جملات زیبا از متن کتاب کنسرت طبل های غمگین | طاقچه
تصویر جلد کتاب کنسرت طبل های غمگینsubscriptionAvailable

کتاب کنسرت طبل های غمگین

نوع کتاب
۴.۸ امتیاز(از ۳۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
جردن ساننبلیک، مینا شهری

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mohsen Sheikh
۱۲
وقتی این بچه گفته «تو کچلی»، جفری فقط زده زیر گریه. کل شب توی خانه یک کلام هم حرف نزد و حدود ساعت ۱۰ شب خوابید، دو ساعت بعد از ساعت خواب همیشگی‌اش. رفتم کنار تختش و صدای هق‌هقش را شنیدم. از او پرسیدم چه مشکلی پیش آمده، او هم ماجرای مهدکودک را برایم تعریف کرد. بعد پرسیدم که چرا زودتر به ما نگفته و او هم غم‌انگیزترین جواب ممکن را داد: «نمی‌خواستم تو هم بفهمی من کچلم.»
کاربر ۱۴۳۲۱۲۴
۹
همان‌طور که اصلاً ازم بعید نیست، گیج و منگم. کلی سؤال توی سرم می‌چرخند.
sarahhmyl
۷
چیزی که هیچ‌کس درک نمی‌کرد این بود که فرق بزرگی بین سرگرم کردن خودم و مراقبت واقعی از خودم وجود داشت.
꧁ black pen ꧂
۶
«به‌جای عذاب کشیدن واسه چیزهایی که نمی‌تونی تغییرشون بدی، چرا سعی نمی‌کنی روی چیزهایی کاری کنی که می‌تونی عوضشون کنی؟»
book worm
۵
و اگر یک چیز بود که بالاخره آن را متوجه شدم، این بود که همیشه می‌توانی ذهن را تغییر بدهی
sarahhmyl
۵
شما روی این سیاره چه اسمی می‌گذارید؟ سیاره‌ای که آدم‌های بد، با ردای موفقیت روی شانه‌هایشان، مثل پادشاهان قدم می‌زنند و همهٔ اتفاقات ناگهانی و ترسناک بر سر کودکان بی‌گناه آوار می‌شود. من به آن می‌گویم زمین.
کاربر ۱۴۳۲۱۲۴
۴
ترکیب جذابی از پودر قهوه، تخم‌مرغ خام و پوست تخم‌مرغ خردشده، نوشابه، گوشت خام و سه‌تا ماشین مسابقهٔ اسباب‌بازی.
book worm
۳
و درست مثل همیشه، این بحران برای جفری تمام شده بود. واقعاً شگفت‌انگیز است. من اگر یک جوش کوچولو زده باشم، دوست دارم سه روز تمام با مقداری منابع غذایی، بروم زیر تختم پنهان بشوم. این بچه طوری رفتار می‌کرد که انگار همین الان توی مسابقهٔ بوکس به یک گوریل باخته و فقط به پنج دقیقه زمان و یک کاسه غلات صبحانهٔ گرم نیاز دارد تا این باخت را فراموش کند.
book worm
۳
اما اگر یک روزنهٔ امید برای مدت کوتاهی حواست را پرت کند، به این معنی نیست که ابرهای سیاه گنده پشت آن پنهان نشده‌اند.
sarahhmyl
۳
هرکسی که می‌گفت درد من را «درک» می‌کند، دلم می‌خواست با مشت بزنم توی صورتش. هیچ‌کس درد من را درک نمی‌کرد. شاید اگر می‌رفتم خانهٔ تک‌تک آن‌ها و بعضی از اعضای خانواده‌شان را به‌صورت تصادفی با یک چماق میخ‌دار دو در چهار کتک می‌زدم، می‌توانستند کمی از درد من را بفهمند.
الهه
۳
«می‌دونی چیه استیون؟ تو هم خیلی شجاعی.» «من شجاعم؟» (من؟ من اصلاً احساس شجاعت نمی‌کنم. احساس می‌کنم مثل احمق‌ها، باسرعت و تلوتلوخوران، از این بحران می‌روم به آن بحران، به‌سختی می‌توانم با آدم‌های عادی حرف بزنم، از همه کمتر با رنه آلبرت.)
الهه
۲
توی این فکر بودم که: «چرا این آدم‌ها به‌زور حقیقت رو از زیر زبونت می‌کشن بیرون، وقتی نمی‌خوان بشنونش.»
الهه
۲
«اگر می‌توانستید یک کلمه را در زبان انگلیسی انتخاب کنید که جهان را توصیف کند، آن کلمه از نظر شما چه بود؟ چرا؟» جواب من این بود: غیرمنصفانه. غیرمنصفانه، غیرمنصفانه، غیرمنصفانه. شما روی این سیاره چه اسمی می‌گذارید؟ سیاره‌ای که آدم‌های بد، با ردای موفقیت روی شانه‌هایشان، مثل پادشاهان قدم می‌زنند و همهٔ اتفاقات ناگهانی و ترسناک بر سر کودکان بی‌گناه آوار می‌شود. من به آن می‌گویم زمین.
۱۰۰۱
۲
اگر یک روزنهٔ امید برای مدت کوتاهی حواست را پرت کند، به این معنی نیست که ابرهای سیاه گنده پشت آن پنهان نشده‌اند.
۱۰۰۱
۲
به جای عذاب کشیدن واسه چیزهایی که نمی‌تونی تغییرشون بدی، چرا سعی نمی‌کنی روی چیزهایی کار کنی که می‌تونی عوضشون کنی؟
ماوی:)))
۲
فکر کن هشت‌سالِ باشکوه، پادشاه قلمروی خودت باشی، بعد ناگهان با آمدن یک پادشاه جدید، بشوی نایب‌السلطنه. نه به‌خاطر اینکه او از من بامزه‌تر است، که البته به این هم بی‌ربط نیست. من موهای خرمایی درهم‌برهم و عینک ته‌استکانی دارم و سیم‌های ارتودنسی دندان‌هایم جوری است که انگار سعی کرده‌ام لاشهٔ یک قطار را قورت بدهم. اما جفری، بچه‌کوچولویی است با دندان‌های سفید مرتب، چشم‌های تیز و موهای فرفری بلوند، درست مثل فرشته‌های توی نقاشی‌های کلاس هنر. نه برای اینکه او از من متنفر است، که البته واقعاً هم نیست. راستش من را مثل بُت می‌پرستد. مشکل اینجا است: این بچه جوری دنبالم راه می‌افتد انگار آدم خاصی هستم.
ماوی:)))
۲
افتادم روی شانهٔ مامانم و زیر لب گفتم: «لطفاً من رو بکش مامان!»
yalda
۱
چیزی که هیچ‌کس درک نمی‌کرد این بود که فرق بزرگی بین سرگرم کردن خودم و مراقبت واقعی از خودم وجود داشت.
۱۰۰۱
۱
«اگر می‌توانستید یک کلمه را در زبان انگلیسی انتخاب کنید که جهان را توصیف کند، آن کلمه از نظر شما چه بود؟ چرا؟» جواب من این بود: غیرمنصفانه. غیرمنصفانه، غیرمنصفانه، غیرمنصفانه. شما روی این سیاره چه اسمی می‌گذارید؟ سیاره‌ای که آدم‌های بد، با ردای موفقیت روی شانه‌هایشان، مثل پادشاهان قدم می‌زنند و همهٔ اتفاقات ناگهانی و ترسناک بر سر کودکان بی‌گناه آوار می‌شود. من به آن می‌گویم زمین.
۱۰۰۱
۱
غیرمنصفانه، غیرمنصفانه، غیرمنصفانه. واقعاً، اگر این تنها کلمه توی زبان انگلیسی بود، تنها کلمه توی کل جهان و مجموعهٔ تمام عبارت‌های انسانی بین میلیون‌ها نفر، بازهم می‌توانست همه‌چیز را پوشش دهد. هر کلمهٔ دیگری که بگوییم کاملاً بی‌ربط است.
ماوی:)))
۱
«ولش کرده بودی استیون؟» «نه.» «جفری باز داشتی از اون حرکات کشتی می‌زدی؟» بالاخره بازجویی بابا و مامانم تمام شد و رفتند سر وقت بچهٔ مجروح، که به‌هرحال هنوز هم برادر مظلوم و قهرمانش داشت کمکش می‌کرد. «نه مامان!» «همین‌جوری خودبه‌خود افتادی جفری؟» چرا همهٔ اعضای خانوادهٔ من این‌جور وقت‌ها کنترلشان را از دست می‌دهند و باید حرف‌هایشان را با حروف پررنگ بنویسیم؟ چرا من تنها آدم خون‌سرد این خانواده‌ام؟ «اصلاً می‌دونی چیه مامان؟ من خوردم بهش. خیالت راحت شد؟ احساس کردم خیلی باحاله که ساعت ۶:۴۲ صبح یه بچهٔ پنج‌ساله رو بذارم روی چهارپایهٔ بلند و بعد هم پرتش کنم زمین؛ انگار مثلاً داریم واسه فدراسیون جهانی کشتی تمرین می‌کنیم. کارم هم حرف نداشته ظاهراً.»
ماوی:)))
۱
به‌نظرم تیپ آنت خیلی قدیمی و از مد افتاده بود. سوئیشرتی پوشیده بود که توصیفش برایم خیلی سخت است. شبیه این بود که انگار کل گروه‌های راک مربوط به دوران دایناسورها که مورد علاقهٔ بابا و مامانت بوده‌اند، از دنیا بروند و پارچه‌های اضافهٔ آن‌ها را داده باشند به یک پیرزن کور و کوتوله، او هم تکه‌پارچه‌ها را با نخ نارنجی تیره، خیلی باسلیقه به هم دوخته باشد. بااین‌حال جلب توجه می‌کرد.
ماوی:)))
۱
از کی تا حالا تو شدی شرلوک هلمز؟ اگر تکالیف ریاضی‌ام را حل نمی‌کنم، به تو چه ربطی دارد؟ تازه اگر به هر دلیلی که فقط خودت می‌دانی، انجام ندادنش به تو ربط دارد، دلیل انجام ندادنش به تو چه مربوط؟ اول از همه اینکه تو مادرم نیستی؛ دوم اینکه اگر هم مادرم بودی، برایت اهمیتی نداشت. الان توی فیلادلفیا داشتی نان پرتزل نرم و بستنی ایتالیایی برای پسر کوچولویت می‌خریدی و هیچ سراغی از پسر «غذا توی مایکروویو گرم‌کن» خودت هم نمی‌گرفتی.
ماوی:)))
۱
در آخر، خود آقای راکون‌چهره، یعنی جفری. مطمئنم که تا الان قیافه‌اش بهتر شده، ویروس کوچکی که باعث می‌شد تب کند هم حتماً دیگر رفته پی کارش و الان برنامهٔ غذایی‌اش مصرف غذاهای پُرچربی و پُرشکر خیابانی است و اصلاً نیازی ندارد که آن‌ها را برای خودش توی مایکروویو گرم کند. برعکس برادر بزرگ‌تر قهرمانش، که کم‌کم دارد از مسمومیت غذایی حاصل از خوردن غذاهای منجمد جان می‌دهد. حتماً الان هرکدام از پرستارهایی که دور انگشت‌هایش چسب‌زخم می‌پیچند، دست‌به‌سینه در خدمتش هستند و تا کنترل تلویزیون سیصدکانالهٔ اتاقش را می‌خواهد، بدوبدو برایش می‌آورند،
ماوی:)))
۱
یک بچهٔ جدید آمده به کلاس و شرایط جفری را نمی‌دانسته. برای همین جفری رفته پیشش و گفته: «سلام، من جفری هستم. پنج سالمه. تو هم پنج سالته؟ داداشم سیزده سالشه. می‌خوای با من دوست بشی؟» پسر جدید هم جواب داده: «سلام، من آدام هستم. تو کچلی.» می‌دانم عجیب به نظر می‌رسد. جفری مطمئناً متوجه خالی شدن موهای سرش شده. اما شنیدن این واقعیت از زبان یک بچهٔ دیگر او را گیج و سراسیمه کرده. از قرار معلوم، خیال می‌کرده دیگران یک‌جورهایی نمی‌توانند به او بگویند کچل و این‌جور چیزها. حالا هرچی. وقتی این بچه گفته «تو کچلی»، جفری فقط زده زیر گریه. کل شب توی خانه یک کلام هم حرف نزد و حدود ساعت ۱۰ شب خوابید، دو ساعت بعد از ساعت خواب همیشگی‌اش. رفتم کنار تختش و صدای هق‌هقش را شنیدم. از او پرسیدم چه مشکلی پیش آمده، او هم ماجرای مهدکودک را برایم تعریف کرد. بعد پرسیدم که چرا زودتر به ما نگفته و او هم غم‌انگیزترین جواب ممکن را داد: «نمی‌خواستم تو هم بفهمی من کچلم.»
ماوی:)))
۱
«شجاعت من رو حفظ کن. باشه؟ فقط شجاعت من رو حفظ کن.» بعد وعدهٔ غذایی کوچکش را تمام کرد و فوراً خوابش برد. از پنجره زل زده بودم به بیرون و متعجب بودم که چرا جفری فکر می‌کند من، از بین این‌همه آدم، صلاحیت این را دارم که شجاعت او را حفظ کنم. با خودم می‌گفتم شاید بهتر بود انتخاب اولش کسی باشد که یک روز در میان، کلهٔ صبح با گریه‌وزاری وسط یک دریا عرق از خواب بیدار نمی‌شود، یا شاید کسی که می‌تواند هرشب تمام مدت توی تخت گرم و نرمش بخوابد، بدون اینکه به خودش آسیبی بزند. از طرف دیگر، با خودم گفتم اولین انتخاب او در واقع یک مجسمهٔ پلاستیکی بی‌جان است که توی دستش چیزی شبیه سرنگ تزریق است. پس به‌عنوان انتخاب دوم، ظاهراً باید از عهدهٔ این برمی‌آمدم.
book worm
۰
به‌جای عذاب کشیدن واسه چیزهایی که نمی‌تونی تغییرشون بدی، چرا سعی نمی‌کنی روی چیزهایی کاری کنی که می‌تونی عوضشون کنی؟
sarahhmyl
۰
به‌جای عذاب کشیدن واسه چیزهایی که نمی‌تونی تغییرشون بدی، چرا سعی نمی‌کنی روی چیزهایی کاری کنی که می‌تونی عوضشون کنی
zima blue
۰
استیون! تو هیچ وقت بیشتر از این لحظه واسه‌م ستاره نبودی. برو
yalda
۰
اگر یک روزنهٔ امید برای مدت کوتاهی حواست را پرت کند، به این معنی نیست که ابرهای سیاه گنده پشت آن پنهان نشده‌اند.