
Mohsen Sheikh
۹
وقتی این بچه گفته «تو کچلی»، جفری فقط زده زیر گریه. کل شب توی خانه یک کلام هم حرف نزد و حدود ساعت ۱۰ شب خوابید، دو ساعت بعد از ساعت خواب همیشگیاش. رفتم کنار تختش و صدای هقهقش را شنیدم. از او پرسیدم چه مشکلی پیش آمده، او هم ماجرای مهدکودک را برایم تعریف کرد. بعد پرسیدم که چرا زودتر به ما نگفته و او هم غمانگیزترین جواب ممکن را داد: «نمیخواستم تو هم بفهمی من کچلم.»
کاربر ۱۴۳۲۱۲۴
۵
همانطور که اصلاً ازم بعید نیست، گیج و منگم. کلی سؤال توی سرم میچرخند.
sarahhmyl
۵
چیزی که هیچکس درک نمیکرد این بود که فرق بزرگی بین سرگرم کردن خودم و مراقبت واقعی از خودم وجود داشت.
Black pen
۴
«بهجای عذاب کشیدن واسه چیزهایی که نمیتونی تغییرشون بدی، چرا سعی نمیکنی روی چیزهایی کاری کنی که میتونی عوضشون کنی؟»
book worm
۳
و اگر یک چیز بود که بالاخره آن را متوجه شدم، این بود که همیشه میتوانی ذهن را تغییر بدهی
sarahhmyl
۳
شما روی این سیاره چه اسمی میگذارید؟ سیارهای که آدمهای بد، با ردای موفقیت روی شانههایشان، مثل پادشاهان قدم میزنند و همهٔ اتفاقات ناگهانی و ترسناک بر سر کودکان بیگناه آوار میشود. من به آن میگویم زمین.
کاربر ۱۴۳۲۱۲۴
۲
ترکیب جذابی از پودر قهوه، تخممرغ خام و پوست تخممرغ خردشده، نوشابه، گوشت خام و سهتا ماشین مسابقهٔ اسباببازی.
book worm
۲
و درست مثل همیشه، این بحران برای جفری تمام شده بود. واقعاً شگفتانگیز است. من اگر یک جوش کوچولو زده باشم، دوست دارم سه روز تمام با مقداری منابع غذایی، بروم زیر تختم پنهان بشوم. این بچه طوری رفتار میکرد که انگار همین الان توی مسابقهٔ بوکس به یک گوریل باخته و فقط به پنج دقیقه زمان و یک کاسه غلات صبحانهٔ گرم نیاز دارد تا این باخت را فراموش کند.
book worm
۲
اما اگر یک روزنهٔ امید برای مدت کوتاهی حواست را پرت کند، به این معنی نیست که ابرهای سیاه گنده پشت آن پنهان نشدهاند.
sarahhmyl
۲
هرکسی که میگفت درد من را «درک» میکند، دلم میخواست با مشت بزنم توی صورتش. هیچکس درد من را درک نمیکرد. شاید اگر میرفتم خانهٔ تکتک آنها و بعضی از اعضای خانوادهشان را بهصورت تصادفی با یک چماق میخدار دو در چهار کتک میزدم، میتوانستند کمی از درد من را بفهمند.
الهه
۲
«میدونی چیه استیون؟ تو هم خیلی شجاعی.»
«من شجاعم؟» (من؟ من اصلاً احساس شجاعت نمیکنم. احساس میکنم مثل احمقها، باسرعت و تلوتلوخوران، از این بحران میروم به آن بحران، بهسختی میتوانم با آدمهای عادی حرف بزنم، از همه کمتر با رنه آلبرت.)
الهه
۱
توی این فکر بودم که: «چرا این آدمها بهزور حقیقت رو از زیر زبونت میکشن بیرون، وقتی نمیخوان بشنونش.»
الهه
۱
«اگر میتوانستید یک کلمه را در زبان انگلیسی انتخاب کنید که جهان را توصیف کند، آن کلمه از نظر شما چه بود؟ چرا؟»
جواب من این بود:
غیرمنصفانه.
غیرمنصفانه، غیرمنصفانه، غیرمنصفانه.
شما روی این سیاره چه اسمی میگذارید؟ سیارهای که آدمهای بد، با ردای موفقیت روی شانههایشان، مثل پادشاهان قدم میزنند و همهٔ اتفاقات ناگهانی و ترسناک بر سر کودکان بیگناه آوار میشود. من به آن میگویم زمین.
book worm
۰
بهجای عذاب کشیدن واسه چیزهایی که نمیتونی تغییرشون بدی، چرا سعی نمیکنی روی چیزهایی کاری کنی که میتونی عوضشون کنی؟
sarahhmyl
۰
بهجای عذاب کشیدن واسه چیزهایی که نمیتونی تغییرشون بدی، چرا سعی نمیکنی روی چیزهایی کاری کنی که میتونی عوضشون کنی
zima blue
۰
استیون! تو هیچ وقت بیشتر از این لحظه واسهم ستاره نبودی. برو
yalda
۰
اگر یک روزنهٔ امید برای مدت کوتاهی حواست را پرت کند، به این معنی نیست که ابرهای سیاه گنده پشت آن پنهان نشدهاند.
Roshana
۰
معلم خصوصیام همیشه میگفت اگر چشمبسته ندانی طبلها کجا هستند، احتمالاً ساز اشتباهی را برای زدن انتخاب کردهای)
Roshana
۰
به جای عذاب کشیدن واسه چیزهایی که نمیتونی تغییرشون بدی، چرا سعی نمیکنی روی چیزهایی کار کنی که میتونی عوضشون کنی؟»
yalda
۰
چیزی که هیچکس درک نمیکرد این بود که فرق بزرگی بین سرگرم کردن خودم و مراقبت واقعی از خودم وجود داشت.
Hami
۰
«بهجای عذاب کشیدن واسه چیزهایی که نمیتونی تغییرشون بدی، چرا سعی نمیکنی روی چیزهایی کاری کنی که میتونی عوضشون کنی؟»
الهه
۰
«اگر میتوانستید یک کلمه را در زبان انگلیسی انتخاب کنید که جهان را توصیف کند، آن کلمه از نظر شما چه بود؟ چرا؟»
جواب من این بود:
غیرمنصفانه.
