جملات زیبای کتاب از رنجی که می بریم | طاقچه
تصویر جلد کتاب از رنجی که می بریمsubscriptionAvailable

کتاب از رنجی که می بریم

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۱۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
جلال آل احمد
انتشارات: 
انتشارات مجید

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Standing MAN
۶
«همهٔ اونایی که تا دیروز محل سگم بهشون نمی‌گذاشتیم، امروز برای خودشون آدمی شدند و برامون پشت چشم نازک می‌کنند
Standing MAN
۴
آدم فراموش‌کار است. اگر هم نباشد، اقلا می‌تواند خود را به‌فراموشی بزند
Standing MAN
۴
پدرسگا هنوز نفهمیده‌اند که اون ممه را لولو برد...
Standing MAN
۱
«بابل که بودم و حتی تهران، رفقای زیادی داشتم که شب‌ها براشون درددل می‌کردم و اونا هم منو دلداری می‌دادند؛ اما من که به دلداری کسی گرم نمی‌شم. شاید این خیلی بد باشه
Standing MAN
۱
چطور می‌تونم یک‌جا پابند بشم. من هوای اتاقی رو که توش بیست دفعه نفس کشیده باشم دیگه نمی‌تونم فرو بدم. خفه میشم. خودمم می‌دونم خیلی بده؛ اما من بیابونی شده‌ام. چه باید کرد؟ من اینطوری بوده‌ام... از اولم اینطوری بوده‌ام...»
کاربر ۴۲۵۷۴۲۱
۱
نیم‌ساعت بعد قطار مسافری هم در میان سکوت بدرقه‌کنندهٔ آن اطراف حرکت کرد و پس از چند دقیقه دره‌های زیراب را پشت سر گذاشت و از وقایعی که در آن می‌بایست اتفاق بیفتد گریخت.
کاربر ۴۲۵۷۴۲۱
۱
مهندس در تنهایی بازداشتگاه خود قدم می‌زد و به حوادثی که همچون یک دیو مهیب پاشنهٔ سنگین و عظیم خود را به روی دره‌های زیراب می‌گذاشت و زندگی انسان‌ها را می‌فشرد، می‌اندیشید و صدای رگبار مسلسل دم به دم افکار او را از جایی می‌برد و به جای دیگر می‌دوخت.