این سکوت، در مقایسه با حرفهایی که به ذهنش میآمدند، خیلی بهتر بود
rozhin
همهٔ ما کارهایی کردهایم که خیلی از انجامشان پشیمانیم. البته بعضی وقتها میگوییم از کارمان پشیمانیم، ولی درواقع ته دلمان این است که خوب کردم ولی کاش کسی مچم را نمیگرفت. باقی اوقات هم با خودمان میگوییم کاش لااقل اینقدر شورَش را درنمیآوردم. خب البته، بین این همه پشیمانی الکی، یک بار هم ممکن است پیش بیاید که واقعاً از کارمان پشیمان بشویم؛ بله، احتمالش هست. آرزو میکنیم کاش میشد آن اشتباه را از صفحهٔ روزگار محو کرد، کاش میشد اصلاً بهش فکر نکرد، کاش میشد زمان را به عقب برگرداند و اصلاً چنین خبطی نکرد.
ولی نمیتوانیم.
چون ما که جادوگر نیستیم.
rozhin
مامانها آدم را به بعضی کارها وادار میکنند.
rozhin
(اینجا بود که کلاً مخش را تعطیل کرد و فرستاد مرخصی.)
rozhin
به حرفهایی که توی کلاس میزدیم نمیگفت درددل میگفت حرف مفت ولی به ما اجازه میداد تا جایی که به کسی برنخورد، در مورد چیزهایی که نباید میدانستیم ولی خب میدانستیم، حرف بزنیم.
rozhin