جملات زیبای کتاب جنگ چکاوک ها | طاقچه
تصویر جلد کتاب جنگ چکاوک هاsubscriptionAvailable

کتاب جنگ چکاوک ها

نوع کتاب
۴.۷ امتیاز(از ۲۲ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Book
۲
«ما دخترها باید هوای همدیگه رو داشته باشیم.»
هانیه
۲
«و بدین‌سان صبحگاه را بشارتی تازه و رخدادهایی دیگر خواهد بود.»
روزنه های دانش
۲
«می‌تونی بگی ترس برش داشته. ترس از دنیا
Book
۱
آدم‌های کاملاً معمولی تلاش زیادی کردند تا آدم‌های مطلقاً معمولی دیگری را بکشند که در زندگی حتی یک بار هم آن‌ها را ندیده بودند.
Book
۱
وانسا و کلاری با خستگی زیاد به یکدیگر تکیه دادند و گفتند: «فکر کنم باید خیلی خوشحال باشیم.» اما هر دو احساس خلأ می‌کردند.
کتابخانه‌ی‌بنفش
۱
«دخترها خیلی کارها می‌تونن بکنن، اما خیلی کم پیش می‌آد که بهشون اجازه بدن.»
starlight
۱
کلاری هم برگشت سر کتاب‌هایش. کلاری توی اتاقش در آن بالا، وارد قلمروهایی چنان روشن و شفاف می‌شد و در آن‌ها قدم می‌زد که دنیای واقعی پیش آن‌ها رنگ می‌باخت، البته به‌جز مواقعی که اتفاقات عجیب‌وغریبی می‌افتاد.
Book
۰
آینده سرشار از امکان‌ها بود
Book
۰
دخترها خیلی کارها می‌تونن بکنن، اما خیلی کم پیش می‌آد که بهشون اجازه بدن.
starlight
۰
روپرت روشنایی آب، هُرمِ باد و آواز دلنشینِ زنبورها در دشت بود.
starlight
۰
اگر تنها راه ارتباط با کسی کلماتی باشد که آدم توی نامه می‌نویسد، پس آن کلمات باید ارزش خواندن داشته باشند و همچنین واقعی باشند.
starlight
۰
اغلب در آن‌موقع از سال، صدای چکاوک‌ها را بر فراز زمین‌ها می‌شد شنید. سربازان از وجود پرنده‌ها در آنجا خیلی تعجب کردند، اما واقعیت این بود که پرنده‌ها قرن‌ها همان‌جا بودند. عجیب این بود که چرا سروکلهٔ سربازها پیدا شده است.
کاربر ۷۰۳۶۸۴۶
۰
تو خودت همون کلاری‌ای هستی که پروانه نقاشی می‌کرد و می‌فرستاد؟ یا تو هم دود شدی و رفتی هوا؟