
اینروزها ۹۹.۹ درصد آدمها تا چشم باز میکنند، چند تا فحش به سیاست میدهند و آخر سر کرکره مغازه و کسب و کارشان را بالا میدهند. سیاست از همان اولش هم پدر و مادر درست و حسابی نداشت. نشان به آن نشان که ۸ سال جنگ تحمیلمان شد و کک هیچکدام از کلهگندههای سیاست دنیا نگزید، بعد از ۸ سال هم تا آمدیم نفس راحت بکشیم و بگوییم: «آخیش، داریم توی جنگ پیروز میشیم!» همین کلهگندهها سرشان را کردند توی پرونده سازمان ملل ما و گفتند: «الا و بلا باید آتشبس کنید!» امضای قطعنامه سازمان ملل، خیلیها را خوشحال کرد؛ اما من ناراحت بودم و فوت امام همهچیز را سختتر کرد. عکس ایشان داخل سنگر بچهها، روضهای شده بود برای تنهاییمان. بغضمان را یواشکی و توی خلوت قورت میدادیم تا روحیه بچهها ضعیف نشود. مأمورهای UN هم خیرسرشان ناظران سازمان ملل بودند و چهارچشمی ما را کنترل میکردند تا صلح زورکی قطعنامه از بین نرود. آمار فشنگ و تفنگ و همهچیزمان را داشتند. بهخیال خودشان همه جیکوپوکمان را درآورده بودند. عراقیها کموبیش مراعات حال ما را میکردند؛ بهخصوص بعد از رحلت امام؛ اما بینشان آدمهای مریضی بودند که موجود کوچکی درونشان میلولید. یکی از همین افراد مریض، در سنگر عراقیها بود؛ به غول بیشاخودُم بیشتر شبیه بود تا …