
معصومه توکلی
۸
بعضیوقتها عشق یعنی دل بستن.
اما بعضیوقتها یعنی دل کندن.
سمانه انصاف جو
۶
«نمیدونم، خانم آنیلی. به نظر من همین احساس دربوداغون بودنمونه که یهجورهایی ما رو زیبا میکنه و ما رو تبدیل میکنه به همینی که هستیم، نه بیعیب بودنمون.»
majedeh
۵
«همهش ـ دارم ـ تخممرغ ـ حروم میکنم! خیلی احمقم!»
«لازمهٔ یاد گرفتن، تمرینه عزیزم. علوم همینه؛ راههایی رو که جواب نمیدن پیدا میکنی تا بتونی بفهمی کدوم راهها جواب میدن.»
majedeh
۴
اگه آماده بودی که شجاعترین و عاقلترین نوع ممکن از آنیلی باشی، توی همین لحظه چیکار میکردی؟
majedeh
۳
انگار همهچیز زندگی به تمرین ختم میشود، اما اگر آدم نتوانست تمرین کند چه؟ وقتی تخممرغ اینقدر خرج برمیدارد و پیانو حتی بیشتر چه؟
majedeh
۳
وقتی کل دنیا میخواست بهم آسیب بزند، چطور میتوانستم آنیلی شجاع و عاقل باشم؟
anne...
۱
این روزها تقریباً همانقدر که گریه میکرد، آه هم میکشید.
anne...
۱
مامان دوباره آه کشید؛ این روزها تقریباً همانقدر که گریه میکرد، آه هم میکشید. بعضی وقتها فکر میکردم شاید مدل نفس کشیدنش اینطوری است؛ انگار دنیا داشت شانههایش را محکم فشار میداد و او اصلاً نمیتوانست نفس عمیق بکشد.
anne...
۱
همیشه کمی دلواپس بود
anne...
۰
پیش از اینکه بتوانم پلک بزنم، رفته بود؛ انگار اصلاً هیچوقت آنجا نبوده.
anne...
۰
گریههای همیشگی فینفینیاش که هر روز صبح سر میداد چون بیدار میشد و میدید توی دستشویی آنقدر عطر بابا میآید که انگار همین الان آنجا بوده
anne...
۰
اگر چشمهایم را میبستم و خیال میکردم شنل نامرئیکنندهٔ هری پاتر تنم است، مطمئنم میتوانستم خودم را همرنگ دنیای دوروبرم کنم