مرگ ایوان ایلیچ

دانلود و خرید مرگ ایوان ایلیچ

۴٫۲ از ۵۸ نظر
۴٫۲ از ۵۸ نظر

برای خرید و دانلود   مرگ ایوان ایلیچ  نوشته  لئو تولستوی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

نظرات کاربران

𝓷𝓮𝓰𝓪𝓻
مرگ ایوان ایلیچ یکی از برجسته‌ترین آثار تولستوی و یکی از مشهورترین داستان‌هایی است که درباره مرگ نوشته شده است. تولستوی در بیشتر آثار خود از اندیشه مرگ فارغ نبوده است، اما در هیچ یک از آنها همانند مرگ ایوان ایلیچ چنین مستقیم و فلسفی به آن نپرداخته است. داستان با خبر مرگ ایوان ایلیچ شروع می‌شود. اولین مطلبی که با شنیدن خبر مرگ او از ذهن دوستان همکارش در دیوان عالی می‌گذرد این است که جایگزین او چه کسی خواهد بود و جایگزین جایگزین او چه کسی. به این ترتیب معنای مرگ ایوان ایلیچ برای همکاران او تنها خالی شدن یک پست سازمانی است، برای دیگران چه؟ در همان فصل اول از این رمان دوازده فصلی، در صحنه ملاقات همسر ایوان ایلیچ با دوست همکار او معلوم می‌شود معنای مرگ ایوان ایلیچ برای همسر او بیش از هر چیز خطر از دست رفتن منبع در آمد خانواده و لزوم تلاش برای باز یافتن آن است. با چنین زمینه‌ای ممکن است فکر کنیم ایوان ایلیچ پیرمردی فرسوده و بیمار بوده و اطرافیان برای مرگ او آمادگی داشته‌اند. اما در فصل دوم معلوم می‌شود که چنین نیست. راوی داستان، که همانند همه آثار تولستوی دانای کل است، پس از آن که در شروع این فصل، کل داستان زندگی ایوان ایلیچ را در «بسیار ساده و عادی و نیز سخت جان گداز» خلاصه می‌کند، می‌گوید او در زمان مرگ 45 ساله بوده است. علاوه بر سن پایین، علت مرگ ایوان ایلیچ بیماری ناشی از یک حادثه کوچک و احمقانه است که در اوج احساس خوشبختی او و در حین تزئین خانه رویاهایش اتفاق می‌افتد، و از آن گونه‌ای است که در پی تحلیل رفتن تدریجی قوای جسمانی (و تنها قوای جسمانی و نه عقلانی) صورت می‌گیرد. تولستوی بی‌تردید آگاهانه چنین مردنی را برای بیان دیدگاه در نهایت خوشبینانه (و به قول برخی منتقدین انجیلی) خود درباره مرگ طرح ریزی کرده است، مردنی ناباورانه، در تنهایی عاطفی، و در اوج توانایی تشخیص و داوری عقلانی.
!?...
چقدر زیاد😶
_echo_
👌👌 یکم اسپویل نبود فقط؟
توحيد
مرگ، مسئله ایه که انسان به اندازه ای با اهمال کاری بهش نگاه می کنه که فراموشش می کنه یا شاید هم ازش فرار می کنه با انتخاب این شیوه ولی به تعبیر حضرت امام علی (سلام الله علیه) انسان همانگونه که از مرگ می گریزد به آن نزدیک می شود... استاد دینانی جایی می گفتن آدمی رو [هر قدر هم که از مادیات بهرمند باشه] از دو چیز گریز نیست و در برابر این دو ناتوانیش واضحه؛ بیماری و مرگ! این کتاب قدری عالی بود که بعد پایانش، دلم نمی آمد فایل کتاب رو حذف کنم و مایل بودم مجدد گوش بدم. ضربه ی اول نویسنده به خواننده اینه که با مرگ شخصیت اصلی داستان رو شروع می کنه و باید گفت این اثر نوعی وارونه نگاریه و همین باعث می شه برای فهم چرایی و چگونگی اتفاقی که از آغاز علم به وقوعش دارید، تا انتهای کتاب با یک سوال پیش برید و به نظرم این موضوع از هوشمندی نویسنده ناشی می شه. ترجمه ی اثر خوب و روان بود. گوینده هم کار خودش رو بی پیرانه انجام می ده و تقریبا فقط سعی در تولید صدای شخصیت اصلی می کنه و کتاب رو نمایشنامه ای اجرا نمی کنه [کاری که عده ای از گویندگان کتاب مثل آقای سلطان زاده به شکل انفرادی انجام می دن و برای هر شخصیت، سعی در صداسازی جداگانه دارن و گاهی هم جمعی از گوینده ها به اجرای اثر می پردازن اما عده ای هم بر این باورن که کتاب متن غیر نمایشنامه ای رو نباید نمایشنامه ای خوند]. البته به نظرم خود آقای زرآبادی پور هوشمندی به خرج داده که داستان کوتاه رو انتخاب کرده چون به رغم زیبایی صدا، این جنس صدا برای گویندگی آثار طولانی مناسب نیست و در داستان های کوتاه یا در کتاب های با خوانش جمعی از گویندگان، بهترین بازخورد رو می شه گرفت از چنین صدا هایی. البته طنینی که در صدای ایشون هست، با مهابت خود داستان همخوانی داره. النهایه باید گفت جدا ارزش خوندن، تفکر و توصیه کردن داره خاصه از این حیث که در عین پر محتوایی، اثری کم حجمه.
Dexter
کتاب چاپیش رو خوندم، تولستوی به زیبایی و دقت آخرین لحظات زندگی یک انسان رو به تصویر کشیده‌. تفکرات دمِ مرگ ، آرزوها و حسرت های نهایی، فکر کردن به اینکه شاید راهی که اومدی غلط باشه و تا آخرین لحظات زندگی ندونی ، اینکه هرکس مرگ رو از خودش دور می بینه و اون رو برای دیگران می دونه. اینکه نوع زندگی غلط و غوطه ور شدن در مادیات و زندگی دنیایی ، تلاش بی وقفه برای دنیا روزی لگد خودش رو به صاحبش می زنه و زمانی که فرد در حال رفتن از دنیاست به یاد تلاش های بیش از حدش برای ریزترین مسائل زندگی مادی می افته. چیزی که از این داستان دست گیرم شد این بودکه با خوندن( شنیدن) این داستان ، انسان خودش رو با ایوان ایلیچ همراه میکنه، به اشتباهات خودش در زندگی فکر میکنه و کمی به پشت سرش نگاه میکنه و با خودش میپرسه آیا درست اومدم؟ این کتاب هم مثل کتاب اعترافِ تولستوی ،نشان از اعتقاد و تلاش تولستوی برای پیدا کردن هدف زندگی، یافتن راه درست زندگی و آماده کردن خود برای زندگی پس از مرگ داره.
أبوٰمُخلــــِـــٰـــصْ
احسنت
M.mahdi
بهترین کتاب حال حاضر که خوندم واقعا گوینده فوق العاده کاربلد و حرفه ای بود و خود کتاب به نظرم جز ۱۰ رمان برتر خارجی به حساب میاید و خیلی خوب نویسنده فضای جسمی و روحی بیمارو با بهترین کلمات نشون داده واقعا فوق العادس هرچی بگم کم گفتم
M.A.L
این کتاب آدمی را وا میدارد تا مروری بر نوع زندگی و فکر کردن به آخر کار و مرگ داشته باشد. کتاب متن روان و یکنواختی دارد ولی حقایقی را به راحتی و به سبک بسیار روان بیان میکند‌. هرچند فرهنگ و دین هر ملت و قومی باعث میشود دیدگاه های متفاوتی به مرگ داشته باشند و بعضی مرگ را آغاز زندگی جدید و راحت و بعضی مرگ را پایان راه و تباهی میبینند ، اما در حالات روحی انسان در هنگام مرگ تقریبا اکثر انسان ها به یک صورت جان میدهند ( البته اگر مثل ایوان ایلیچ بر اثر بیماری یا مثل آن از دنیا بروند) پس میتوان این کتاب را کتاب جامعی‌ از این نظر دانست.
samaei
خیلی خیلی زیباست
sina76h
کتاب خیلی خوبیه و واقعا جای تفکر و تدبر داره. به خوبی بیان می‌کنه که زندگیِ انسانِ مدرن ، مرفّه و ماشینی امروز یه گم شده داره. گم شده‌ای از جنس جاودانگی و تمام ناشدنی که همیشه باهاش باشه و تنهاش نذاره. امیدوارم بتونه اون گم شده رو پیدا کنه!!!
وحید
خیلی انسانی و تاثیرگذار بود. خصوصا اون فصلی که فرایند مرگش رو داشت مرور می‌کرد خیلی واقعی بود.
0
alef zed
بسیار بسیار عمیق و قابل تامل.تلنگری که هر کس باید آن را بچشد.یاد مرگ بخش هایی از کتاب:مثل این بود که پیوسته با سیری یکنواخت از سراشیبی فرو می لغزم و گمان می کردم که به سوی قله صعود می‌کنم و به راستی همین‌طور بود.در انظار مردم.در راه اعتبار و عزت بالا می رفتم و زندگی با همان شتاب از زیر پایم می‌گذشت و از من دور می‌شد.تا امروز که مرگ بر درم می‌کوبد. تمام آنچه برایش زندگی کرده‌ای و می‌کنی دروغ است و فریبی که زندگی و مرگ را از تو پنهان می‌دارد
Zh:ph
دوسش دارم