نقد کتاب بلندی‌های بادگیر؛ عاشقانه‌ای تاریک و فراموش‌نشدنی | طاقچه

نقد کتاب بلندی‌های بادگیر؛ عاشقانه‌ای تاریک و فراموش‌نشدنی

مجله طاقچه

۱۶ دقیقه مطالعه

sharebookmark
نقد کتاب بلندی‌های بادگیر؛ عاشقانه‌ای تاریک و فراموش‌نشدنی

امیلی برونته در سال ۱۸۴۷ با نخستین و تنها رمان خود جهانی آفرید که پس از حدود ۱۷۰ سال، مانند بادهای وحشی یورکشایر هرگز آرام نمی‌گیرد و همین ناآرامی است که رمان را نسل به نسل زنده نگه داشته و آن را از یک داستان عاشقانه‌ی ساده، به اثری تبدیل کرده است که ذهن و احساس خواننده را هم‌زمان می‌لرزاند. کتابی که در صفحه‌صفحه‌اش باد می‌وزد و هر بار خواندنش شبیه بازکردن پنجره‌ای است به دل طوفانی که هیچ‌گاه کاملاً فرو نمی‌نشیند. این رمان یکی از شاخص‌ترین نمونه‌های ادبیات گوتیک و رمانتیک است و به مضمون‌هایی چون عشق خودویرانگر، انتقام، طبقه‌گرایی و هویت می‌پردازد.

بلندی‌های بادگیر داستان دو خانواده در دو عمارت مجاور است؛ عمارت وادرینگ هایتس و عمارت تراش‌کراس گرینج. روایت از زبان لاکوود، مردی غریبه آغاز می‌شود که به این منطقه آمده و گرینج را اجاره کرده است. او از رفتار سرد و عجیب صاحب‌خانه‌اش، هیتکلیف، شگفت‌زده شده و از خدمتکار خانه، نلی دین، می‌خواهد گذشته‌ی این مرد و این دو خانواده را برایش تعریف کند. نلی داستان را از سال‌ها پیش آغاز می‌کند؛ زمانی که پدر خانواده‌ی ارنشا، پسری یتیم و بی‌نام را پیدا کرده و با خود به خانه می‌آورد. میان او و کاترین، دختر خانواده، عشقی عمیق شکل می‌گیرد، اما پس از مرگ پدر، هیتکلیف تحقیر می‌شود و جایگاهش را از دست می‌دهد. کاترین برای رسیدن به موقعیت اجتماعی بهتر با ادگار لینتن ازدواج می‌کند. این عشق ناکام به کینه‌ای سوزان تبدیل می‌شود و هیتکلیف با بازگشت دوباره، زندگی همه‌ی اطرافیان را با انتقام ویران می‌کند؛ از تصاحب خانه‌ها تا تحقیر نسل بعد.

نقد کتاب بلندی‌های بادگیر

بلندی‌های بادگیر رمانی است که مرزهای رمان‌نویسی قرن نوزدهم را در هم می‌شکند. در دوره‌ای که رمان‌های …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۲like
like

اطلاعات چاپ

نوشتهٔ نقد کتاب بلندی‌های بادگیر؛ عاشقانه‌ای تاریک و فراموش‌نشدنی به قلم سارا موسوی‌پور در وبلاگ طاقچه در پاییز ۱۴۰۴ منتشر شده است.