
خوب است که بدانیم مسائل زندگی انسان پاسخهای ساده، دمدستی و فرمولی ندارند و یکی از اصول فکری، اصل پیچیدهسازی است؛ یعنی مسائل پیچیدهاند و پاسخهای پیچیده هم دارند. مثلا آیا مهاجرت خوب است یا بد؟ این سوال هیچ پاسخ مشخصی ندارد. کشور کانادا بهتر است یا کشور هلند؟ این پرسش هم پاسخی کلی ندارد و جواب به عوامل گوناگونی بستگی دارد؛ مثلا برای چه کسی؟ با چه شرایطی؟ در چه سنی؟ با چه تیپ از شخصیت؟ در چه زمانی؟ با چه امکاناتی؟ به چه قصدی؟ و...
شاید مغز ما دوست دارد که مسائل را کلی و کلیشهای ببینیم و به آنها پاسخهای تکجملهای و سطحی بدهیم؛ از کلیشه دربارهی غربیها و شرقیها تا کلیشه دربارهی جنوبیها، اصفهانیها، شیرازیها و... از کلیشه دربارهی زنان و مردان (مردها اینجورند و زنها آنجور!) تا حتی کلیشه دربارهی آدمهای موفق و موفقیت! کلیشهها کار مغز ما را راحتتر میکنند، اما احتمال خطا در آنها خیلی بالاست. پاسخهای ساده اغلب سطحی هستند و برای اینکه به عمق برویم، لازم است با ابعاد مختلف انسان و یک موضوع آشنا شویم و پیچیدگیها و مثبتها و منفیهایش را بدانیم.
خیلی اوقات، پاسخ فقط بین خوب و بد نیست؛ بین خوب و خوبتر یا بد و بدتر است. باید ترازِ سود و زیانِ یک موضوع را دقیقا بسنجیم و نهایتا تصمیم بگیریم؛ تصمیمی که بههرحال عواقب …