
SKUY
۸۰
«فراموش کردن یه نفر کار سختیه. آدم احساس میکنه قلبش برای همیشه شکسته، ولی حقیقت اینه که... این درد تا ابد باقی نمیمونه.»
هانیه
۲۹
من هم جواب دعای یک نفرم و هم رؤیای برآوردهنشدهٔ یکی دیگر.
Ameliya
۱۹
مهم نیست چطور لباس بپوشم، مهم نیست چقدر محترمانه رفتار کنم، بعضیها فقط آنچه را میبینند که خودشان میخواهند ببینند.
HeLeN
۱۶
من هم معمولیام. تنها دارایی غیرمعمولی و خاصم، اسمم است: جِید. اما من به اندازهٔ یشم ارزش ندارم. زندگیام هیچ چیز خارقالعادهای ندارد. ولی هرچه باشد مال من است، برای همین میخواهم باهاش یک کاری بکنم.
(:Ne´gar:)
۱۵
انصاف نیست برای داشتن چیزهایی که حقمونه، احساس بدی داشته باشیم. ما هم خیلی تلاش میکنیم.»
Ameliya
۱۱
وقتی خودت باشی آدمهای مناسب برای خودت رو جذب میکنی. باید با خودت روراست باشی. برای اینکه یکی دیگه تو رو بخواد، چیزهایی رو که از بقیه متمایزت میکنه، تغییر نده. و کسی هم که تو رو نخواد، خب دیگه، خودش ضرر میکنه
SKUY
۱۰
«تو دوست خوبی هستی. این خودش یه استعداده.»
kavion
۱۰
چه حسی داره چیزهایی رو داشته باشی که بقیه نمیتونن داشته باشن.»
SKUY
۸
ما بر هم عمود میشویم. ممکن است در جهتهای مختلفی حرکت کنیم، ولی در نقطهای به هم میرسیم، در نقطهای باهم تلاقی میکنیم و دقیقاً شبیه هم میشویم.
زهرا سادات
۷
تکههایم را به هم دوختهام و حالا همهٔ تکهها دوباره از هم باز شدهاند.
HeLeN
۵
هیچوقت به این فکر نکرده بودم حقم است چیزهای خوبی در زندگیام داشته باشم. شاید چون آدمهای زیادی را میشناسم که خیلی تلاش میکنند، ولی باز هم به چیزهایی که لیاقتش را دارند نمیرسند
زهرا سادات
۵
بعضیوقتها وقتی از خانه میزنم بیرون، احساس میکنم آدم کاملی هستم که با بوسههای مادرم که برای آیندهام هزار امید و آرزو دارد، راهی دنیا میشوم. اما وقتی به خانه برمیگردم احساس میکنم روحم هزاران تکه شده است.
عشق مامان من را دوباره سرهم میکند.
-Phantasmagori-
۴
«میدونی که خیلی دوست دارم دیگه؟ تو خواهرزادهٔ موردعلاقهٔ منی.»
«من تنها خواهرزادهٔ توام.»
ای.جی میگوید: «اونها دیگه جزئیات بیخودیه.»
ن. عادل
۴
بدنهایمان دیگر
انکارشده، ابزار دست دیگران و زیر ذرهبینشان
نیستند.
بدنهایمان، برای خودمان است.
هر لبخندمان یک اعتراض است.
هر خندهمان یک معجزه.
زهرا سادات
۴
اینکه همه لباسهای جدیدمان را پوشیده بودیم، با اینکه هیچکداممان حتی دهانمان را باز نکرده و با او حرف هم نزده بودیم، فکر کرده بود از موسیقی کلاسیک سر درنمیآوریم. احساس میکنم مهم نیست چطور لباس بپوشم، مهم نیست چقدر محترمانه رفتار کنم، بعضیها فقط آنچه را میبینند که خودشان میخواهند ببینند.
SKUY
۴
خب، هدف از دوستی اینه که آدم بتونه خودش باشه، یعنی در کنار کسی باشه که آدم رو درک میکنه و تو هم اون رو درک میکنی
-Phantasmagori-
۳
مسئله اینجاست که من فکر نمیکنم کمروام. فقط همیشه نمیدانم چه بگویم و چطور حرفم را بزنم.
HeLeN
۳
وقتی خودت باشی آدمهای مناسب برای خودت رو جذب میکنی. باید با خودت روراست باشی. برای اینکه یکی دیگه تو رو بخواد، چیزهایی رو که از بقیه متمایزت میکنه، تغییر نده.
زهرا سادات
۳
منظورش اینه که ما در واقع اینجا دور میز نشستیم و داریم جشن میگیریم که کشورمون از مردم بومی دزدیده شده. کُلمب هیچی رو کشف نکرد.
SKUY
۳
خورشیدی که بتابد و گرم نکند آزاردهنده است.
هانیه
۳
«باید باور داشته باشین که لیاقت عشق و لیاقت خوشحالی رو دارین. باور کنین که لیاقت دارین بزرگترین آرزوهاتون برآورده بشن.»
هانیه
۳
نباید منتظر فرصتها بمانم، بلکه باید فرصتها را برای خودم ایجاد کنم و از صدایم استفاده کنم تا دربارهٔ نیازها و خواستههایم حرف بزنم.
Sara
۳
بابا من را ملکهٔ خودش صدا میزند، میگوید من بهترین اتفاق زندگیاش هستم.
Sara
۳
امیدوارم روزی بیاید و خانوادهمان به جایی برسد که فقط برای تشکر و قدردانی شکرگزاری کنیم، نه بهخاطر اینکه خودمان را با آدمهایی مقایسه میکنیم که داراییشان کمتر از ماست.
yuki
۳
مردم چندین ماه به دخترها و زنها میگویند مواظب باشند و تنها بیرون نروند، ولی هیچکس به پسرها و مردها نمیگوید زنها را ندزدند و ما را به رودخانهها نیندازند.
دختر مامان
۳
یعنی این پسرها هم شبی برای بحث و گفتوگو دارند تا ببینند چطور با بقیه رفتار کنند؟ کی بهشان یاد داده وقتی کسی سرش توی کار خودش است و از کنارشان رد میشود، بهش متلک بیندازند؟ کی بهشان یاد داده اینجوری به آدمها نگاه کنند؟
(:Ne´gar:)
۲
«باید توی مدرسهٔ خودت چندتا دوست پیدا کنی. دو ساله که اومدی اینجا. پس چرا هنوز هیچ دوست جدیدی نداری؟»
(:Ne´gar:)
۲
میگویم: «مامان، من اینجا هم دوست دارم. ولی دوستهای صمیمی نیستیم. فکر نکن میرم مدرسه و تنها یه گوشهٔ سالن غذاخوری میشینم. همهچی خوبه.»
-Phantasmagori-
۲
چرا همیشه آدمهایی که پول خرید همهچیز را دارند، چیزهای مجانی گیرشان میآید؟
_22
۲
میخواهم بدون گوشهایی که منتظر قضاوتم هستند، حرف بزنم.