یک شب پاییز برای دیدن فوتبال با دوستانش رفتند کافه گل. بچهها برایش کنار پنجره جا گرفته بودند. چتر و کاپشنش را گذاشت روی صندلی و به بارش باران از پشت شیشه نگاه …
این نوشته را پسندیدی؟
۶
اطلاعات چاپ
این نوشته در شمارهٔ ۱۴۳ مجلهٔ داستان (دی۱۴۰۳) منتشر شده است.