
سرنوشت نویسنده گاهی بیشتر از آثارش بر سر زبانهاست. یکی از این نویسندهها صادق هدایت است که حتی اگر تاکنون کتابی از او نخوانده باشیم، اسمش به گوشمان خورده است. احتمالا اولین تصویری که به محض شنیدن نام صادق هدایت به ذهنمان میآید، نویسندهای مایوس باشد که با خودکشی به زندگیاش پایان داده است. بوف کور مشهورترین اثر هدایت است که به باور بسیاری نشاندهندهی شخصیت و طرز فکر نویسندهاش است. کتابی با موضوعی جنجالی که تا مدتها نوجوانان را از خواندنش منع میکردند. هنوز هم بحث و جدل دربارهی بوف کور که نزدیک به هشتاد سال از انتشارش میگذرد، ادامه دارد.
خلاصه کتاب بوف کور
(هشدار: این بخش ممکن است قسمتهایی از داستان را فاش کند!)
شخصیت اصلی و راوی کتاب بوف کور، نقاش گوشهگیری است که سالهاست با نقاشیکردن یک تصویر تکراری روی قلمدانها روزگار میگذراند. در نقاشیهایش همیشه دختری سیاهپوش حضور دارد که گل نیلوفری را به دست گرفته است و میخواهد آن را به پیرمرد تکیدهای که در سایهی درخت سروی نشسته است، تقدیم کند. البته بین دختر سیاهپوش و پیرمرد خمیده، جوی آبی قرار دارد که میان آنها فاصله انداخته است. این نقش تکراری شاهکلید درک رمان بوف کور و البته جوهرهی اصلی ماجراهای آن را تشکیل میدهد.
پیشنهاد خرید: کتاب بوف کور
درست در روز سیزدهبهدر، این نقاش منزوی از سوراخ خانهی خود تصویر زندهای از همین نقاشی را میبیند؛ یعنی دختری که لباس سیاهی به تن دارد و میخواهد نیلوفری را به پیرمردی قوزکرده در زیر درخت سرو تقدیم کند. در همین لحظه، نقاش دلباختهی دختر میشود و با خود عهد میبندد که هرطور شده این بانوی اثیری را پیدا کند؛ غافل از اینکه مدتی بعد، دختر را ایستاده در آستانهی خانهاش میبیند.
نقاش …