هیچکس مرا نمیشناسد و اگر کسی کوچکترین آگاهی بهحال من داشت، نمیدانست چگونه مرا بیابد و هرگاه میدانست که کجا مرا بیابد، نمیدانست چگونه به من رسیدگی و کمک بکند. فکر اینکه به من کمک کنند، یکجور ناخوشی است که برای بهبود آن باید در رختخواب رفت و خوابید.
من این موضوع را میدانم و به همین علت کسی را به کمک نمیطلبم