مادرم می‌بینه | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

مادرم می‌بینه

مجله عین

۴ دقیقه مطالعه

sharebookmark
چند نفر در حال هم زدن دیگ غذا

علی اکبر سنی نداشت، اما از لات‌های محله نیروگاه قم بود. بیشتر با رفقای نه‌چندان سر به راهش روزگار می‌گذراند. بعد از سوم راهنمایی تحصیل را رها کرده بود. تازه ۱۹ سالش شده بود که در یک دعوا، ناخواسته زد و کسی را کشت. برو بیاهای دادگاه شروع شد و نهایتاً قاضی در سال ۹۵ برایش حکم اعدام برید. خودش روزهای سختی را می‌گذراند و خانواده‌اش، روزهای سخت‌تری را. بالاخره جوان از دست دادن که به این سادگی نیست؛ پدر را پیر می‌کند و مادر را پژمرده، تازه اگر از داغش دق نکنند. دوستانش به آب و آتش زدند که از چوبه دار نجاتش دهند، اما فایده‌ای نداشت. خانواده مقتول جز …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۲like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۹ مجلهٔ عین (پاییز ۱۴۰۴) منتشر شده است.