جملات زیبای کتاب شغل شریف | طاقچه
تصویر جلد کتاب شغل شریفsubscriptionAvailable

کتاب شغل شریف

نوع کتاب
۳.۱ امتیاز(از ۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمد علی جعفری

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
زینب هاشم‌زاده
۱
حاج‌مرتضی فقط تابستان‌ها بنایی می‌کرد. زمستان‌ها کارگاه کوچکی داشت که با پسرانش ارده و روغن کنجد می‌گرفت و می‌فروخت. برای خودش دلیلی هم داشت: «اربابمون رو توی گرمای تابستون کشتن؛ حسینیه هم باید توی گرمای تابستون ساخته بشه! » زیر آفتاب ۴۵ درجۀ کویر کار می‌کردند؛ آن هم با پیراهن مشکی؛ پیراهنی که محرم آن سال پوشیده بودند و با آن عزاداری کرده بودند. هر روز هم بعد از کار، همگی پیراهن‌هایشان را آب می‌کشیدند. حاج‌مرتضی اصرار داشت آب شست‌وشوی لباس‌ها را دور نریزند. پیراهن‌ها را توی بشکه‌ای می‌شستند و فردا با آن آب، ملات می‌ساختند. ـ عرق تن نوکر که با پی حسینیه قاتی بشه، حسینیه نور می‌ده!
افرا
۱
روحی که کند گریه به تو، روح لطیفی‌ست... نفسی که نرفته ره تو، نفس ضعیفی‌ست... ارباب خجالت نکشم، عار ندانم... حمّالی دربار تو هم شغل شریفی‌ست...