
seza68
۹
در رژیمهای تمامیتخواه، نابرابری ناگزیر است، چون آنان که حکومت میکنند، اگر تابع هیچ شکلی از کنترل اجتماعی نباشند، همیشه بزرگترین قسمت از داراییهای مادی را برای خودشان برمیدارند. آنها کنترل سایر داراییها و خدمات را هم در دست میگیرند، که اگرچه غیرمادیاند، اما به همان اندازه یا بیشتر اهمیت دارند؛ مثل دستیابی به اطلاعات و شرکت در حکومت. اینها برای بیشتر مردم غیرقابل دسترسی است. به این ترتیب، نتیجهٔ نهایی، هم فقر است، هم سرکوب.
احسان رضاپور
۴
فلسفه، حکمتی برای فهمیدن و بخشیدن به ما ارزانی میکند و همین کافی است و بیشتر از همهٔ ثروت جهان میارزد
seza68
۴
میدانیم کسانی که مدتی زیاد، قدرت فراوانی داشتهاند اغلب این احساس به آنها دست میدهد که قدرت حق طبیعی آنهاست، مثل فرمانروایانی که روزگاری معتقد بودند سایهٔ خدا در روی زمین هستند و حکومتشان مؤید به انوار الهی است. وقتی چنین کسانی قدرتشان را به سببی از دست میدهند، این فقدان را بدبیاریای ساده نمیبینند، بلکه آن را فاجعهای در کائنات میدانند.
احسان رضاپور
۳
رواقیون و اپیکوریان، حتی تعلیم میدادند که شهرت چیزی است که باید از آن پرهیز کرد. آنها توصیه میکردند در خفا زندگی کنیم و نعمت ناشناخته بودن را قدر بدانیم.
seza68
۲
این آرمان برابری، تحققش هم غیرممکن است. اگر عملی میشد تمام اقتصاد باید تحت کنترلهای همهجانبه و تمامیتخواه در میآمد، هر چیزی باید توسط دولت طراحی میشد و هیچکس مجاز نبود هیچ نوع فعالیتی در پیش بگیرد مگر به فرمان دولت. در نتیجه، هیچکس دلیلی نداشت که خودش را به زحمت بیندازد و دست به کاری بزند مگر اینکه مجبور میشد. پیامد این وضع فروپاشی کل اقتصاد بود، اما باز هیچ برابریای در کار نبود.
علیرضا دری
۲
اما مهم است توجه داشته باشیم که امروز وقتی به مدارا سفارش میشویم، مدارا اغلب به معنی بیاعتنایی است: عملاً از ما میخواهند از بیان ـ یا در حقیقت از پایبندی به ـ هر گونه رأی و نظر بپرهیزیم و گاهی حتی از هر گونه رفتار یا نظر قابل تصور دیگران چشم بپوشیم. این نوع مدارا چیزی یکسره متفاوت است و تمسک به آن جزئی از فرهنگ لذتگرای ماست که در آن هیچ چیزی واقعاً برای ما مهم نیست. این بخشی از یک فلسفهٔ زندگیِ بدون مسؤولیت و بدون اعتقادات است.
احسان رضاپور
۲
همهٔ کوششهای ما چیزی جز تلاش برای کسب قدرت، سرچشمهٔ انرژی انسان، نیست. مردم دنبال ثروت میروند، چون ثروت به آنها قدرت میدهد، قدرت نه فقط بر اشیا، بلکه تا اندازهای (و اغلب تا اندازهٔ قابل توجهی) بر انسانهای دیگر. چه بسا امور جنسی را هم بشود بر پایهٔ کسب قدرت توضیح داد: ما یا میخواهیم مالک بدن شخص دیگر و از این طریق مالک آن شخص باشیم یا فکر میکنیم که با مالکیت بر بدن آن شخص، دیگران را از تملک او کنار میزنیم. در هر دو حالت، این رضایت خاطر به ما دست میدهد که بر دیگران اِعمال قدرت میکنیم.
احسان رضاپور
۲
در کل، بهتر است اصلاً به شهرت فکر نکرد، بلکه به محبت و احترامِ حتی حلقهٔ کوچک خانواده و دوستان خوب راضی بود.
seza68
۱
چرا شهرت باید پاداش عادلانه برای دستاوردهای فکری بزرگ باشد، ولی برای کارهای بزرگ ورزشی یا برای اجرای یک نمایش تلویزیونی نباشد؟ شهرت اغلب مسألهای است مربوط به بخت محض.
haniy Kia
۱
حتی با کوشش مختصر میشود کمکهای نوعدوستانه را بر اساس میل به کسب قدرت توضیح داد: وقتی به دیگران مهربانی میکنیم، انگیزهٔ ما، آگاهانه یا ناآگاهانه، میل به اِعمال میزانی از کنترل بر زندگی آنهاست. چون مهربانی ما آنها را تا اندازهای تحت کنترلمان درمیآورد.
seza68
۰
اگرچه باید نهایت تلاشمان را در جنگ با فقر و گرسنگی به خرج بدهیم و زندگی بینوایان را بهبود ببخشیم، ولی جنگ با تجمل با هر تعریفی که از آن داشته باشیم، بیفایده است.
علیرضا دری
۰
در فرانسهٔ مدرن گاهی به علایمی در خیابانها برمیخوریم با این عنوان عجیب که «پارک کردن تحمل میشود». این علایم ظاهراً حاکی از نوعی پذیرش از سر اکراه است و در واقع غرض دقیقاً همین بوده که به طور ضمنی این معنی را برسانند. چون برای این هستند که بگویند با اینکه پارک کردن در این نقطه (معمولاً در پیادهروها) کلاً مجاز نیست، مسؤولان ذیربط در این مورد خاص با آن میسازند. این هم حاکی از آن است که این کار در کل، کار خوبی نیست.
ویماند
۰
عملاً آنارشی و هرج و مرج، در خدمت استبداد است.
Pendar Ghorbani
۰
قدرت در عامترین معنای آن، هر چیزی است که به ما امکان میدهد بر محیط طبیعی و انسانی پیرامونمان در جهت دلخواهِ خود تأثیر بگذاریم.
Pendar Ghorbani
۰
قدرت به معنی اسباب و وسایلی است که در دسترس یک فرد یا یک جمع قرار دارد تا توسط آنها بر دیگران اثر بگذارد و رفتارشان را به زور یا با تهدید زور، کنترل کند. قدرت در این معنی، مستلزم اسباب و وسایل سازمانیافتهٔ اِعمالِ زور است، که امروز به معنی دولت است.
Pendar Ghorbani
۰
حکومتی که به صورت دموکراتیک انتخاب شده هم میتواند فاسد شود و تصمیمهایی اغلب مخالف با خواست اکثریت بگیرد. هیچ حکومتی نمیتواند رضایت همه را جلب کند و نظایر اینها. ما اینها را بهخوبی میدانیم. ابزاری که مردم به کمک آنها کنترل خود را بر حکومتشان اعمال میکنند، هیچ وقت کامل نیستند، اما مؤثرترین راهی که بشر تا به حال برای جلوگیری از استبداد ابداع کرده، دقیقاً عبارت است از تقویت دائم نهادهای نظارت بر حکومتها و محدود کردن دامنهٔ قدرتهای حکومت به کمترین میزانی که برای حفظ نظام اجتماعی ضروری است، چون کنترل و نظارت بر همهٔ حوزههای زندگی ما همان چیزی است که برای قدرت لجامگسیخته و تمامیتخواه بیشترین اهمیت را دارد.
Pendar Ghorbani
۰
مردم مسلماً این توانایی را دارند که دست به انتخاب بزنند و مسؤولیت کارهای بد و خوب خود را بپذیرند. داشتن این توانایی و نه نحوهٔ استفاده از آن، آنها را در ارجمندی انسانی برابر میسازد. بشر، بر طبق این توصیف، شایستهٔ احترام است و بنا بر این هر انسانی شخصاً شایستهٔ احترام است. در این موضوع، مناقشهٔ خاصی نیست.
Pendar Ghorbani
۰
ما به تجربه میدانیم در رژیمهای تمامیتخواه، نابرابری ناگزیر است، چون آنان که حکومت میکنند، اگر تابع هیچ شکلی از کنترل اجتماعی نباشند، همیشه بزرگترین قسمت از داراییهای مادی را برای خودشان برمیدارند. آنها کنترل سایر داراییها و خدمات را هم در دست میگیرند، که اگرچه غیرمادیاند، اما به همان اندازه یا بیشتر اهمیت دارند؛ مثل دستیابی به اطلاعات و شرکت در حکومت. اینها برای بیشتر مردم غیرقابل دسترسی است. به این ترتیب، نتیجهٔ نهایی، هم فقر است، هم سرکوب.
Pendar Ghorbani
۰
برابری در ارجمندیِ انسانی نیازی مهم و ضروری است، اگر قرار باشد به سطح وحشیها تنزل نکنیم. بدون ارجمندی انسانی میتوانستیم مثلاً به این تصمیم برسیم که نژادها یا ملتهای دیگر را از صفحهٔ روزگار محو کنیم، بدون اینکه ترس از مجازات داشته باشیم. بدون ارجمندی انسانی دلیلی وجود نداشت که به زنان حقوق شهروندی برابر با حقوق مردان داده شود. بدون ارجمندی انسانی افراد پیر و ناتوانی که هیچ فایدهای برای جامعه ندارند چه بسا بهراحتی کشته میشدند و امثال این موارد. اعتقاد ما به این برابری، برابری در ارجمندی انسانی، نه تنها تمدن ما را حفظ میکند، بلکه ما را انسان میسازد.
Pendar Ghorbani
۰
حکومتها اغلب به شهروندان خود، مستقیم یا غیرمستقیم دروغ میگویند. آنها این کار را برای اجتناب از انتقادها و پنهان کردن اشتباهها یا جرمهای خود انجام میدهند.
Pendar Ghorbani
۰
باید تلاش کنیم به خودمان دروغ نگوییم. یکی از معنیهای این حرف این است که وقتی دروغ میگوییم باید از این واقعیت آگاه باشیم.
Pendar Ghorbani
۰
سبک شمردن حقیقت به تمدن ما آسیب میزند، آسیبی که کمتر از آسیب اصرار متعصبانه بر حقیقت نیست.
Pendar Ghorbani
۰
یکنواختی و وضعیت عادی زندگی روزمره مسلماً میتواند ملالآور به نظر برسد. اغلب شکایت میکنیم که اخباری که رسانههای جمعی برای چاپ و انتشار انتخاب میکنند، همیشه بد است؛ همهش اخبار مربوط به خشکسالی و قحطی، جنگ و بحران، و قتل و کشتارهای عام. مردم هم اغلب پاسخ میدهند علتش در بیشتر موارد این است که فقط اخبار بد خبرند. اگر آقای اسمیت در خیابان کشته شود، این خبر است. اما اگر آقای اسمیت بیدار شود و صبحانه بخورد و سرکار برود و به خانه برگردد، اینها خبر نیست. اینها ملالآورند. اگر آقای جونز از همسرش طلاق بگیرد این خبر است (دستکم برای دوستانش)، اما اگر زندگی خوش و خرمی با همسرش داشته باشد، این خبر نیست، چیزی است ملالآور. اخبار از اتفاقات دور از ذهن و پیشبینیناپذیر تشکیل میشود و آنچه متغیر و پیشبینیناپذیر است هم معمولاً در نظر ما نامطلوب است.