
سایهی شوم نبردها، ویرانیها و قدرتطلبیهای مردسالارانه زندگی زنان افغان را از بدو تولد به رنجی ممتد بدل میکند. زن افغان انتخابی ندارد جز آنکه تحمل کند. «سرنوشت ما در زندگی این است، مریم. زنهایی مثل ما. ما تحمل میکنیم. همینیم و بس. میفهمی؟» (از متن کتاب) زن افغان دهههاست بازیچهی قدرتهایی است که یکییکی شکل میگیرند و سقوط میکنند؛ قدرتهایی که هیچکدامشان به زن به چشم انسان نمینگرند. اما «هزار خورشید تابان» فقط روایت رنج نیست. خالد حسینی نشان میدهد که در پس تمام این کُشتارها، جنایتها و ظهور و افول قدرتهای گوناگون زنانی وجود دارند که دوام آوردهاند. هزار خورشید تابان در این ویرانهها منتظر طلوعاند. زنانی که درهم نشکستهاند، امیدواراند و مهمتر از همه، دوام آوردهاند.
کتاب هزار خورشید تابان نوشتهی خالد حسینی زندگی دو زن افغان از دو نسل متفاوت را روایت میکند که در میانهی خشونت و بیعدالتی داستانی از مقاومت، مادرانگی و دوستی میسازند. مریم و لیلا؛ زنانی که برخلاف جهان متعصب پیرامونشان، فکر عشق و آزادی را در سر میپرورانند. خالد حسینی، پزشک و نویسندهی افغانستانی ساکن آمریکاست که «بادبادکباز» و «ندای کوهستان» از دیگر آثار مشهور او به شمار میروند. کتابهای او به زبان انگلیسی به نگارش درآمده و به زبانهای بسیاری ترجمه شدهاند. خالد حسینی عنوان کتاب هزار خورشید تابان را از شعری منسوب به صائب تبریزی برگرفته است: حساب مه جبینان لب بامش که می داند؟ / دو صد خورشیدرو افتاده در هر پای دیوارش.
خلاصه کتاب هزار خورشید تابان
داستان هزار خورشید تابان از کودکی مریم در دهی به نام گُلدامن، جایی نزدیک شهر هرات در غرب افغانستان، آغاز میشود. تولد نامشروع او و ترس از زخم زبانهای …