جملات زیبای کتاب ربات آدم کش؛ جلد سوم | طاقچه
تصویر جلد کتاب ربات آدم کش؛ جلد سوم

بریده‌هایی از کتاب ربات آدم کش؛ جلد سوم

نویسنده:مارتا ولز
امتیاز
۴.۲از ۱۲ رأی
۴٫۲
(۱۲)
چه‌کسی می‌دانست ربات قاتل بی‌احساس بودن این‌قدر برای آدم دوگانگی اخلاقی ایجاد می‌کند؟ (بله، لحنم طعنه‌آمیز بود.)
HaMiT
از اینکه به چیزی اهمیت بدهم متنفرم ولی انگار وقتی شروع کنی به اهمیت دادن به چیزی، دیگر نمی‌توانی به میل خودت آن را متوقف کنی.
ناگت
به‌هرحال کار مشاور امنیتی این بود که به همه‌چیز مشکوک باشد، به‌خصوص وقتی کارفرما بهشان اطمینان می‌دهد همه‌چیز روبه‌راه است. (لااقل کارفرمای یونیت‌های امنیتی به همدیگر اطمینان می‌دادند که همه‌چیز خوب است. یونیت امنیتی بیچاره هم باید همان‌طور با نگاه خیره به دیوار سر جایش می‌ایستاد و منتظر می‌ماند تا ببیند گند ماجرا از کجا درمی‌آید.)
me
از اینکه به چیزی اهمیت بدهم متنفرم ولی انگار وقتی شروع کنی به اهمیت دادن به چیزی، دیگر نمی‌توانی به میل خودت آن را متوقف کنی.
me
باور کنید گوش دادن به زرزر مردم از هر شکنجه‌ای برایم بدتر است. این‌بار برخلاف معمول گفتم: «به من هیچ ربطی نداره.» همه مجدداً ساکت شدند. ادامه دادم: «شش ساعت دیگه این کشتی به مقصد می‌رسه و پهلو می‌گیره. بعدش هر بلایی خواستین سر هم بیارین.»
Kiki
در کل سفر، خودم بودم و ذخیرهٔ سریال‌هایم؛ درست همان‌طور که دوست داشتم
ناگت
شاید الان فکر کنید من کاملاً اوضاع را در دست داشتم ولی واقعیت این بود که تمام مدت در دلم می‌گفتم ای وای ای وای ای وای.
ناگت
(یکی از خوبی‌های تظاهر به سایبورگ متخصص امنیت بودن، این است که می‌توانید به آدم‌ها بگویید دهانشان را ببندند؛ یونیت‌های امنیتی نمی‌توانند از این کارها بکنند.)
Kiki
همه‌شان آدم‌هایی اعصاب‌خردکن و واقعاً به‌دردنخور بودند ولی دلم نمی‌خواست بکشمشان؛ خب راستش را بخواهید، کمی وسوسه شده بودم.
Kiki
(نمی‌دانم می‌توانید شدت تعجب را از صورتم بخوانید یا نه. نمی‌توانید؟ خب، چون اصلاً متعجب نیستم.)
Kiki
حس کردم باید مجدداً به تاریکی مکعبکم برگردم. باز هم داشتم احساساتی می‌شدم. این بار احساسم خشم بود.
Kiki
کم‌کم داشتم مطمئن می‌شدم شعار شرکتشان چنین جمله‌ای است: «همه را بکش و پول‌ها و وسایلشان را به جیب بزن.»
Kiki
(وقتی گفتم خوشم نمی‌آید آدم‌ها مسئول امنیت باشند فکر کردید دارم عوضی‌بازی درمی‌آورم، نه؟)
Kiki
به کمک نیاز داشتم ولی دلم نمی‌خواست کسی بهم دست بزند. هر دو احساس هم‌زمان و کاملاً حقیقی بودند.
Kiki
از اینکه به چیزی اهمیت بدهم متنفرم ولی انگار وقتی شروع کنی به اهمیت دادن به چیزی، دیگر نمی‌توانی به میل خودت آن را متوقف کنی.
Kiki
از اینکه به چیزی اهمیت بدهم متنفرم ولی انگار وقتی شروع کنی به اهمیت دادن به چیزی، دیگر نمی‌توانی به میل خودت آن را متوقف کنی
کتاب خون اماتور
کم‌کم اوضاع پیچیده شد و حتی مسافرهایی که هنگام آغاز سفر از هم خوششان می‌آمد، به جان هم افتادند. خلاصه این‌طوری وقت عزیزم را (که می‌توانستم صرف تماشای فیلم و سریال یا کتاب خواندن بکنم) صرف دعواهایی می‌کردم که ذره‌ای برایم اهمیت نداشتند.
ناگت
بیست ساعت گذشت و من همچنان غرق تماشای سریال بودم و از تعطیلات عاری از انسانم لذت می‌بردم.
ناگت
بالاخره این آدم‌های لعنتی را سوار شاتل لعنتی کرده بودم.
ناگت

حجم

۱۲۳٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۱۴۴ صفحه

حجم

۱۲۳٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۱۴۴ صفحه

قیمت:
۸۰,۰۰۰
تومان