فلسفههای مادّی، معنای زندگی را ترور میکند و «عقلانیّت» وقتی در خدمت «نفسانیت» قرار گیرد، یک تمدّن موقتاً مقتدر و ثروتمند امّا غیر انسانی ساخته میشود.
نیما علی پور زرگر
منطقی است که جادو اگر به معنای روشهای غیر علمی و ناکارآمد باشد جای خود را به تکنولوژی و عقلانیت «علم بنیاد» بدهد امّا «عقلانیت» اگر صرفاً محدود در مشاهدات و منطق تجربی و استدلالهای صرفاً مبتنی بر عقل تجربی بماند نه فقط خدایان خرافی و ساختگی، بلکه خدای واقعی غیر محسوس را هم با برچسب «اسطوره» حذف میکند و اعتقاد به خدا را هم قربانی کردن «عقل» مینامند. آنگاه که عصر «مرگ خدا» در غرب آغاز شد، «مرگ اخلاق» و «مرگ معنا» را نیز در برگرفت
نیما علی پور زرگر
این آقایان، عموماً اخلاقزدائی از سیاست و اقتصاد را هم مصداق توهّمزدایی و اسطورهزدایی دانستهاند و در واقع، پلیدیهای سیاسی را اینگونه تئوریزه کردند زیرا آنان اخلاق و ارزشها را هم اسطوره میدانند. کسانی که جهان را به لحاظ اخلاقی، «غیر عقلانی» میدانند طبیعی است که نمیتوانند سیاست را اخلاقی بدانند. در این سیاست هم قاعده، آن خواهد شد که هر فردی و هر گروهی، ارزشهای خود را بر اساس منافع خود برگزیند یا بسازد!! و ارزشهایی که بر میگزینند، و نیز ارزشهایی که طرد میکنند، همه به یک اندازه و به یک معنا، اعتبار! مییابند. دستههای گوناگون از ارزشهای مساوی ولی متضاد در برابر شماست که در حکم خدایان رقیباند و شما به میل خود تصمیم میگیرید که کدامیک خدا و کدامیک شیطان باشند. اینها ادبیات سیاسی تئوریزه شده در غرب مدرن است.
نیما علی پور زرگر
هدف اغلب تئوریسینهای لیبرالِ سیاستِ به اصطلاح، «اسطورهزدایی شده» گرچه اخلاقزدایی و دینزدایی از عرصه سیاسی بود اما آن را چنین تئوریزه میکردند که مثلاً دو اخلاق داریم و باید میان آنها تمایز قائل شد؛ یکی اخلاق مطلقگو که مذهبی است و قابل تطبیق با مشکلات سیاسی و پاسخگوی این نیاز بشری نیست و یکی هم اخلاق متناسب با عرصه سیاست است که به فرمول قدرت، اهتمام دارد. این حرف یعنی چه؟ یعنی مآلاً اخلاق به درد سیاست نمیخورد و سیاست، اخلاق ویژه خود را دارد که بسا غیر اخلاقی و ضد اخلاق باشد
نیما علی پور زرگر