
با اولین لبخندِ تلخی که با خواندن رمان ملکوت بر چهرهام نشست، ناخودآگاه به یاد نمایشنامههای ساموئل بکت افتادم. حلول جن در آقای مودت هنگام تفریح با دوستانش به همان اندازه که غیرعادی و شاید دهشتناک به نظر میرسد، برای خود آقای مودت صرفاً تعجبآور است و دوستانی که در تاریکی شب در حال رساندنش به جایی برای نجات او از شر جن هستند، از اینکه میدانستند از لذت تفرج و تفریح، محروم خواهند شد ناراحت بودند! هرچه جلوتر میرفت. بیهدفی و بیتفاوتی شخصیتهای داستان، زندگی خالی از معنای آنها، گفتوگوها و رفتارهای عجیب و تکراریشان شباهت بیشتری با شخصیتهایی مانند ولادیمیر و استراگون، هام، کلاو، نگ و نل در نمایشنامههای بکت (نمایشنامهی آخر بازی و در انتظار گودو اثر ساموئل بکت) پیدا میکرد، ویژگیهایی که باعث میشوند توجه خواننده به پوچی این جهان معطوف شده و در پایان داستان، تجربههای حسی انسان در آخرین لحظهی وجود احساس شود. شخصیتها در رمانِ موفق ملکوت حتی اگر بدانند که درمانده شدهاند و به دام معناباختگی افتادهاند، راه چارهای نمیبینند؛ چون آسمان و ملکوت را بهتمامی فراموش کردهاند. آنها از نظر روانشناسی پیچیده و مرموز تصویر شدهاند و در شخصیتپردازیها از توصیف گفتار و رفتارشان استفاده شده است. این مسائل نشان از این دارد که خواننده با اثری ذهنی روبهرو است که آدمهای آن درگیری ذهنی بسیاری در دنیای بیرون و درون خود دارند و در حل مسائل اطراف خود ناتوان هستند. این است که با یأس به دنبال لذتهای زندگی هستند.
جُنگ اصفهان یکی از تأثیرگذارترین جریانهای ادبی معاصر ایران است که از دل آن نویسندگان بزرگی سر برآوردند. بهرام صادقی یکی از چهرههای این حلقهی ادبی بود که گرچه آثار فراوانی ندارد؛ اما همان چند داستان کوتاه و داستان بلند ملکوت، او را در زمرهی نویسندگان برجستهی معاصر و از بزرگان ادبیات ایران قرار داده است. ملکوت بهرام صادقی در ۲۵سالگی این دانشجویِ پزشکی منتشر شد.