
Mostafa F
۱
و چنین بود که دانههای تسبیح از هم گسیخته شد. لرزشی و تکانهای و سپس رعشههایی و بعد خمش و سرنگونی و سقوط. دانهبهدانه. و مُهرهبهمُهره. و سپس یکباره و متهورانه پخش زمین شدند.
Mostafa F
۰
و گفت روزگاری است که سراب شک در دریای یقین میریزد و ایهام و پیچیدگی لباسِ حتمیت و قطعیت میپوشد و تو هنوز در گذشته زندگی میکنی.