اگر آدم شانس بیاورد، آن غریبه، غریبه نمیماند.
msh
۰
«کایل میگفت که دیشب دیروقت دیده که آقای پیلسون داشته توی باغش کارهایی میکرده. مثل اینکه از توی خیابون، کایل دیده که پیرمرد توی باغچهش یه سوراخ خیلی عمیق کَنده.»
سیلوستر تقریباً داشت داد میزد: «که زنش رو توش دفن کنه؟ امکان نداره. توی مونهالو از این اتفاقها نمیافته.»
وودرو گفت: «من هم همین فکر رو میکردم. اما من و کایل آرومآروم رفتیم طرف نرده تا بهتر بفهمیم اونطرف داره چه اتفاقی میافته.» مکثی کرد، جرعهای از آبش خورد و ادامه داد: «اونموقع بود که دیدیمش.»
رزی که نزدیک بود سکته کند، گفت: «چی رو دیدیدن؟»