جملات زیبای کتاب شنبه گلوریا | طاقچه
تصویر جلد کتاب شنبه گلوریا

بریده‌هایی از کتاب شنبه گلوریا

نویسنده:ماریو بندتی
انتشارات:نشر ماهی
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۴از ۱۱ رأی
۳٫۴
(۱۱)
ساعت یازده ونیم بود که یاد خدا افتادم. به این فکر کردم که قبلا چقدر به وجودش امیدوار بودم. تصمیم نداشتم دعا کنم، چون دلم به این کار رضا نمی‌داد. آدم باید از ته دل به خدا ایمان داشته باشد تا بتواند دعا کند. من ایمانی ندارم و فقط امیدوارم که خدایی باشد. بعد از سرم گذشت که تنها به یک دلیل دعا نمی‌کنم: منتظر مانده‌ام ببینم خدا به خاطر صداقتم دلش به رحم می‌آید یا نه
پوریای معاصر
نه این‌که از مردن بترسم، نه. از این بدم می‌آید که با کلهٔ شکسته و متلاشی وسط دویست آدم فضول و ظاهرآ نگران افتاده باشم که مدام گردن می‌کشند تا صحنه را بهتر ببینند و بتوانند روز بعد، موقع دسر بعد از ناهار خانوادگی، ماجرا را برای همه تعریف کنند.
𓆟
ساعت یازده ونیم بود که یاد خدا افتادم. به این فکر کردم که قبلا چقدر به وجودش امیدوار بودم. تصمیم نداشتم دعا کنم، چون دلم به این کار رضا نمی‌داد. آدم باید از ته دل به خدا ایمان داشته باشد تا بتواند دعا کند. من ایمانی ندارم و فقط امیدوارم که خدایی باشد. بعد از سرم گذشت که تنها به یک دلیل دعا نمی‌کنم: منتظر مانده‌ام ببینم خدا به خاطر صداقتم دلش به رحم می‌آید یا نه.
𓆟
شاید خیال می‌کرد اگر در کشورش بماند، خیلی زود نومید و سرخورده می‌شود. خوب می‌دانست که برای نومیدشدن ساخته نشده، بلکه ساخته شده تا آزاد و خانه‌به‌دوش زندگی کند، یعنی با ساده‌ترین نوع رضایت.
𓆟
وقتی به خانه برگشتیم... چه خوش‌آهنگ بود و چه دور، دور مثل فاصله‌ات از یازده سالگی تا اولین عاشقی، یا از بیست سالگی تا رماتیسم، یا از همین دیروز تا مرگ
پوریای معاصر
بعد پرسیدم کجا می‌توانم او را ببینم. بیهوده می‌خواستم رفتنش را ببینم، ببینم که رفته است و همهٔ بچه‌هایم را با خودش برده، همهٔ روزهای تعطیل آخرسالم را، و همان اندک بی‌اعتنایی نجیبانه‌ام به خدا را.
پوریای معاصر
فهمید که همه (از جمله دولت محترم) گرفتاری‌های خاص خودشان را دارند. در این کشور کسی برنده است که بتواند برای مشتی پول بی‌ارزش جلو این و آن سر خم کند.
𓆟

حجم

۱۰۶٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۱۶۸ صفحه

حجم

۱۰۶٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۱۶۸ صفحه

قیمت:
۴۰,۰۰۰
تومان