
پس از جنگ جهانی دوم، یک فیلسوف آلمانی اصطلاح «کار مطلق» را وضع کرد. به نظر او، کارِ مطلق شرایطی است که در آن انسانها تمامِ فلسفۀ وجود و زندگیشان را در کارکردن میجویند. مدام از اینکه کم کار کردهاند یا آن کارهایی را که میخواستهاند انجام ندادهاند احساس گناه میکنند. امروز، در این دنیای هراسان و شتابزده، گویا فاصلۀ چندانی با «کار مطلق» نداریم، اما اگر چنین شود، چه چیزهایی را از دست خواهیم داد؟
ایان — تصور کنید کارْ تمام دنیا را تصرف کرده و به کانون دیگر عرصههای زندگی بدل شده است. در این صورت، سایر امورْ مطیعِ کار خواهند بود. سپس، کمکم چیزهای دیگر -بازیها و سرگرمیهایی که زمانی جریان داشتند، آهنگهایی که پیش از آن خوانده میشدند، عشقهایی که کامروا میشدند، جشن و بزمهایی که بر پا میشدند- بهشکلی تقریباً نامشهود شبیه به هم شده و نهایتاً به کار تبدیل میشوند. پس از آن، زمانی فرا خواهد رسید که دنیاهای متعددی که پیش از حکمفرماییِ کار بر جهان وجود داشتند کاملاً از حافظۀ فرهنگی و تاریخی ما پاک شده و به دست فراموشی سپرده میشوند.
حال، در این جهانِ کار مطلق، نحوۀ اندیشیدن، ظاهر و رفتار مردم چگونه خواهد بود؟ آنها در هر جایی انسانی را ببینند او را در نسبتش با کار قضاوت میکنند: پیش از استخدام، حین استخدام، پس از استخدام، نیمهبیکار و بیکار. کسی در این سرشماری از قلم نخواهد افتاد. مردم کار را در همه جا ستایش کرده و به آن عشق خواهند ورزید، پرثمرترین روز را برای یکدیگر آرزو خواهند کرد، صبحشان را با بیدار باشِ کار آغاز میکنند و شب در آغوش کار به خواب میروند. روحیۀ پرکاری و سختکوشی راه دستیابی به موفقیت معرفی خواهد شد و تنبلیْ نابخشودنیترین گناه شناخته …