
مرشد و مارگریتا از رمانهای مشهور و طراز اول ادبیات دنیاست که خواندنش به اهالی ادبیات توصیه میشود. اما مطالعهی این رمان کاری سخت و نفسگیر است. آنقدر که عدهای وسط خواندن آن کم میآورند و رهایش میکنند. حتما شنیدهاید که میگویند اگر تا نیمهی رمان آمدید، از آنجا به بعد به سرازیری میرسید و خواندنش راحتتر میشود اما ممکن است برایتان سوال پیش بیاید که این سرازیری دقیقا از کجا شروع میشود. در این یادداشت از وبلاگ طاقچه سعی میکنیم راهنمایی از خواندن این کتاب را در کنار معرفی و نقد مختصر آن به شما ارائه دهیم که خواندنش برایتان راحتتر شود و البته، با مطالعهی این راهنما به جمع کسانی که از این شاهکار ادبی لذت وافر بردهاند، اضافه شوید. گفتنی است برای خرید کتاب مرشد و مارگریتا میتوانید به سایت طاقچه مراجعه کنید.
موضوع کتاب مرشد و مارگریتا درمورد چیست؟ (خلاصه داستان)
میخائیل الکساندرویچ برلیوز، سردبیر یکی از مجلات ادبی و مدیر یکی از مهمترین محافل ادبی روسیه و جوان شاعری به نام ایوان نیکولاییچ پونیریف با نام مستعار بزدومنی، در کنار برکهای در مسکو (مکان داستان در مسکو حوالی سال ۱۹۳۰) گرم صحبت دربارهی مسیح و شعر بودند. سردبیر به شاعر ماموریت داده بود برای یکی از شمارههای مجله، شعر ضد دینی بلندی بسراید. ایوان شعر را میسراید؛ اما سردبیر شعر را نمیپسندد. به این بهانه که بزدومنی، شخصیت اصلی شعر، یعنی مسیح را تیره تصویر کرده است. در این بین که آنها مشغول بحث بودند فردی با ظاهر عجیب به آنها نزدیک میشود. این فرد که ولند نام دارد و پروفسور جادوی سیاه است وارد گفتوگوی آنها میشود و میخواهد به آنها اثبات کند که مسیح، برخلاف حرف آن دو، وجود دارد. او داستانی را برای آنها تعریف …